![]() |
![]() |
|
| نقد تصوف گنابادی |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت سوم اقطاب و تاريخچه و احوال و نقد آنها 1-معروف كرخي: از معروفترين چهره هاي سلاسل صوفيه است. به گونه اي كه بسياري از فرق صوفيه نسبت خود را به معروف كرخي مي رسانند و از او به امام رضا عليه السلام منسوب مي گردند. مشروعيت سلسله صوفيه به اثبات معروف كرخي, عميقا وابسته است, لذا سران صوفيه براي اثبات چنين شخصيتي تلاش گسترده اي كرده و مي كنند و مخالفان نيز براي درهم فرو ريختن زنجيره سلسله صوفيه در انكار معروف با مستندات تاريخي, تلاشها كرده و مي كنند. ما نيز در اين رساله مختصر در همين موضوع قلم فرسائي مي كنيم: الف: نام و نسب و مولد معروف كرخي: جامي در نفحات الانس ص 39 و 38 مي گويد: معروف قدس سره از طبقه اولي است و از قدماي مشايخ است. استاد سري سقطي و غير اوست. كنيت او ابومحفوظ, نام پدرش فيروز و برخي گفته اند معروف بن علي كرخي, پدر وي مولي بوده و دربان امام علي بن موسي الرضا- رضي الله عنهما- بوده است و گويند كه بر دست وي مسلمان شده بود, روزي بار داده خلق را ازدحام كردند از پاي درآمد معرف در سنه در 200 (هـ.ق) از دنيا رفت(14) اشكالات وارد بر معروف كرخي: الف: اصل شخصيت معروف كرخي: آنچه كه از اسناد تاريخي و كتب محققين به دست مي آيد, افسانه بودن شخصيت معروف را به سرحد يقين مي رساند و اين درست همان كابوس وحشتناكي است كه سلسله صوفيه را مشوش مي كند و سران و اقطاب آنها را سردرگم مي نمايد. سعي بليغ صوفيه بر اين بوده است تا با تراشيدن حتي شخصيتهاي جعلي هم كه شده سلسله خود را منظم كنند و نيز آن را به امام معصوم عليه اسلام برساند, اما با كتكاشي دقيق در سير تاريخي كتب محققين, دروغ بودن معروف بيش از پيش آشكار مي شود. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) كه خود سالياني زير پرچم سلسله ساختگي معروف كرخي بانگ انالحق مي زده بعد از اينكه نور هدايت بر قلب او تابيد در مورد اصل وجود معروف كرخي چنين مي نويسد ((در هيچكدام از منابع اصيل اسلامي غير صوفي يا اسلامي شيعي با چنين افسانه اي (وجود معروف كرخي) برخورد نمي كنيم)).(15) و نيز مي گويد: ((نخستين بار ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري متوفاي 412 هـ. ق بدون ارائه مدركي چنين ادعائي را كرده است))(16) يعني ادعاي وجود معروف كرخي. نويسنده مذكور در جائي از كتاب خود ابوعبدالرحمن سلمي را به باد انتقاد مي گيرد و با استناد به مدارك تاريخي او را يك جاعل و كاذب مي خواند. او مي گويد: ابوعبدالرحم به نقل مطالب بي اساس و وضع حديث معروف و مشهور بوده است به نحوي كه نورالدين شريبه محقق طبقات الصوفيه در مورد او مي گويد كان ابوعبدالرحمن سلمي غير ثقه و كان يضع للصوفيه الاحاديث))(17). يعني (سلمي) مورد اعتماد نيست زيرا كه به نفع صوفيه احاديثي جعل مي كرده است. از انچه كه گفته شد جعلي بودن شخصيت معروف كرخي و همچنين جاعل و كاذب بودن شخصيت تراش معروف كرخي, معلوم گرديد. ب: ضد و نقيض ها در مورد معروف كرخي: بنابر فرض اينكه شخصيت معروف كرخي جعلي و ساختگي نباشد گفته ها در مورد او آنچنان ضد و نقيض است كه حل كردن آنها ممكن نيست, يعني اشخاصي كه سعي كرده اند معروف تراشي كنند از آنجا كه هيچگونه سند معتبر تاريخي در دست نداشته اند در گفت هاي آشفته اي افتاده اند كه جمع كردن بين آنها به توجيهات ناهنجاري نياز دارد. صالح علي شاه (سيد تقي واحدي) در اين خصوص مي گويد(18) ((صوفيه مي