تبليغاتX
عرفان حقیقی
نقد تصوف گنابادی
 

اين الطالب بدم المقتول بكربلاء

خون پيكره حق در طول تاريخ از قلب عاشورا ست كه سرچشمه مي گيرد  و اگر حقيقت را بخواهي هنوز روز عاشورا به پا يان نرسيده است

جراحت كربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول كربلا نيا يد اين جراحت  التيام نمي پذيرد

كربلا در انتظار طليعه داران است همانا كه راهگشاي تاريخ به سوي عدالت موعود خواهد بود

شهيد آويني

 

 

السلام  علي ابن خاتم الانبياء

سلام بر فرزند آخرين پيامبران

السلام علي ابن سيد الاصياء

سلام بر فرزند آقاي جانشينان

السلام  علي ابن فاطمه الزهراء

سلام بر فرزند حضرت فاطمه زهرا

السلام  علي ابن سدرت المنتهي

سلام بر فرزند بالا ترين مكان در بهشت

السلام علي المرمل بالدماء

سلام بر كسي كه در خونش غلتيد

السلام علي المهتوك الخباء

سلام بر كسي كه خيمه گاهش هتك حرمت شد

السلام علي قتيل الادعياء

سلام بر كشته شده به دست حرام زادگان

السلام علي من بكيته ملائكه السماء

سلام  بر كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند

السلام علي من ذريته الازكياء

سلام بر كسي كه فرزندانش پاك ترين و ناب ترين انسان ها بودند

السلام علي الجيوب المضرجات

سلام بر آن گريبان هاي به خون آلود

السلام علي الشفاه الذابلات

سلام بر لب هاي خشكيده

السلام علي النوفس المصطلمات

سلام بر جان هاي قطع شده

السلام علي الاجساد العاريات

سلام بر پيكرهاي  عريان شده

السلام علي الاعضااءالمقطعات

سلام بر عضوهاي بريده شده

السلام علي الرووس المشالات

سلام بر سرهاي به نيزه رفته

السلام علي علي الكبير

سلام بر علي اكبر

السلام علي الرضيع الصغير

سلام بر آن شير خوار كوچك

السلام علي الابدان السليبت

سلام بر بدن هايي كه (جامه هاي آنان) به تاراج رفته

السلام علي المجدلين في الفوات

 سلام بر روي زمين افتادگان در بيابان ها

السلام علي المدفونين بلا اكفان

سلام بر  خاك سپرده شدگان بي كفن

السلام علي الرووس المفرقت عن الابدان

سلام بر سرهاي جدا شده از بدن ها

السلام علي المغسل بدم الجراح

سلام بر كسي كه با خون جراحاتش شستشو داده شد

السلام علي المنحور في الوري

سلام بر او كه جلو روي همه مردم سرش را از تن جدا كردند

السلام علي المقطوع الوتين

سلام بر آن كه رگ گردن مباركش بريده شد

السلام علي الشيب الخضيب

سلام بر آن محاسن خون آلود

السلام علي  الثغر المقروع بالقضيب

سلام بر آن دندان مباركي كه با چوب (خيزران)كوبيده شد

 

 

فلئن اخرتني الدهور  و عاقني عن نصرك المقور  ولم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العاوت مناصبا  فلاندبنك صباحا و مساء  و لابكين لك الدموع دما  حسرت عليك و تاسفا  علي ما دهاك  و تلهفا حتي اموت بلوععت المصاب و غصت الاكتياب

 

پس اگر روز گار مرا از زمان تو دور داشته و مقدرات مرا از ياريت به تاخير افكنده  و نبودم كه با جنگجوياني  كه به جنگ تو آمدند بجنگنم  و با دشمنانت بستيزم  ليكن هر صبح و شام بر تو ناله م زاري مي كنم و به جاي اشك برايت خون مي گريم  از حسرتي كه بر تو مي خورم و تاسفي كه بر رنج تو دارم و در سوز و گداز مي مانم  تنا زماني كه از اين مصيبت و غصه  و اندوه بميرم

 

  گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه امام زمان عجل الله تعالی فرجه کتاب صحیفه مهدیه

http://gonabad110.com/article71.html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:45  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

اسلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله ولامیرالمومنین والحسن والحسین صلی الله علیهم وسلم

خاندان حضرت عباس (ع):

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثير مى‏نهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ‏ام، دو بگويم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت‏ آميز خود آينده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضايت ‏آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مى‏پرسيد، مى‏فرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاويد آفريد.

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.

در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.

در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.

روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،‌الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.

امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:‌هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.

ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):

با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.

فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.

در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.

علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.

حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟

جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:

(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.

در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

القاب تابناك حضرت ا بوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار

بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

http://www.irna.ir/occasion/abbas84/index.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:11  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

سلفی‌گری و تصوف؛ دو روی سکه افراط‌گرایی



 

 

سلفی گری –خصوصاً با گرایش وهابیت- و تصوف هر دو به درد اپیدمی بشر معاصر دچارند؛ افراط و تفریط؛ وهابیت آن همه در نقاب ظاهر مانده و عقل را انکار می کند که تصوف داد طریقت سر می دهد. بماند که وهابیت از همان ابتدا سر در آخور استعمار پیر داشته است ؛ و اگر وهابیون را در فریاد نص گرایی شان صادق بدانیم – که قطعا بخشی از ایشان مزدور تفرقه افکنان دیرینه پای عرصه سیاست اند- تازه درد مضاعف اینجاست که نص به نیزه رفته ظاهرگرایان چیزی جز مشتی تحریفات تاریخی و یا اسرائیلیات وارد شده در متون مقدس نیست و از این منظر نص گرایان شیعه حتی قابل قیاس با سلفی های خشک مغز نبوده و نیستند. هرچند حاکمیت چند صد ساله ایشان بر حوزه شیعه سبب برخی عقب ماندگی های تاریخی شده و  تلاش های اخیر ایشان در بازتولید مبانی فکری خود در انطباق با مسائل روز از نظرگاه اهل بصیرت دور نمانده است اما در هر حال ایشان در طول حیات معرفتی خود خدمات شایان توجهی به تشیع نموده اند که می توان جمع آوری روایات اهل بیت و حفظ آنها از گزند تحریفات را از آن جمله شمرد ( که این خود به علت نص گرایی محض ایشان است)

 

در مقابل صوفیه از همان ابتدا با تفکیک شریعت و طریقت و تاکید بر باطن گروی دینی سوی دیگر طیف افراط را در پیش گرفت. پیشینه  ایشان به یک معنا به قرن دوم هجری بازمی گردد. چه، همین ها با با داعیه داری دوری کامل از نعمت های دنیوی و پوشیدن جامه زمخت حضرت صادق علیه السلام را نیز به باد ملامت گری های کور خود گرفتند.

 

صوفیه که در طریق خود دست از روحانیت معظم شیعه کشیده ، به بازتولید مفهوم مرجعیت در نظام معنایی خود پرداخته و از ایشان تعبیر به قطب ( به جمع اقطاب) می نمایند و این بزرگ نمایی به حدی است که رسما و در بیانیه ها و وبسایت های صوفیه از قطب خود تعبیر به " مولانا المعظم حضرت حاج.... مجذوب علی شاه ارواحنا فداه"! می نمایند.

