![]() |
![]() |
|
| نقد تصوف گنابادی |
|
خبرهاي رسيده از فرقه گنابادي حاکي از مشکل تقسيم ارثيه قطبيت در اين فرقه است. مساله قطب آينده هنوز حل نشده است.خاندان تابنده نمي خواهند اين گنج عظيم(که باعث شد خاندان بيچاره بيدختي به تابنده ثروتمند تغيير نام دهند)را از دست بدهند. زيرکي يوسف مرداني وحضور بيشتر وي درتهران براي کنترل مسائل فرقه به بهانه نبود امنيت در کرج وتلاشهاي نورعلي تابنده براي تضعيف مرداني نشانه هاي تشديد جنگ قدرت است. چند شب قبل بعد از جلسه هفتگي در امير سليماني تهران،جلسه اي محرمانه با حضور نورعلي تابنده برگزار شد. در اين جلسه درمورد جانشيني قطب مفصلا بحث شد. حال بايد منتظر بود وديد در چند روز آينده آقاي تابنده با چه روشي مي تواند بر اين مشکل فائق آمده ومساله قطبيت را حل کند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 13:32 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟ وي در ضمن درج اين مطالب مسئوليت هر گونه اقدام عليه جانش را به عهده فرقه انداخته است. وي مي نويسد:سال گذشته با پيگيري آقاي پازوکي وآقاي جذبي نويسنده وبلاگ کتيب که از فقراي سابق بود وديگر در مجالس حاضر نمي شد به منزل آقاي جذبي دعوت شد. در اين جلسه از وي گله نمودند که چرا در مورد آقاي حاج علي تابنده محبوبعليشاه(که من ايشان را از همه اقطاب ديگر بهتر مي دانم وهنوز دوستشان دارم)آن مطالب را نوشته است. پس از بحث هاي مختلف قرار شد ديگر عليه فقرا چيزي ننويسد ودر عوض از سوي سلسله کمکهايي به وي شود. مي توانيد مطالب را در وبلاگ وي بخوانيد |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:15 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
دوست عزیزمان در وبلاگ خورشید حق مطلبی را آوردند که این حقیر سئوالاتی را مطرح کردم که ایشان جواب که ندادند آن را حذف هم نمودند
خلاصه و مختصر فقرای سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی کیانند ؟؟
حضرت سید نور الدین شاه نعمت ا لله ولی که ا ز عرفاء ایران و یکی از اقطاب این سلسله می باشد. شجره اجدادیش به مو سی بن جعفر (ع) می رسد. وی در سا ل 731 هجری متو لد شد و آنگونه که نقل می کنند:" در چهارده سالگی حافظ قرآن شده و بعد از آموختن علم و حکمت نزد علمایی همچون سید شمس الدین مکی, به تبلیغ مشغول شده و شرحی بر فصول ا لحکم محی ا لدین عربی نوشته است". البته کما لات و کراما تی نیز از ایشان نقل می کنند که العهده علی را وی . و در دوم رجب سا ل 834 هجری در شهر کرمان در گذشته است. ما فقرای نعمت اللهی گنابادی از شیعیان هستیم ومعتقد به دوازده امام معصوم نیز می باشیم". حتی در ا مور شرعی قائل به تقلید از مرجع هستیم. معتقدیم که دین از سه گوهر تشکیل یافته است . یکی ظواهر که همان شریعت است. یعنی ضروریا ت و احکا م دین,همانند:نما ز و روزه و ... و آنگونه که در شرح احوال آنان است, موا د مخد ر را حرام می دانیم و استد لالاتی نیز داریم. دیگری با طن دین است , که عده خاصی آن را می دانند و بدا ن دست می یابند , که ا زآن به عنوا ن طریقت یا د می کنند. البته برای این مطلب نیز استدلال