گويند كه معروف كرخي هيچ گاه از بغداد خارج نشده است و در سال 200 يا 201 هـ. ق در همانجا در گذشته است و نيز مي دانيم كه امام رضا عليه السلام هيچ گاه به بغداد مسافرت نكرده و تا سال 200 (سال وفات معروف كرخي) در مدينه ساكن بوده است و حتي زماني كه به ايران آمدند از مسير بغداد حركت نكرده است بلكه از مدينه به كوفه و از كوفه به بصره و از بصره به مرو آمده اند. پس چگونه معروف كرخي به دست امام رضا عليه السلام مسلمان شده در حاليكه معروف از بغداد خارج شده و نه امام رضا عليه اسلام به بغداد رفته اند))(19). درباني معروف كرخي براي حضرت رضا عليه اسلام نيز تحت الشعاع اين بخث واقع مي شود علامه محمدعلي بن وحيد بهبهاني در اين رابطه مي گويد: ((درباني معروف دروغ است زيرا اگر راست مي بود شيعيان او را در كتب رجال و تواريخ خود ثبت مي كردند))(20) آيا معروف كرخي با آنچه كه در تاريخ نقل شده و ما گوشه اي از آن را تقديم كرديم, مي تواند بنابر فرض صخت اصل وجودش به دست امام رضا عليه السلام اسلام آورده باشد. و دربان آن حضرت هم بوده باشد. به نظر مي رسد كه اسلام آوردن معروف و درباني اش همچون شخصيت افسانه ايش يك خيال خشك كه بر خاطر صوفيان نقش بسته بيش نيست ج؛ مذهب معروف كرخي گرچند بانفي اصل شخصيت معروف ديگر نوبت به طرح مذهب او نمي رسد لكن تنها مي خواهيم با اين فرض كه معروف يك واقعيت خارجي است مذهب او را از آنچه صوفيان گفته اند اجمالا بررسي كنيم. عطار مي گويد: (چون (معروف) وفات كرد جهودان و ترسايان و مومنان هر سه طائفه در وي دعوي كردند كه از ماست و جنازه او را بر مي گيريم))(21) مولف كتاب خيراتيه مي گويد ((در دعوي مذكور شهادتي هست بر آنكه معروف مجهول به اقتضاي, الصوفي لامذهب له عمل مي كرده كه كفار و مسلمين او را از خود مي شمرده اند))(22) گفته عطار اگر مطابق با واقعيت تاريخ باشد بيانگر نفاق معروف كرخي است زيرا شخصي كه كفار و مسلمين با آن همه اختلاف در عقائد ادعاي هم كيشي او را دارند نمي توانسته يك شخصيت ثابت مذهبي داشته باشد. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) مي گويد: ((معروف بن فيروزان كرخي رئيس المشايخ صوفيه بدون داشتن عذر شرعي روزه خود را شكسته است))(23). چگونه معروف مي توانسته وصي معنوي و جانشين ملكوتي امام رضا عليه السلام باشد اما در عين حال بگونه اي رفتار كرده باشد كه كفار و مسلمين مريد او باشند, و يا اينكه بدو داشتن عذري روزه اش را شكسته باشد. آيا چنين شخصي صلاحيت جانشيني حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام را دارد؟!! د؛ داستان خرقه گيري معروف از امام رضا عليه السلام. اهميت سلاسل صوفيه و اثبات اتصال آن به امام معصوم عليه اسلام, در امر خرقه پوشي از ناحيه آن امام هويدا مي شود به عبارت ديگر تمام تلاش صوفيه براي اثبات يك سلسله متصل به معصوم براي اين است كه خرقه خود را دست به دست به امامي از ائمه اهل بيت عليهم السلام برسانند و همين موضوع صوفيه را برآن داشت تا شخصيتي ساختگي به نام معروف كرخي به بازار تصوف عرضه كنند و اينگونه ادعاي خرقه پوشي از ناحيه حضرت رضا عليه السلام هم براي او نمايند. گرچند در گفته هاي گذشته ما كه از كتب محققين نقل كرديم دروغ بودن شخصيت معرف معلوم گرديد لكن خرقه پوشي او از ناحيه حضرت رضا عليه السلام نياز به يك بررسي مستقلي دارد تا بنابر فرض وجود شخصيتي به نام معروف موضوع خرقه پوشي اش نيز در بوته نقد بيايد و كذب آن هم بر ملا شود. صوفيه معتقدند كه با وجود قطب