 

حضرت امام (رضوان الله علیه) با تیزبینی بی نظیر خود سالها پیش از انقلاب در کتاب چهل حدیث دروغ زنی ارباب تصوف را این گونه بر ملا می کند:

 

آن بيچاره اي که خود را مرشد و هادي خلايق داند و در مسند دستگيري و تصوف قرار گرفته از اين دو حالش پست­تر و غمزه اش بيشتر است. اصطلاحات اين دو دسته رابه سرقت برده  وسر وصورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بيچاره صاف و بي آلايش رابه علما و ساير مردم بدبين نموده؛ براي رواج بازار خود فهميده يا نفهميده پاره­اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده  گمان کرده به لفظِ « مجذوبعلي شاه » يا «محبوبعلي شاه » حال جذبه و حب دست دهد. اي طالب دنيا و اي دزد مفاهيم اين کار تو هم اين قدر کبر و افتخار ندارد. بيچاره ازتنگي حوصله و کوچکي کلّه گاهي خودش هم بازي خورده خود را داراي مقامي دانسته. حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروفه و اضافات و اعتبارات پيوند شده يک وليده ناهنجاري پيدا شده و از انضمام اينها يک معجون عجيبي و اخلوطه غريبه اي فراهم شود و خود را با اين همه عيب مرشد خلايق و هادي نجات امت و داراي سرّ شريعت، بلکه وقاحت را گاهي از حد گذارنده، داراي مقام ولايت کلیه دانسته ...

 

در اين زمينه یک مقام مطلع در گفت و گو با رجانیوز ضمن تأیید حمایت های مالی بیگانگان از برخی فرقه های صوفیه علت این امر را خستگی جوامع از گفتمان های پوچ غربی و نیاز شدید به جریان ناب معنویت گرایی دانست.

 

وی تمهیدات سردمداران غرب در میدان دهی به عرفان های قلابی شرقی به خصوص بودیسم در غرب را در همین راستا توصیف کرده و در عین حال نسخه بومی ایران را تصوف ارزیابی نمود.

 

گفتني است طیفی از جریان تصوف با توجه به پیشینه تاریخی خود و مخصوصاً پس از وقایع حسینیه دراویش گنابادی قم تغییر تاکتیک داده و فاز فعالیت های نرم را به نسبت فعالیت های فیزیکی و سخت افزاری در دستور کار خود قرار داده اند اما در عين حال طیفی از ایشان همچنان مسیر تندروی های خود را با شدت تام پیموده و حتی یکی از سرکردگان این گروه در مراسم شب قدر در کرج ضمن انتقاد ار مراجع معظم تقلید به احکام نورانی اسلام نیز توهین نمود.

 

http://www.rajanews.com/News/?16866

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:19  توسط مهدی منتظری جومندی | 

ارتحال عالم ربانی حضرت آيت الله مجتهدي تهراني را تسلیت عرض می کنم

 

 

آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم داشت.

صاف و ساده و مردمي بود. قيد و بند هاي طلبگي دست و پا گيرش نکرده بود و الگوي طلاب به شمارمي رفت. اما در ميان همه خصوصياتش وصيت اين عالم رباني بيش از هر چيز آدم را به فکر وا مي دارد.

اين استاد فرزانه هميشه در درس هاي اخلاقش مي گفت در صورت فوتم به هيچ وجه راه و جاده را براي تشييع جنازه ام نبنديد تا کسي آزار نبيند و خيلي آرام در يکي از حجرات همين مدرسه علميه (يعني مدرسه علميه آيت الله مجتهدي ) دفنم کنيد.

آدم شرمنده مي شود. شايد ارتحال اين عالم رباني در زماني که اندکي وضعيت هوا بهتر شده است براي آن باشد که نخواست به کسي زحمت بدهد.

چقدر زمان بايد بگذرد تا مشاممان به رايحه يک حجت خدا معطر شود . . . خدا رحمتش کند وما را هم از خواب غفلت بيدار سازد.

http://fardanews.com/show/?id=44151

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:42  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مقاله: آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟

فرقه نعمت اللهي گنابادي كه گسترده ترين شبكه صوفي در ايران به شمار مي رود, همانگونه كه از نام آن معلوم است, نسبت طريقتي خود را به نعمت الله ولي مي رساند و ادعا دارد كه نعمت الله ولي از بزرگان عرفاي شيعه به حساب مي آيد, ما در مقاله خود بحثي هر چند اندك در مورد مذهب و مسلك نعمت الله تقديم مي داريم.

الف: ديدگاه نعمت الله در مورد ابوبكر و عمر و عثمان

حميد فرزام در كتاب نقد احوال و آثار نعمت الله ولي ص 594-593 مي نويسد: در همان نسخه خطي كتاب رسائل شاه نعمت الله (شمس العرفاء)... در ص 86 و 87 نسخه چاپي اين رساله در پاسخ به پرسش ((ماالخله))

-دوستي چيست؟ پس از شرح عارفانه درباره چنين وخله از قول رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ابوبكر به مناسبت چنين روايت شده: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): لوكنت متخذا خليلاً لاتخذت ابابكر خليلاً (اگر دوستي براي خود انتخاب مي كردم حتماً ابوبكر بود) بعد اين شعر را سروده:

او حبيب الله و خليل خداست منصب و جاهش از همه اعلاست

و باز حميد فرزام مي گويد: در رساله فضائل صحابه كه در دو نسخه خطي متعلق به كتابخانه هاي ملك و ملي جزو رسائل شاه ولي آمده اين احاديث درباره خلفاي اربعه از حضرت رسول صلي الله عليه و آله نقل گرديده است ((لوكنت متخذا خليلاً لاتخذت ابابكر خليلاً و لكنه اخي و صاحبي و قدا تخذالله صاحبكم و صاحبي خليلاً))- اگر دوستي براي خود انتخاب مي كردم ابوبكر بود و لكن او برادر من و همراه من است و خدا همراه شما و همراه من ابوبكر را دوست خود قرار داده است.

شاه نعمت الله ولي در اين روايت جعلي, ابوبكر را برادر پيامبر ناميده است و علي عليه السلام كه برادر پيامبر اكرم به حساب مي آيد را كنار گذارده است ((رساله فضائل صحابه نسخه خطي شماره 4662-سال 1109 هـ.ق- نقد احوال و آثار نعمت الله ص 594))

و نيز در همان رساله فضائل صحابه در مورد عمر مي گويد: كه پيامبر فرمود: لوكان بعدي نبي لكان عمر الخطاب ((اگر بعد از من پيامبري بود همانا عمر مي بود))

(نقد آثار و احوال نبي الله ولي ص 595)

و در مورد عثمان مي گويد: پيامبر فرمودند: لكل نبي رفيق و رفيقي في الجنه عثمان

هر پيامبري رفيقي دارد و دوست من در بهشت عثمان است.

نقد آثار و احوال نعمت الله ص 595- فضائل صحابه ص 87-86

ب: ديدگاه نعمت الله در مورد شيعه و سني و خلافت بعد از پيامبر

با نگاهي كوتاه گذرا در مي يابيم كه نعمت الله مذهب شيعه را منحرف دانسته و از مذهب اهل تسنن به عنوان يگانه راه نوراني ياد مي كند.

دكتر فرزام مي نويسد: در رساله تحقيق الاسلام كه مانند رساله پيشين (فضائل صحابه) تنها در نسخه خطي ملك جزو رسائل شاه ولي به شمار آمده و بر اثر تعصبات مذهبي از مجموعه هاي خطي كه در عهد صفوي و ادوار بعد در ايران كتابت يافته, حذف گرديده است و طبعاً در نسخ چاپي نيز يافت نمي شود در باب حقانيت مذهب تسنن و رجحان آن بر ساير مذاهب و اديان و نيز امامت خلفاي اربعه صريحاً چنين سطور است:

(... نزد ارباب بصائر مقرر است كه اقرب طرق و انور سبل, طريق اهل سنت و جماعت است.