می کنیم. سومین راه حقیقت است. که آن هم عده ی خا صی بدا ن دست می یابند. مثلا:" همانگونه که گردو پوسته دارد و مغز دارد و در نتیجه یک مزه که حاصل آن است , دین نیز یک پوسته دارد که ظاهر آن است و یک هسته دارد و یک مزه که نتیجه و حاصل آ ن است. و ما که بیرو قطب مان هستیم به این سه اصل می رسیم به هر حال عقایدمان منا فی با اسلام و شیعه نیست . و اینکه می گویند: علی ا للهی هستند سلسله جلیله نعمت ا للهی نیستند و از طرفی هیچ انسان صاحب عقلی چنین فکر نمی کند ! و آنها که در باره حضرت علی (ع) غلو می کنند نمیگوئیم آن حضرت خالق است و روزی می دهد , بلکه حضرت علی (ع) را جلوه حق می دانند. و الله عا لم بذات الصدو البته این مسائل بحث های زیادی دارد که طالب باید تحقیق کند و به حقیت برسد آنچه مسلم است براحتی نمی توان کسی را متهم کرد و او را طاغی و یاغی معرفی نمود. که به حق راه اسلام و ائمه اطهار علیهم ا لسلام طریقت رحمت و عطو فت و گذشت است . «لکم دینکم ولی دین رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» همچنين نگاه مخالفين خود را به اعتقادات خود درست نمى دانیم و در پاسخ به اين سئوال كه شما چه اعتقاداتى داريد؟ مى گويیم:«ما هم شيعه هستيم، ۱۲ امام را قبول داريم، منتظر امام زمان (عج) هستيم، مراجع تقليد را هم قبول داريم، فقط مى گوييم، شيعه بايد غير از مرجع شريعت، مرجع طريقت هم داشته باشد و يكسرى كارهاى ديگر انجام مى دهيم:بايد دائم الوضو باشيم، بايد رو به قبله بخوابيم، قبل از خواب و بعد از خواب شهادتين بگوييم، يك ساعت قبل از اذان صبح عبادت كنيم و...». حال سئوالاتی را مطرح می کنم دوستان جواب به دهند اگر شما فرقه خود را به شاه نعمت الله می رسانید اولا چرا شجرنامه سلسله شما همان طور که در کتاب ولایت نامه آمده از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانید ولی شاه نعمت الله ولی از معروف کرخی به داودطائی از او به حبیب عجمی و حسن بصری و بعد از آن به حضرت علی علیه السلام می رساند؟ باز شيخ سري بود معروف چون سري او به او مكشوف او از موسي جواز احسان يافت كفر بگذاشت نقد ايمان يافت يافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال شيخ معروف را نكو مي دان شيخ داود طائيش مي خوان شيخ او هم حبيب محبوب است عجمي طالب و مطلوب است پير بصري ابو الحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي عل دیوان کامل شاه نعمت الله ولی به قلم محمد عباسی مثنوی 71 ص661 دوما چرا مذهب خود را این طور معرفی می کند؟ ايكه هستي محب آل علي مومن كاملي و بي بدلي ره سني گزين كه مذهب ما است ورنه گم گشته اي و در خللي رافضي كيست دشمن بوبكر خارجي كيست دشمنان علي هر كه او هر چهار دارد دوست امت پاك مذهب است و ولي دوستدار صاحبه ام بتمام يارسني و خصم معتزلي مذهب جامع از خدا دارم اين هدايت بود مرا ازلي نعمت اللهم و ز آل رسول چاكر خواجه ام خفي و جلي ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص567 پرسند ز من چه كيش داري اي بيخبران چه كيش دارم از شافعي وابو حنيفه آئينه خويش پيش دارم ايشان همه بر طريق جدند من مذهب جد خويش