فعلي خرقه به قطب بعدي داده نمي شود و براي انتقال اين خرقه لازم است كه قطب اول فوت كند تا خرقه به قطب بعد از او آن هم طبق وصيت قطب اول منتقل شود. يعني در يك زمان تنها يك قطب بر روي زمين وجود دارد. كيوان قزويني مي گويد ((.... قطب بايد منصوب از جانب خدا باشد به نص قطب سابق ثابت القطبيه.... چنانكه خليفه پيغمبر كه در هر زمان بايد رئيس مسلمانان باشد بايد در هر زمان هم يك نفر قطب در روي زمين از جانب خدا باشد به نصب الهي نه به انتخاب مريدان و قطب غير خليفه است و مانند خليفه تعدد پذير نيست)).(24) سوالي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر معروف كرخي در سال 200 هـ. ق آنگونه كه جامي در نفحات الانس(25) و صالح علي شاه در كوي صوفيان(26)به آن اعتراف كرده اند فوت شده باشد چگونه مي تواند خرقه خود را از علي بن موسي الرضا عليه السلام كه در سال 202 به شهادت رسيده است گرفته باشد و اين در حالي است كه به اعتراف صوفيه هميشه قطب دوم توسط اولي مشخص و منصوب مي گردد و در يك زمان دو قطب بر روي زمين جايز نيست, در اين جا دو راه بيشتر متصور نيست, يا اينكه بگوئيم معروف كرخي هيچگاه خرقه از ناحيه امام رضا عليه السلام دريافت نكرده اند كما اينكه حق هم همين است, و يا اينكه ((قانون يك قطب در يك زمان بر روي زمين)) را نقض كنيم و بگوئيم كه معروف در زمان حيات خود خرقه قطبيت را از امام رضا عليه السلام دريافت كرده است كه البته اين ادعا مستلزم دو نقض مهم ست. الف: دو قطب در يك زمان بر روي زمين باشند. ب: قطبيت امام رضا عليه السلام به معروف منتقل شده باشد و حضرت رضا عليه السلام از قطبيت خلع شده باشند!!... بديهي است كه هيچ يك از اين امور نه مطابق ادعاي تصوف است و نه مقبول عقول سليم است. زيرا اگر قطبيت حضرت رضا عليه السلام سلب گردد مشروعيت ساختگي سلاسل اقطاب صوفيه در هاله اي از ابهام بلكه در گودالي از فضاحت فرو خواهد رفت. با آنچه كه در مورد معروف كرخي دانسته شد آيا انتساب سلسله صوفيه به امام رضا عليه السلام يك توهم بيش نيست؟ و يا اينكه چگونه, اقطاب صوفيه خود را آنگونه كه ادعا كرده اند(27)يدا بيد به امام معصوم عليه السلام مي رسانند؟ سند حقانيت و سر حلقه وصل سلاسل به امام هشتم عليه السلام در معروف كرخي خلاصه مي شد و حال معروف كرخي هم آنگونه بود كه گذشت. پس بايد گفت: اولين حلقه اتصال اقطاب صوفيه به امام معصوم عليه السلام تنها يك ادعاي بي اساس بوده كه مطابق با اسناد تاريخي نه تنها كه نيست بلكه مخالف آنها نيز مي باشد. و به نظر مي رسد آنچه كه شهيد مطهري ره فرموده اند مبني بر اينكه: ((معروف از مشاهير و معاريف عرفاست كه به دست امام رضا عليه السلام آورده است))(28) در حد يك نقل قول بيش نيست و در نقل اين قول هم به گفته هاي صوفيه اكتفا شده و در صدد تحقيق و يا نقد شخصيت معروف اصلا بر نيامده است. نكته اي ديگر و تناقضي دوباره: شاه نعمت الله ولي معروف را شاگرد داوود طائي مي داند: شيخ معروف را نكوميدان شرط داوود طائيش ميدان(29) و شهرام پازوكي نيز آنرا تائيد كرده است(30). لذا شاگردي معروف براي حضرت رضا عليه السلام با آنچه گفتيم امري مورد ترديد است و اصل اين خرقه پوشي امري مبهم بلكه موهوم است. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 14:40 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي امام زمان (عج)درنگاه فرقه گنابادی عرفان تصوف درباري مذهب شاه نعمت الله ولي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|