اين است طريق آشنائي ره رو تو اگر رفيق مائي

و بايد كه از مذاهب باطله كه اهل حق بر ابطال آن متفق اند احتراز نمائي... قدري به قدر, معتزله معزوله رويت حق را در آخرت انكار كنند و قرآن را مخلوق خواندند و قرآن كلام قديم اوست و غير مخلوق.... و عشره مبشره رضي الله عنهم اهل بهشتند و امام حق بعد رسول امير المومنين ابابكر است و امامت او ثابت است به اجماع امت و بعد از او اميرالمومنين عمر رضي الله عنه و بعد از او اميرالمومنين عثمان رضي الله عنه و بعد از او اميرالمومنين و امام المتقين علي كرم الله وجهه....

ابوبكر افضل اصحاب فرمود ولي ختم امامت بر علي بود

نقد احوال و آثار نعمت الله ولي- رساله تحقيق الاسلام- متعلق به كتابخانه ملك شماره 4262

چند نكته از اين بيان نعمت الله قابل تامل است:

1-مذهب سني را نزديكترين و نوراني ترين راه به خدا مي داند.

2-ديگر مذاهب را باطل مي شمارد- از جمله مذهب شيعيان

3-قرآن را مخلوق نمي داند بلكه آن را قديم دانسته كه در مذهب اهل بيت پيامبر اين نظر هيچ جايگاهي ندارد.

4-عشره مبشره را اهل بهشت خوانده است كه دشمني آنها با امير المومنين علي عليه السلام شهره آفاق است.

5-خلافت را بعد از پيامبر تا به ابوبكر و عمر و عثمان چسبانيده و مانند ديگران حق حضرت علي عليه السلام را غصب كرده است.

عشره مبشره چه كساني اند؟

1-ابوبكر 2-عمر 3-عثمان 4-علي عليه السلام 5-طلحه 6-زبير 7-عبدالرحمن بن عوف

8-سعدبن ابي وقاص 9-سعيدبن زيد 10-ابوعبيده جراح كه اهل تسنن معتقدند پيامبر به اين ده نفر وعده بهشت فرموده است.

در ديوان شاه نعمت الله ولي آمده:

ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي

رافضي كيست دشمن بوبكر خارجي كيست دشمنان علي

هر كه او چهار دارد دوست امت پاك, مذهب است و ولي

دوستدار صحابه ام به تمام يار سني و خصم معتزلي

نقد احوال و آثار نعمت الله ص 593- ((ديوان نعمت الله با مقدمه محمود عباسي ص 484))

و در جائي سروده:

رافضي نيستم ولي هستم مومن پاك و خصم معتزلي

((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592- ديوان نعمت الله ص 549))

حميد فرزام در مورد اين بيت مي گويد: در كهن ترين نسخه خطي ديوان نعمت الله متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوي شماره 4679 موجود است.

((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592))

در جائي ديگر شاه نعمت الله ولي چنين مي سرايد:

چهار يار رسولند دوستان خدا به دوستي يكي, دوست دارشان هر چهار

((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592))

و به همين هم قانع نشده و پا را فراتر از مرزها گذارده و اين جملات را ابداع كرده است:

((علي محيي السنه و الجماعه)) مي باشد (((يعني حضرت علي عليه السلام خودش زنده كننده مذهب ابوبكر و عمر است))

رسائل شاه نعمت الله ج 1-انتشارات خانقاه شماره 72 – 1355 هـ.ش- ص 175-173- نقد احوال و آثار نعمت الله ص 593

دكتر حميد فرزام مي گويد: باز در نسخه خطي شمس العرفا رساله اي است به عنوان تحقيق مراتب الالهيه كه در ضمن آن از خلفاي اربعه و ائمه اهل سنت صريحاً به اقدام ياد كرده:

((از نبي بر چهار ركن نبوت كه ابوبكر و عمر و عثمان و اميرالمومين علي است ابوبكر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علي صورت نفس و از ايشان بر چهار امام كه چهار ركنند از اركان الهي و آن مالك است و احمد و ابوحنيفه و شافعي....))

نقد احوال و اثار نعمت الله ص 594

در اين عبارات مذهب و مكتب شاه نعمت الله ولي به طور كامل محسوس مي باشد كه حتي در فقه نيز فقهاء اربعه اهل تسنن را بر امام صادق عليه السلام كه فقيه مذهب جعفري است مقدم مي دارد همانگونه كه در امر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را بر علي عليه السلام مقدم كرده است.

آيا با اين گفتار كه از نعمت الله ولي بر جاي مانده مي توان او را شيعه و عارف و اصل دانست كه امر خرقه پوشي را هم از امام معصوم عليه السلام به ارث برده باشد

آيا فرقه نعمت الله گنابادي ريشه خود را شيعه مي داند يا سني.

پس اي كاش فرقه گنابادي ها, نام ديگري براي خود انتخاب كنند و از نعمت الل كناره گيري نمايند تا حداقل در مذهب آنها و ريشه مذهبي شان ترديد و تشكيكي نشود.

آخر كلام

چند بيت جالب از نعمت الله ولي

سيد زخودي خود فنا شد والله به خدا كه خدائيم

ديوان ص 432

سيد چه كني راز نهان؟ فاش بگفتيم بي خود نگريستيم خدائيم خدائيم

ديوان شاه نعمت الله ص 432

البته اميدواريم كه اين اشعار مانند ديگر اشعار مورد دار, از ديوان او پاك نشده باشد.

ما قضاوت را به عهده خوانندگان عزيز مي نهيم....

خود دانيد و خداي عشق

منبع گناباد۱۱۰

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 4:9  توسط مهدی منتظری جومندی | 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي

روی عنوانها کلیک کنید

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي  اهميت سلاسل و اقطاب صوفيه:

شجره نعمت اللهي گنابادي (از معروف تا نعمت الله):

1-معروف كرخي:

۲- سري سقطي:

3-جنيد بغدادي:

4-شيخ احمد غزالي:

۵-شاه نعمت الله ولي:

تفكر دوم شاه نعمت الله ولي:

حسن بصري از ديدگاه علما :

خاتمه رساله وپيوستها:

 

منبع گناباد۱۱۰

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:27  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت دهم

 

 

خاتمه رساله وپيوستها

آنچه در اوراق پراكنده ما جمع آوري شد مشتي از خروار بود كه در حد وسع ناخيزش از طرفي بيانگر سلاسل صوفيه و اقطاب آنان بود و از ديگر سو نقدي با اصباعتي اندك و حوصله اي كم بود بر تفكرات صوفيه

ما قضاوت را بعد از پايان اين جزوه به عهده خوانندگان مي نهيم كه با انصاف در مورد آنچه كه گفته شد حكم كنند و در مورد دعاوي صوفيه  و ردي كه اينجا آورده شد بيانديشيد و جواب سوالات زير را بيابيد

الف)آيا اصل اين شجره نامه  كه بيانگر پيوستگي صوري اقطاب تا امام رضا عليه السلام بود قابل قبول است آيا در بين اين افراد شخصيتهاي جعلي و ساختگي وجود نداشت و نيز آيا آنچه كه صوفيه در مورد اين سلسله ادعا مي كنند مطابق اسناد و شواهد تاريخي حتمي است ويا اينكه بايد اعتراف  كرد سلسله صوفيه افسانه اي است كه با صد بهانه آن را پوشانده اند و جلوه حق داده اند.