دارم در علم نبوت و ولايت از جمله كمال بيش دارم ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص611 و در کتاب میراث تصوف ج 1 ويراسته ي دكتر لئوردلويزن ترجمه دكتر مجدالدين كيواني درباري مذهب شاه نعمت الله ولي ص471 اینچنین آمده ....... شاه نعمت الله براي تحصيلات بيشتر در علوم ديني به شيراز رفت، شهري كه در آن زمان از مراكز تدريس فقه شافعي و ديگر مذاهب سنّي بود … ……. ....... ذكر اين مطلب لازم به نظر نمي رسد كه اگر يك شهر در ايران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّي ارتباط داشت آن شهر شيراز بود.، يعني موطن فقيه مشهور شافعي ابواسحق فيروزآبادي (د. 476/1083) بنيان گذار و رئيس مدرسه نظاميه بغداد (تأسيس: 459/1067) كه با همان صلاحيتي كه در باب فقه شافعي مي نوشت در فقه حنفي هم تأليف مي كرد، اگر نگوييم كه بر فضيلت شيراز در هر دو مذهب تأكيد مي كرد؛ بنابراين شاه نعمت الله محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سنّي، براي سده هاي بعدي تا زمان سلطه صفويه ، به جاي نهاد. از جمله نخستين آموزگاران شاه نعمت الله در علوم ديني و ديگر علوم،بسياري از علماي سرشناس سنّي بودند:ركن الدين شيرازي، شمس الدين مكّي، سيد جلال الدين خوارزمي، و قاضي عضدالدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضي معروف عضدالدين ايجي...... شما می فرماید امام زمان عجل الله تعلی فرجه را قبول دارید و منتظر ضهور هستید پس چرا این گونه اعتقاد به امام زمان دارید صوفيان گنابادي دست كم چهار نوع «مهدي» را مطرح كردهاند و سخن از چهار ظهور نيز به الف. مهديّي كه در جان هر شخصي ظهور ميكند. آنان معتقدند هر شخصي داراي گوهري است كه در وجود اوست و اگر او را بيابد هدايتگر او خواهد بود. صوفيان از اين نوع ظهور به ظهور مهدي در عالم صغير ياد ميكنند و مقصود از عالم صغير همان عالَم وجود انسان است كه در مقابل عالم كبير است و مقصود از آن همان عالم امكان است. ب. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و از عدّهاي محدود دستگيري مينمايد اين مهدي شخصي نيست و نوعي است يعني متعدد است و مصاديق بسيار دارد. اقطاب اين فرقه هركدام مصداقي از اين مهديّاند. و از هركدام به: «امام ظاهرٌ حيٌّ يعرف» ياد ميشود. آنان معتقدند: وجود امام غايب لازم، ولي كافي نيست و در هر زمان، زمين نبايد خالي از امامي كه زنده، حاضر و شناخته شده است باشد.
ج. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و با زور و غلبه پيش ميرود اين مهدي نيز نوعي است و ميتواند افراد زيادي داشته باشد كه يك نمونه از آن، سلطنت صفويّه بود. د. مهدي موعود صاحب الزمان(عج) كه فرزند دوازدهم ولايت است و اين مهدي شخصي است. در حقيقت صوفيان سخن از دو مهديّي نوعي و دو مهديّي شخصي به ميان آوردهاند و معتقدند كه ظهور امام زمان(عج) پديدهي خوشآيندي براي مؤمنان و غيرمؤمنان نيست و مؤمنين بايد به جاي انتظار ظهور امام زمان(عج) منتظر ظهور در عالم خود باشند حاج ملاعلي گنابادي ميگويد: «ظهور قائم در ملك خارج براي غيرمؤمن ناملايم افتد و براي مؤمن هم از حيث دنيا چندان بهرهاي نباشد... و آن ظهوري كه هريك از مؤمنين در آن اميدوارند... ظهور در عالم خود است.»