ب) آيا خواننده گرامي ادعاي نگارنده را كه در مقدمه چنين عنوان شد: هدف از طرح اين سلسله و تلاش براي اثبات آن , انحراف افكار عمومي و مشروع جلوه دادن هوسرانيهاي سران صوفيه است – بي اساس مي داند؟ يا با سيري در تفكرات آنها پوشالي بودن شالوده فكري شان هويدا مي گردد و واصل بودن و عارف و موحود بودن تنها حربه اي يراي لب عوام و انحراف افكار آنها؟

آيا دارندگان چنان تفكراتي مي توانند موحد و عارف باشند و نيز دستگير جماعت خلق الله؟

ج: بنابر فرض صحت اين شجره آيا معايب و بدعتهاي صوفيه – كه ما مختصري از آنها را در بخش تفكرات اقطاب آروديم – قابل اغماض است ؟ يا اينكه هر منصفي به خود اين اجازه را مي دهد كه با طرح آن تفكرات كذائي , با ابزار قرآن و سنت بر دارندگان چنين افكاري بتازد و از كيان عقايدش جانانه دفاع كند؟

د: آيا ادعاي صوفيه منبي بر شيعه بودن اقطاب سلسله مذكور , صحيح و قابل قبول است ؟ يعني آنچه كه مادر قسمت مذهب اشخاص مطرح كرديم جاي هيچ ترديدي را بري نفي اين ادعا گذارده است ؟ و اگر اعتراف شد به اينكه آنان سني مذهب اند آيا مي تواند چنين سلسله اي خرقه اش را از امام شيعيان علي بن موسي الرضا (ع) دريافت كرده باشد؟

هـ. ايا مي توانيم جريان صوفيه را با يك جريان صوفيه را با يك جريان شيعي ناب بدانيم – با اثبات اينكه سران آنها سني مذهب باشند ؟ يا اينكه بايد اعتراف داشت ؛ حركت صوفيه يك جنبش كاملاً غير شيعي است كه اصل بناي آن براي مقابله با اهل بيت بوده كمااينكه امام باقر عليه السلام مي فرمايند : ... ثم نظر الي ابي حنيفه و سفيان الثوري في ذلك الزمان .... فقال هولاء الصادون عن دين الله – سفيان اثوري را در كنار ابو حنيفه معلوم الحال قرار داد كه رهبر اهل تسنن بوده است . يعني هر دو مقابل ما آل الله عليهم السلام بوده است و آنانند كه مردم را از راه خدا بز مي دارند؟ چنانكه در داستان برخورد امام باقر عليه السلام با سفيان ثوري اين امر مشهود است و دهها آيا )ي ديگر ...

والسلام علي عبادالله الصالحين


 

 

منابع و مدارك:

1-قرآن

2-نهج ابلاغه

3-ميزان الحكمه

4-كليات علوم اسلامي

5-خيراتيه

6-فضائل الهمسه من الصحاح السته

7-ديوان نعمت الله ولي

8-رازگشا

9-سلوك در تاريكي

10-در كوي صوفيان

11-مباني عرفان و احوال عارفان

12-نفحات الانس

13-الزام الناصب في اثبات الحجه الغائب

14-خورشيد تابنده

15-رساله باب ولايت

16-طبقات الصوفيه

17-روضات الجنان

18-صفوه الصفوه

19-كشف المحجوب

20-رساله قشيريه

21-تذكره الاوليا

22-ديوان صفي علي شاه

23-فصلنامه عرفان ايران

24-من لايحفره الفقيه

25-المسائل

26-صحيح مسلم

27-مسنداحمد جنبل

28-سنل بيهقي

29-سنن دارمي

30-كنزالعمال

31-صحيح ترمزي

32-الدرالمنشور

33-اسدالغابه

34-تاريخ بغداد

35-حليه الاوليا

36-صواعق المحرقه

37-مجمع هيثمي

38-مستدرك الصحيحين

39-خصائص نسائي

40-مشكل الاثار طحاوي

41-كنوزالحقائق

42-تاريخ يافعي

43-بحارالانوار

44-مجالس المومنين

45-قصص العلما

46-كسر اصنام الجاهليه

47-حديثه الشيعه

48-سفينه البحار

49-اثنا عشريه

50-فروع كافي

51-حسن بصري چهره جنجالي صوفيه (مهدي عمادي)

52-كامل مبرد

53-عقد الفريد

54-حسن بصري (امام وجيه الدين كشميري)

55-تفسير صافي

56-تلخيص الغدير

57-تذكره الحفاظ

58-بنيان رفيع

59-تشيع و تصوف

60-طرائق الحقائق

61-شرح شطيحات

 

 

قضاوت را به عهده خوانندگان مي نهم

خود دانيد و خداي عشق.

 


پيوستها

1- فصلنامه عرفان ايران شماره 7 ص18(به نقل از نورعلي تابنده قطب فعليه گناباديه)

2-مقدمه ديوان صفي علي شاه ص16

3-شيخ هبه الله حمزه اي  كتاب باب ولايت ص291

4-خيراتيه ج1 ص74 نوشته محمد علي بن وحيد بهبهاني متوفا ي 1216 ه-ق

5- همان ص74

6-حسن بصري چهري جنجالي تصوف ص365

7-ملا علي گنابادي (الصالحيه ص374)- سلطان حسين تابنده در نابغه علم وعرفان ص59 علي تابنده در خورشيد تابنده ص43

8-ديوان شاه نعمت الله ولي به نقل از كتاب حسن بصري ص 356

9-رساله شاه نعمت الله ولي  174 ج1 –در كوي صوفيان ص 350

10- حسن بصري ص356

11-عرفان ايران (شماره 8ص140)

12-همان ص69

13-عقايد الفريدج۲ص۲۳۵ - كامل المبرد ج۳ص۲۱۶ - حسن بصري امام وجيهالدين كشميري ص200

14-خيراتيه ج 1 ص80- محمدعلي بن علامه بهبهاني

15-دركوي صوفيان ص۳۳۲

16-در كوي صوفيان ص 332

17 در كوي صوفيانص۳۳۵

18-(معروف كرخي) دو يا سه سال قبل از شهادت امام رضا عليه اسلام از دنيا در بغداد  فوت شد ص 42 خورشيد تابنده

19- در كوي صوفيان ص۳۳۴ بااتدكي تصرف

20-خيراتيه ج۲ ص۲۳۸1-تذك1-تذكره الاوليا ج 1 ص 273- به نقل از خيراتيه ج 2 ص 238

21-تذكره الاوليا ج 1 ص 273- به نقل از خيراتيه ج 2 ص 238

22-خيراتيه ج 2 ص 238

23-در كوي صوفيان ص 105 به نقل از دائره المعارف شيعه ج 4 ص 431

24-راز گشا ص 398 

25-ص 39 و 38

26-ص 334

27-مقدمه ديوان صفي علي شاه ص 16 و فصلنامه عرفان ايران شماره 7 ص 18

28-كليات علوم اسلامي- بخش عرفان ص 115

29- ديوان ص 494 به بعد (به نقل از كتاب: حسن بصري نوشته مهدي عمادي ص 365)

30- فصلنامه عرفان ايران (شماره 8 ص 69)

31 - كليات علوم اسلامي- عرفان اسلامي- ص 118

32- خيراتيه ج 1 ص 81

33-خيراتيه ج1 ص 81 به نقل از نفحات الانس ص 53

34- نفحات الانس ص 53

35- مباني عرفان و احوال عارفان ص 259

36-ص 53 و خيراتيه ج ص 81

37-خيراتيه ج 1 ص 74 (نفحات الانس ص 28)

38-تذكره الالياء, ج 1 ص 277

39-آل عمران 159 ترجمه آيه: از رحمت خداست كه تو اي پيامبر با مردم نرم خوئي و اگر به درشتي رفتار مي كردي مردم از اطراف تو پراكنده مي شوند.

40- نساء 86- ترجمه ايه: زماني كه تحيتي داده شديد آن را به نيكوترين وجه جواب دهيد و يا اينكه به همان نحو جواب دهيد.

41-آل عمران 159 ترجمه آيه: از رحمت خداست كه تو اي پيامبر با مردم نرم خوئي و اگر به درشتي رفتار مي كردي مردم از اطراف تو پراكنده مي شوند.

42- ميزان الحكمه ج3 ص 137

43- همان ص 138

44-همان ص 138

45-همان ص 138

46-همان ص 139

47-همان ص 142

48-همان ص 152  

48-علوم اسلامي- عرفان اسلامي- شهيد مطهري

49-خيراتيه ج ص 81- نفحات ص 80

50-نفحات الانس ص80- خيراتيه ج 1 ص 82

51-نفحات الانس ص 80- خيراتيه ج 1 ص 82

52-در كوي صوفيان ص 188

53-صفوه الصفوه ج 2 ص 235 به نقل از كوي صوفيان

54-همان ج2 ص 323 (به نقل از دركوي صوفيان)

55-در كوي صوفيان ص 196                              

56-ج 2 ص 231- نوشته امام يافعي

57-كشف المحجوب ص 161

58-رساله تشيريه ص 51

59-در كوي صوفيان ص 192 (به نقل از مناقب شافعي ج 1 ص 443

60-همان ص 193

61-رساله باب ولايت ص 326 (در كوي صوفيان ص 186)

62-در كوي صوفيان ص 186

63-همان ص 187

64-خورشيد تابنده ص 43- در كوي صوفيان 187

65-الزام الناصب في اثبات الجهل العغائب ج2 ص415 – در كي صوفيان ص187

66-طبقات الصوفيه ص215

67- نفحات الانس ص84

68-روضات الجنان و جنات الجنان ص 356 ج 2

69-همان ص 25

70-خيراتيه ج 1 ص 74

71-مباني عرفان و احوال عارفان ص 415

72-همان ص 415

73-تذكره الاولياء, تحفه الاخيار ص 324, خيراتيه ج 2 ص 127

74-مجالس المومنين ج 2 ص 192- قصص العلماء ص 417- خيراتيه ج 1 ص 84

75-خيراتيه ج 2 ص 126- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 1 ص 107

76-مباني عرفان و احوال عارفان ص 415

77-بقره 26

78-بقره 268

79-مريم 44

80-آل عمران 119

81-مائده 90

82-نساء 38

83-بقره 275

84-يوسف 5

85-اسراء 27

86-مجادله 19

87-فاطر 6

88-نهج البلاغه خطبه192

89- نهج البلاغه خطبه 192

90-نهج البلاغه خطبه 17 – ترجمه مرحوم دشتي

91-نهج التلاغه خطبه 162 ترجمه مر حوم دشتي

92-سلوك در تاريكي ص 392- به نقل از المسائل

93-سلوك در تاريكي ص 392- به نقل از من لا يحضره الفقيه

94-سلوك در تاريكي ص 26 به نقل از - كسر اصنام الجاهليه ص 153

95-مباني عرفان و احوال عارفان- دكتر حلبي ص 415- خيراتيه ج 2 ص 126- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ص

96-مباني عرفان و احوال عارفان ص 751

97-مباني عرفان و احوال عارفان ص 751

98- تشيع و تصوف (كامل مصطفي الشيبي) ص232

99 –طرائق الحقائق ص 7 ج3

100-مقدمه رازگشا ص 16

101-خيراتيه ج 1 ص 188

102-صفحه 28- به نقل از خيراتيه ج 1 ص 74 (نفحات الانس)

103-ديوان نعمت الله با مقدمه محمود عباسي ص 484-(تشيع و تصوف ص 235)

104-همان ص 577

105- ديوان اشعار با مقدمه محمود عباسي ص 484- البته در بعضي از چاپها بعدا اين گونه اشعار دست خورده اند.

106-صحيح مسلم: كتاب فضائل الصحابه باب فضل علي عليه السلام

107-كنوز الحقائق ص 92

108-مجمع هيثمي ج 9 ص 131

109-الصواعق المحرقه ص 96

110-ديوان شاه نعمت الله و كتاب حسن بصري ص 365

111-رسائل نعمت الله ج 1 ص 174 و در كوي صوفيان ص 350112-سفينه البحار ج 2 ص 207 ماده ح

112-سفينه البحار ج 2 ص 207 ماده ح

113-سفينه البحار ج 2 ص 208 ماده ح- تفسير صافي ذيل ايه 18 سبا

114-سفينه البحار ج 2 ص 208 ماده ح

115-سفينه البحار ج 2 ص 210 ماده ح

116-نهج البلاغه خطبه 13

117-احتجاج طبرسي ج 2 ص 110 – بحارالانوار ج 42 ص 141- حسن بصري ص 214

118-عقدالفريد ج 2 ص 235- كامل مبرد ج 3 ص 216-حسن بصري نوشته وجيه الدين كشميري ص 200

119-تحفه الاخيار ص 149

120-رجال كشي ص 97

121-روضات النجات في احوال علماء ج 3 ص 258

122-خيراتيه ج 1 ص 67

123-مفاخر الاسلام ج 1 ص 149

124-ناسخ التواريخ ج 1 ص 275

125-حسن بصري ص 267

126-بنيان رفيع ص 293

127-بنيان رفيع ص 292

128-سفينه البحار ج 5 ص 196 ماده صوف

129-بحار الانوار ج 83 ص 368

130-كنزالعمال خبر 29087

131-فروع كافي ج 5 ص 65

132-سفينه البحار ج 2 ص 57

133-همان ج 5 ص 198



 

 منبع گناباد۱۱۰

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 4:11  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

ميا کوفه، ميا کوفه، که ليلا بي پسر گردد

ميا کوفه، ميا کوفه، که زينب خون جگر گردد

ميا کوفه که مي ترسم سکينه بي پدر گردد

شود آواره در صحرا ميا کوفه، ميا کوفه

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد

ميا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد

ميا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد 

به جان زينبت مولا! ميا کوفه، ميا کوفه

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که افتد بر زمين دوشاخه‌ي ياست

رسد تير از کمان حرمله برچشم عبّاست

فتد در علقمه با چشم خونين اشجع النّاست

لب تشنه، لب دريا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که از سم ستوران توتيا گردي 

ميا کوفه که صدپاره زشمشير جفا گردي

از آن ترسم که فردا با لب عطشان فدا گردي

ببين احوال مسلم را ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که کوفه مي شود آماده بر جنگت

ميا کوفه که گرگان مي زنند ازهرطرف چنگت

ميا کوفه که مي بينم زنند از بام¬ها سنگت

فغان از اين غم عظمي? ميا کوفه، ميا کوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

 

ميا کوفه که هفتاد و دو لاله در چمن داري

ميا کوفه که چون قاسم، گل ناز از حَسن داري 

ميا کوفه که مي‌بينم زخاک و خون کفن داري

به صحرا و بيابانها ميا کوفه، مياکوفه‏

حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه

امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه‏

* * * * *

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 4:6  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت بیست ششم

 