(1) اين سخن كه « كلّنا مهديٌّ و كلّنا هاديّ » (2) همهي ما مهدي و همهي ما هادي هستيم. اشاره به عنوان مهدي براي تمام اقطاب اين سلسله است. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص161 (2)همان ص162 یا چرا حاج ملاعلي گنابادي نوّاب اربعه امام زمان (ع) را به ديدهي تحقير مينگرد و آنان را شايستهي نيابت ندانسته و در حدّ نگهبان تنزّل ميدهد و خلافت و قايم مقامي معصومين (ع) را ويژهي اقطاب اين سلسله ميشمارد و ميگويد: «وكلاء را در غيبت صغري' سفارت ظاهريّه به اطلاعات جزئيّه است تا زمان معين و رجال و اولياء را سفارت باطنيّه كلّيه چون حاجب و قايم مقام، نظير علم و معرفت.» (1) چنانكه پيداست اين ديدگاه متفاوت از آن اعتقادي است كه شيعيان در مورد نوّاب اربعه دارند. حاج شيخ عباس قمّي ميگويد: «در ميان تمام اصحاب خاص ائمه (ع) ، به بزرگي و جلالت قدر نواب اربعه كسي نميرسد» (2) وي سپس يادآور ميشود كه برخي از علماي شيعه قايل به عصمت نوّاب اربعه شدهاند. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص223 (2)کلیات مفاتیح الجنان ص80 شما می گوید که از مراجع تقاید تقلید می کنید اما مراجع تقلید نظر شان در باری شما چیست؟ رويكرد امام خميني (ره) به تصوف در تحقيق ميداني كه انجام گرفت صوفيان گنابادي ميگفتند: امام خميني در تفسيري كه بر سورهي حمد دارند از تفسير «بيان السعاده» تأليف حاج ملاسلطان گنابادي به خوبي ياد كردهاند. آنان اين نكته را دليلي بر حقانيت تصوف ميدانستند. در اين زمينه توجّه به نكاتي ضروري مينمايد: الف: بسيارند دانشمندان سنّي مذهب و يا حتي مسيحي كه كتابهاي با ارزشي در فضيلت اميرالمؤمنين (ع) نوشتهاند و علماي شيعه از آنها تمجيد نمودهاند براي نمونه استاد مطهري از كتاب « عليٌ، صوتُ العدالةِ الاءسلاميّه » كه نويسندهي آن «جرج جرداِ» مسيحي است به خوبي ياد ميكند. (4) آيا تعريف از كتاب، به معناي تأييد مذهب و مسلك نويسندهي آن ميباشد!؟ آيا
توصيف و تمجيد از كتاب دليل بر حقانيت مذهب صاحب كتاب است؟! ب: اصل استناد كتاب « بيان السعاده » به حاج ملاسلطان گنابادي ـ مؤسس فرقهي گنابادي ـ مورد ترديد است. برخي از علماي بزرگ مانند صاحب كتاب معروف الذريعه الي تصانيف الشيعه استناد اين كتاب به حاج ملاسلطان را نپذيرفته است، امري كه در ملاقات سلطان حسين تابنده با حاج شيخ آقا بزرگ تهراني صاحب كتاب « الذريعه » مورد اعتراض سلطان حسين تابنده واقع ميشود. (1) يكي ديگر از شواهدي كه استناد اين كتاب به وي را مخدوش مينمايد، عربي بودن اين كتاب است. در گذشته و حتّي در ميان بسياري از معاصرين، متداول است كه كتابها و رسايل علمي را به زبان فنّي و عربي مينوشتهاند در حالي كه تمام تأليفات فني و علمي ملاسلطان گنابادي به فارسي است به جز تفسير بيان السعاده كه استناد آن به وي مورد ترديد ميباشد. ج ـ سخنان و اشعار امام خميني در ردّ تصوف بر كسي پوشيده نيست وي در مقام مردود اعلام نمودن مخفيكاريها و بزرگنماييهاي صوفيه ميگويد: بــا عــاقلان بگــو كه رخ يار ظــاهر است كاوش بس است اين همه