تكذيب امير المومنين علي عليه السلام

اهل تسنن به نحوي حضرت امير سلام الله عليه را نكذيب كرده اند كه تاريخ محفوظ مي باشد و اينجا مقام بيان اين موضوع نيست

اما صوفيه به نحوي ديگر به حضرت مولا عليه السلام دروغ بسته اند

و چه نيكو گفته عامرين شراحيل اكثر من كذب عليه من الامه الاسلاميه هو امير المومنين علي عليه السلام

از دروغهاي بزرگ صوفيه به مولانا علي عليه السلام خرقه پوشي دشمنان اهل بيت عليهم السلام از ناحيه آن ذات مقدس است

پايان نقد سلسله نعمت اللهي  با چند حديث :

تا اينجا سعي شد كه با اسناد و مدارك عمدتا صوفي افكار و انديشه هاي آنها بررسي و نقد شود و از هر گونه احساسات پرهيز گردد لذا حتي از آوردن روايات شيعه در مذمت صوفيه امتناع كرديم اما در پايان بحث نقادانه خود به چند روايت از اهل البيت عليه السلام در مورد خرقه صوفيه مي پردازيم

1-قال النبي صلي الله عليه و آله يكرن في آخر الزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم و شتائهم يرون ان لهم الفضل بذلك علي غير هم اولئك تلعنهم ملائكه السماوات و الارض(128)

پيامبر فرمودند: در آخر الزمان مردمي مي آيند كه در تاستان و زمستان لباس پشمي مي پوشند و گمان مي كنند كه با اين عمل, فضيلت پيدا مي كنند, اما ملائكه آسمان و زمين آنها را لعنت مي كند. 

2-ايصا قال ياتي في آخر الزمان قوم ياتون المساجد فيقعدون حلقا ذكرهم الدنيا و حب الدنيا لا تجالسوم فليس لله فيهم حاجه(129)

در آخر الزمان گروهي مي ايند كه در مساجد حلقه مي زنند ذكر آنها دين است با آنها همنشين نشويد كه در آنها خيري نيست.

3-ايضا: سيكون في آخر الزمان قوم يجلسون في المساجد حلقا اما مهم الدنيا فلا تجالسوهم(130)

4-دخل سفيان الثوري علي بن عبدالله عليه السلام فراي عليه ثبات بيض كاتها فرقي البيض فقال له ان هذا اللباس ليس من لباسك فقال عليه السلام له اسمح مني و ع ما اقول لك فانه خير لك عاجلا و آجلا ان متّ علي السنته و الحق و لم تمت علي بدعه....(131)

5-قال الرضا عليه السلام من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه او قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدي رسول الله(132)

امام رضا عليه اسلام: كسي كه در نزد او نامي از صوفيه برده شود و آها را با زبان يا قلب انكار نكند از ما نيست و كسي كه آنها را انكار كند گويا با كفار همراه پيامبر اكرم جنگيده است.

6-عن البزنطي قال رجل من اصحابنا للصادق عليه السلام قد ظهر في هذا الزمان قوم يقال لهم الصوفيه فما تقول فيهم قال عليه السلام انهم اعدائرنا فمن مال اليهم فهو منهم يحشر معهم وسيكون اقوام يدعون حبنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و ياولون اقوامهم الا فمن مال اليهم فليس منا و انا منه برا و من انكرهم ورد عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول الله صلي عليه و آله(133)

شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد: در اين زمان گروهي آمده كه به آنها صوفيه مي گويند نظر شما چيست؟

حضرت فرمودند: آنها دشمنان ما هستند هر كسي كه به آنها مايل باشد از آنها به حساب مي آيد و با آنها محشور مي شود و بزودي گروهي مي آيند و ادعاي محبت ما را دارند و خود را شبيه به صوفيه مي كنند و لقب آنها را بر روي خود مي نهند. و گفته هاي آنها را توجيه مي كنند, بدانيد كسي كه به آنها مايل گردد از ما نيست و ما از آنها بيزار هستيم و كسي كه آنها را انكار و رد كند مانند كسي است كه با كفار همراه پيامبر اكرم جنگيده است.

و روايات ديگري ار اين قبيل كه در كتاب سفينه البحار مرحوم محدث قمن جلد 5 ماده صوف آورده شده است

يك نكته بسيار مهم در موضع گيري اسلام براي جلو گيري از رشد بدعتها

شايد تصور عد بر اين باشد كه براي سالم ماندن از فتنه صوفيه كنج عزلتي اختيار كنند و سكوت در مقابل اين انحراف را نوعي عكس العمل مثبت تلقي نمايد  لكن با مراجعه به روايات اهل بيت عليه السلام هم به بطلان اين نحوه از عملكرد پي برده مي شود و هم نحوه صحيح مقابله با بد عتها روشن مي گردد

در رواياتي كه گذشت اهل بيت عليه السلام مردم را تشويق كردند به اينكه علاوه بر كناره گيري از خرقه صوفيه آنها را رد و انكار كنند

مانند

من انكر هم ورد عيهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول اله صلي عليهم وآله من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه او قلبه فليس منا

و رواياتي ديگر كه نهي مجالست با آنها را فرموده اند

علت اين نحوه برخورد چيست؟

از اينگونه عبارات فهميده مي شود كه مسلمين وظيفه دارند تا در مقابل صوفيه اقدام عملي و علمي كنند و به هر نحو ممكن كه مقدور آنهاست در رد و انكار آنها بكو شند زيرا هدف اسلام ريشه كن كردن بدعتها ست نه سكوت در مقابل آنها چونكه هر بدعتي زمينه رشد و كمال را سلب ميكند و اين مخالفت بعثت انبيا عليهم السلام مي باشد

نكته اي ديگر در حديث از امام صادق عليه السلام نقل شده كه صوفيه را دشمنان اهل البيت عليهم السلام خوانده اند با وجود اين حديث شريف و شديد اللحن جاي هيچ گونه ادعايي بهر صوفيه مبني بر خرقه پوش از طرف آن الله عليه السلام باقي نمي ماند زيرا كه مسلم است اهل بيت به دشمنان خود بنا به فرض صحت داستان خرقه پوشي خرقه ارشاد هرگز نمي پوشاند

 

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:54  توسط مهدی منتظری جومندی | 

آقای نور علی تابنده يا زيد امام حسن(ع)

آقاي نور علي تابنده برادر سطان حسين (رضا عليشاه) از فرزندان صالح عليشاه هستند ايشان بعد از تحصيلات حقوق موفق به درجه دكترا مي شود گرايش شديد روشن فكري پيدا مي كند به ويژه در اين مقطعي كه ايشان تحصيلاتش تمام شد به ايران برمي گردد و حضور سياسي اجتماعي پيدا مي كند در عرصه جامعه ايران دقيقاً هم زمان با آغاز مبارزات امام خميني در سال 42 است.

در اين مقطع آقاي نور علي تابنده هم به جمع مبارزين با نظام شاهنشاهي مي پيوندد به خاطر همين موضوع چون خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي به طور اينكه يك سفر كه شاه از اين مسير (گناباد) عبور مي كند براي رفتن به بيرجند به دعوت آقاي عَلم شب را در منزل آقاي تابنده ايشان بيتوته مي كند يعني روابط بسيار تنگاتنگ است يا شما مي بنيد يكي از متنفذين جدي دربار آقاي منوچهر اقبال رئيس شركت ملي نفت منصوب به شخص شاه بوده (گرايش به تصوّف هم داشته) و قدرتش از وزرا هم بيشتر بود. ايشان دو دوختر دارد يكي را يه خانواده تابنده مي دهد و يكي را به خانواده شاه يعني خانواده رژيم شاه با خانواده تابنده عجين شده است.

اين كه آقاي نور علي تابنده توي خط مبارزه با رژيم شاه مي افتد مسيرش از مسير خانواده و جريان تصوف كه پيوند وسيع و تنگاتنگي با دربار محمد رضا شاه دارد جدا مي شود به همين جهت به شدت مترود خانواده مي شود و هم خانواده تصوف و تابنده و هم رژيم دست به دست هم مي دهند و به شدت جناب آقاي نور علي تابنده را منزوي مي كنند، ولي ايشان همچنان همگام با نيروهاي مبارز به ويژه جريان نهضت آزادي به طور مشخص با اين جريان هم سو مي شود در نوع پالمان تاريستي عليه رژيم شاه در همين اوايل ده 40 بعد از دستگيري امام خميني آيت الله پسنديده برادر بزرگتر امام خميني دستگير مي شوند فقط با نسبتي كه به امام خميني دارند بيشتر مورد تعرض قرار ميگرند و دستگير مي شوند آقاي نور علي تابنده با توجه به تخصص حقوقي كه دارد وكيل مدافع آيت الله پسنديده مي شود در دادگاه رژيم شاه اين همراهي با مبارزه و ضديت با رژيم شاه باعث مي شود كه ايشان به شدت منكوب مي شود به طوريكه پروانه وكالتش لغو مي شود و از خدمات سياسي اجتماعي محروم مي شود و در تهران آواره مي شود يكي از پيروان خود اين فرقه مي گويد كه ايشان دچار عسر و حرج مالي بوده در حاليكه خانواده تابنده مطومل و وضع بسيار مرفحي داشتند ولي ايشان را در يك بايكد گذاشته بودند رژيم شاه هم كه از خدمات دولتي و اجتماعي محروم كرده بود پرونده وكالتش را لغو كرده بودند در يك تنگاهاي شديد مالي قرار گرفته بود مي گويد دل من به حال ايشان سوخت يك فولكس قورباغه اي داشتم اين فولكس را به ايشان دادم تا از آن استفاده كند.

اولين راهپيماي و سخنراني عليه نظام شاهنشاهي را دربيدخت انجام مي دهد و موجب خشم خانقاه هيان شده  صوفيان بيدخت عليه  نور علي و به نفع نظام طاغوت راهپيماي كرده وشعار جاويد شاه را سرداده و در ضمن لقب زيد امام حسن (ع) را به وي دادند.

اين روند سپري مي شود تا پايان دهه 40 و 50 همچنان نور علي مترود خانواده است و مورد بي مهري خانواده تابنده قرار مي گيرد بعد از پيروزي انقلاب هم اين روند استمرار دارد ولي بنا نوع گرايشاتي كه به جريان ليبراليسم دارد آقاي نور علي تابنده تحت تأثير تفكرات ليبراليسم قرار دارد با نظام جمهوري اسلامي سر ستيز پيدا مي كند و در تعارض هايي قرار مي گيرد مثل همان اقليت نهضت آزادي كه آن ها بنا به گرايش هاي ليبراليسمي كه دارند تحت تاثير همان گرايش ها با نظام جمهوري اسلامي هم در تعارض قرار مي گيرد اين تعارض ادامه دارد و استمرار پيدا مي كند تا اينكه ايشان در اوايل دهه 70 يك بار دستگير مي شود به اتفاق بعضي از سران نهضت آزادي و مدت كوتاهي هم در زندان به سر مي برد.

بعد از آزادي هم چنان نه آشتي با خانواده تابنده دارد نه گرايشي به تصوف دارد از قضاي اتفاق ما ميبينيم كه رضا عليشاه فوت مي شود قطبيت به برادرش منتقل نمي شود بلكه به پسرش منتقل مي شود به علي تابنده ملقب به محبوب عليشاه و در اين مقطع در اواسط دهه 70 كه محبوب عليشاه بر اثر عارضه قلبي فوت مي كند از قضاي اتفاق قطبيت به آقاي نور علي تابنده مي رسد با هدايتي و اتنخاب پيشنهادي كه علي تابنده انجام مي دهد و عمويش را جانشين خود معرفي مي كند اين وضعيت چند حالت را پيش مي آورد كه كسي كه حداقل تا آن مقطع يك ربع قرن با خانواده تصوف ارتباط نداشته با آن ها سر ستيز داشته آن ها را اصلاً‌به رسميت نمي شناخته خانواده اش را يك جريان فكري منحرف مي دانسته اين در اواسط دهه 70 مي آيد به رهبري همين قطب انتخاب مي شود به قطبيت جريان فكري انتخاب مي شود كه به دليل عدم مقبوليت او نزد ايشان چكار مي شود منزوي مي شود تحمل سختي مي كند .

حال اين سول مطرح مي شود چطور كسي را كه لقب زيد امام حسن (ع) به وي داده اند  مي شود قطب  !!!!!!!!!!!

چرا برادرش سطان حسين (رضا عليشاه) خانواده تابنده و (جريان تصوف ) پيوند تنگاتنگي با در بار محمد رضا پهلوي دارند  و همچنين آقايان  منوچهر اقبال   تيمور تاش  نصيري ريس ساواك و .....  همه از دراويش گنابادي بوده  آقاي نور علي تابنده جزء گروه هاي ضد نظام شاهنشاهي بوده  و عليه نظام فعاليت داشته  مي شود قطب !!!!!!!!!!!!!

               

                    

                 

 

منبع ُمخالفان تصوف در گناباد و بیدخت

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 3:55  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت نهم

 

ج)حسن بصري از ديدگاه علما :

1-علامه حلي : حسن بصري از اعدا اهل بيت عصمت و طهارت است(119)


 

 

-علامه كشي : حسن كسي بود كه با اهل هر خرقه به آنچه دوست داشتند مماشات مي كرد و براي رياست رنگ عوض مي كرد و رئيس قدريه بود(120)

2-علامه خوانساري: بديهي است حسن بصري انسان شايسته اي نبود و لعن او واجب است و او را از همه مخالفان بيشتر با علي مخالفت مي كرد(121)

4-وحيدئ بهبهاني : بدي حال حسن بصري نزد فقها و اعيان شيعيان اظهر و اشهر است از بدي فرعون و شيطان(122)

5-محقق علي دواني :حسن بصري از علما و زهاو عامه است و به دشمني با علي عليه السلام معروف بود او رئيس قدريه است.(123)

6-خان سپهري :وي (حسن بصري) را نزديك شيعيان واقعي  نباشد(124)  

7-علامه عسگري حسن بصري بر حضرت امير المومنين عليه السلام در جنگ بصره اشكال كرده است و حضرت او را نفرين فرمود(125)

8-علامهمير سيد حسين نواده دفتري محقق ثاني : واجب است لعن او حسن بصري از اعدا است(126)

9-حاج ميرزا علي اكبر نهاوندي : از آن چهار نفر مذموم حسن بن ابي الحسن بصري است(127)

با اين خلاصه كه از اين اوراق تاريخ و روايات جمع آوري شد حال حسن بصري معلوم گرديد و باز اين سوال هميشگي مطرح است كه بايد قطبيت حسن بصري و خرقه گيري او از حضرت مولا را از صوفيه پذيرفت يا روايات و تاريخ را قبول كرد بي شك حسن بصري نالايق ترين افراد است كه هيچگونه جاي ترديدي در دشمني او با آل الله باقي نمانده است سر سپردگي در مقابل چنين شخصيتي به نام يك عارف و شاگرد مولا جز جهل صوفيانه هيچ توجيه ندارد.