در جستجوي دوست (2) و در جاي ديگر با صراحت چنين ميگويد: از صـوفيها صـفا نـدم هـرگز زين طايفه من وفا نديدم هرگز (3) امام خميني (ره) مانند تمام علماي اسلام در دفاع از عرفان و معنويت راستين ميگويد: «تمام اين مسايلي كه عرفا در طول كتابهاي طولاني خودشان ميگويند در چند كلمهي مناجات شعبانيه هست بلكه عرفاي اسلام از همين ادعيه استفاده كردهاند.» (4) و در جاي ديگر ضمن نكوهش دامن زدن به خرافات و بدعتها صوفيانه ميگويد:
ايـن جـاهلان كه دعـوي ارشـاد مـيكنند در خرقهشان به غير منم تحفهاي مياب (1) امام خميني در موارد بسيار از انانيت صوفيان چنين پرده برداري مينمايد: بركن اين خرقهي آلوده و اين بت بشكن به در عشق فرود آي كه آن قبلهنما است (2) يادآوري اين نكته ضروري است، در مواردي كه ايشان از خرقه، جام، ساقي و مي به خوبي ياد مينمايد از آن جهت است كه اين واژهها در ادبيات فارسي نماد عرفان و معنويت است چنانكه لفظ شمشير در ادبيات، دليل تأكيد بر جهاد با شمشير نيست بلكه فارغ از واژهي خرقه، جام، شمشير و مانند آن، بيان ارزش جهاد و معنويت است و در مقام تأييد و تبليغ شيوه و روشي خاص نميباشد. آيةاللّه مرعشي نجفي و تصوف يكي از بزرگاني كه صوفيان گنابادي سعي دارند وي را حامي تصوف بدانند آيهاللّه مرعشي نجفي(ره) است آقاي علي تابنده كه شرح حال پدر خود آقاي سلطان حسين تابنده را نوشته است ميگويد: «هنگامي كه حضرت آيةاللّه آقاي سيدشهابالدين مرعشي ورود حضرت والد [ به قم ] را شنيدند با ملاطفت كامل به ملاقات ايشان آمده و اظهار محبت كردند.» (3) در اينجا تأكيد بر اين نكته ضروري است كه آقاي سلطان حسين تابنده در گزارشي كه خود از سفر به قم ارائه نموده است از مخالفت حوزهي علميهي قم با تصوف اظهار تأسف مينمايد(4) و آيهاللّه مرعشي(ره) خود، غرض از ملاقات با سران صوفيه را اطلاع از نيّات و مقاصد آنان معرفي مينمايد و درباره صوفيه ميگويد: «وعندي انّ مصيبة الصوفيه علي الاءسلام من اعظم المصائب. تهدّمت بها اركانه وانثلمت بنيانه و ظـهرلـي بـعدالفـحص الاكيد والتجوّل في مضامير كلماتهم والوقوف علي ما في خبايا مطالبهم
والعثور علي مخبيّاتهم بعد الاءجتماع برؤساء فرقهم ان الداء سري الي الدين من رهبة النصاري فتلقاه جمع من العامه كالحسن البصري والشبلي و معروف و طاوس والزهري و جنيد و نحوهم ثم سري منهم الي الشيعه.» (1) حادثهي پيدايش تصوف در اسلام از بزرگترين مصيبتها است با ورود تصوف در اسلام اساس اسلام ويران شد و در پايههاي آن شكاف ايجاد شد. اين جانب پس از بررسيهاي بسيار و انديشه عميق در سخنان صوفيان، به اهداف آنان پي بردم. من پس از ملاقات با اقطاب صوفيّه به اين نتيجه رسيدم كه نقطه آغازين اين مصيبت، رهبانيت مسيحي است كه برخي از سنيمذهبان مانند حسن بصري، شبلي، معروف كرخي، طاووس، زهري و جنيد بغدادي تصوف را از راهبان مسيحي اخذ نمودند و سپس تصوف به تشيع نيز سرايت نمود. ديدگاه فقهاي معاصر در قبال تصوف (2) آيةاللّه بهجت: هرچه سبب تفرقه در بين مسلمانان باشد جايز نيست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسينيّهها و امثال آنهاست و هر عنواني كه سبب تشكيل حزب و گروهي شود كه مولّد فرقهاي از 72 فرقه شود باطل است و تأسيس و ترويج آن جايز نيست واللّه العالم. آيةآللّه تبريزي: ايشان در پاسخ به اين سؤال: مستدعي است نظر خود را دربارهي صوفيه و مشاركت و ايجاد بناها و مراكز تبليغي آنان و شركت در محافل آنان بيان نماييد؛ ميگويد: هر مسلماني كه برخلاف آنچه علماي شيعه در رسالههاي عمليّه فرمودند، عمل كند باطل
است و ترويج و اعانت و شركت در مجالسي كه برخلاف آنچه علماي شيعه فرمودند تشكيل شود مشروعيت ندارد. (1) آيةاللّه خامنهاي: ايشان در پاسخ به اين سؤال: كه شركت كردن در مجالس صوفيه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنان چه صورت دارد؟ ميگويد: جايز نيست و كساني كه اوامر و نواهي قرآن كريم را قبول داشته و به امامت ائمه (ع) معتقدند چه بهتر كه اسم جداگانهاي را كه لازم نيست بلكه مضرّ است كنار گذاشته و در جماعت عظيم ملّت بزرگ و مسلمان باشند. (2) آيةاللّه سيستاني: ايشان در پاسخ به سؤال فوِ ميگويد: اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور كردن مردم از آنها لازم است. (3) آيةاللّه صافي گلپايگاني: صوفيه با فرقهها و انشعابات بسياري كه دارند در يك سطح نيستند و بسا كه برخي از آنان از ربقهي اسلام شمرده نشوند و در مجموع منحرفاند و عقايد خاصي كه دارند غير اسلامي است بنابراين مشاركت در ايجاد بناها و مراكز تبليغي آنها و شركت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است. (4) آيةاللّه فاضل لنكراني: ايشان در پاسخ پرسشي پيرامون صوفيه و مذاهب معروف آن ميگويد: فرقهي صوفيّه و همهي مذاهب منسوب به آن از فرقههاي باطل و غيرصحيح و ائمه معصومين (ع) شديداً از چنين مسلكي بيزاري جستهاند و اساساً تفكيك دو عنوان شريعت از طريقت از بدعتهايي است كه اينان نمودهاند و ما غير از شريعت كه همان كتاب، سنت، اجماع و عقل است چيز ديگري به نام طريقت
نداريم و جعل اين عنوان براي تضعيف اصل شريعت و بياعتنايي به آن است. (1) آنچه بيان شد بخشي از فتاواي مراجع تقليد در عصر حاضر است. نگارنده، عالم و فقيه صاحب اجتهادي را نميشناسد كه اين فرقه را به رسميت شناخته باشند بلكه بسياري از بزرگان و علماي شيعه، نظر خود را در بطلان تمام فرقههاي تصوف اعلام نمودهاند از اينرو اين ادّعا كه بين علماي شريعت و صاحبان طريقت [ اقطاب صوفيه ] بههيچوجه اختلافي نيست (2) قابل اثبات نميباشد و هيچ فقيه و به قول صوفيّه: صاحب شريعتي را نميتوان يافت كه تصوف را مردود اعلام ننموده باشد. جهت آشانایی بیشتر این مقالات وفیلم هارا مشاهده به فرماید آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟ درباري مذهب شاه نعمت الله ولي یک افسانه صد بهانه در رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=440 فیلمها http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=293
|
||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:30 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي امام زمان (عج)درنگاه فرقه گنابادی عرفان تصوف درباري مذهب شاه نعمت الله ولي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|