نكته اي در خرقه گيري حسن بصري از مولا نا علي عليه السلام

نويسنده كتاب حسن بصري مي گويد آيه الحق علامه شيخ محمد همداني كه از مشاهير طريقت نور بخشيه اند در مصاحبه اي كه مجله دعوت صوفيه نور بخشيه با ايشان نموده فرموده اند در حقيقت اگر نور بخشيه پاكستان و هندوستان بر خلاف كشمير سلسله را به حسن بصري مي رسانند در حق خويش و پيروان خود جفا مي كند و نا خود آگاه بطلان طريقه خويش را به اثبات مي رسانند هر خرقه اي از تصرف كه به حسن بصري برسند باطل مي باشد زيرا محال است كه علي عليه السلام به دشمن سر سختش كه او را سامري امت خوانده است خرقه ارشاد بپوشاند و او را در اين امر معنوي مجاز نمايد حال بايد از شاه نعمت الله پرسيد حسن بصري كه از ديدگاه بزرگان شما نيز از دشمنان امام علي عليه السلام است و لياقت خرقه پوشي از آن حضرت را نداشته چگونه تا اين اندازه مورد تائيد جناب عالي  است


 

 

تكذيب امير المومنين علي عليه السلام

اهل تسنن به نحوي حضرت امير سلام الله عليه را نكذيب كرده اند كه تاريخ محفوظ مي باشد و اينجا مقام بيان اين موضوع نيست

اما صوفيه به نحوي ديگر به حضرت مولا عليه السلام دروغ بسته اند

و چه نيكو گفته عامرين شراحيل اكثر من كذب عليه من الامه الاسلاميه هو امير المومنين علي عليه السلام

از دروغهاي بزرگ صوفيه به مولانا علي عليه السلام خرقه پوشي دشمنان اهل بيت عليهم السلام از ناحيه آن ذات مقدس است

پايان نقد سلسله نعمت اللهي  با چند حديث :

تا اينجا سعي شد كه با اسناد و مدارك عمدتا صوفي افكار و انديشه هاي آنها بررسي و نقد شود و از هر گونه احساسات پرهيز گردد لذا حتي از آوردن روايات شيعه در مذمت صوفيه امتناع كرديم اما در پايان بحث نقادانه خود به چند روايت از اهل البيت عليه السلام در مورد خرقه صوفيه مي پردازيم

1-قال النبي صلي الله عليه و آله يكرن في آخر الزمان قوم يلبسون الصوف في صيفهم و شتائهم يرون ان لهم الفضل بذلك علي غير هم اولئك تلعنهم ملائكه السماوات و الارض(128)

پيامبر فرمودند: در آخر الزمان مردمي مي آيند كه در تاستان و زمستان لباس پشمي مي پوشند و گمان مي كنند كه با اين عمل, فضيلت پيدا مي كنند, اما ملائكه آسمان و زمين آنها را لعنت مي كند.

2-ايصا قال ياتي في آخر الزمان قوم ياتون المساجد فيقعدون حلقا ذكرهم الدنيا و حب الدنيا لا تجالسوم فليس لله فيهم حاجه(129)

در آخر الزمان گروهي مي ايند كه در مساجد حلقه مي زنند ذكر آنها دين است با آنها همنشين نشويد كه در آنها خيري نيست.

3-ايضا: سيكون في آخر الزمان قوم يجلسون في المساجد حلقا اما مهم الدنيا فلا تجالسوهم(130)

4-دخل سفيان الثوري علي بن عبدالله عليه السلام فراي عليه ثبات بيض كاتها فرقي البيض فقال له ان هذا اللباس ليس من لباسك فقال عليه السلام له اسمح مني و ع ما اقول لك فانه خير لك عاجلا و آجلا ان متّ علي السنته و الحق و لم تمت علي بدعه....(131)

5-قال الرضا عليه السلام من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه او قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدي رسول الله(132)

امام رضا عليه اسلام: كسي كه در نزد او نامي از صوفيه برده شود و آها را با زبان يا قلب انكار نكند از ما نيست و كسي كه آنها را انكار كند گويا با كفار همراه پيامبر اكرم جنگيده است.

6-عن البزنطي قال رجل من اصحابنا للصادق عليه السلام قد ظهر في هذا الزمان قوم يقال لهم الصوفيه فما تقول فيهم قال عليه السلام انهم اعدائرنا فمن مال اليهم فهو منهم يحشر معهم وسيكون اقوام يدعون حبنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و ياولون اقوامهم الا فمن مال اليهم فليس منا و انا منه برا و من انكرهم ورد عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول الله صلي عليه و آله(133)

شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد: در اين زمان گروهي آمده كه به آنها صوفيه مي گويند نظر شما چيست؟

حضرت فرمودند: آنها دشمنان ما هستند هر كسي كه به آنها مايل باشد از آنها به حساب مي آيد و با آنها محشور مي شود و بزودي گروهي مي آيند و ادعاي محبت ما را دارند و خود را شبيه به صوفيه مي كنند و لقب آنها را بر روي خود مي نهند. و گفته هاي آنها را توجيه مي كنند, بدانيد كسي كه به آنها مايل گردد از ما نيست و ما از آنها بيزار هستيم و كسي كه آنها را انكار و رد كند مانند كسي است كه با كفار همراه پيامبر اكرم جنگيده است.

و روايات ديگري ار اين قبيل كه در كتاب سفينه البحار مرحوم محدث قمن جلد 5 ماده صوف آورده شده است

يك نكته بسيار مهم در موضع گيري اسلام براي جلو گيري از رشد بدعتها

شايد تصور عد بر اين باشد كه براي سالم ماندن از فتنه صوفيه كنج عزلتي اختيار كنند و سكوت در مقابل اين انحراف را نوعي عكس العمل مثبت تلقي نمايد  لكن با مراجعه به روايات اهل بيت عليه السلام هم به بطلان اين نحوه از عملكرد پي برده مي شود و هم نحوه صحيح مقابله با بد عتها روشن مي گردد

در رواياتي كه گذشت اهل بيت عليه السلام مردم را تشويق كردند به اينكه علاوه بر كناره گيري از خرقه صوفيه آنها را رد و انكار كنند

مانند

من انكر هم ورد عيهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول اله صلي عليهم وآله من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه او قلبه فليس منا

و رواياتي ديگر كه نهي مجالست با آنها را فرموده اند

علت اين نحوه برخورد چيست؟

از اينگونه عبارات فهميده مي شود كه مسلمين وظيفه دارند تا در مقابل صوفيه اقدام عملي و علمي كنند و به هر نحو ممكن كه مقدور آنهاست در رد و انكار آنها بكو شند زيرا هدف اسلام ريشه كن كردن بدعتها ست نه سكوت در مقابل آنها چونكه هر بدعتي زمينه رشد و كمال را سلب ميكند و اين مخالفت بعثت انبيا عليهم السلام مي باشد

نكته اي ديگر در حديث از امام صادق عليه السلام نقل شده كه صوفيه را دشمنان اهل البيت عليهم السلام خوانده اند با وجود اين حديث شريف و شديد اللحن جاي هيچ گونه ادعايي بهر صوفيه مبني بر خرقه پوش از طرف آن الله عليه السلام باقي نمي ماند زيرا كه مسلم است اهل بيت به دشمنان خود بنا به فرض صحت داستان خرقه پوشي خرقه ارشاد هرگز نمي پوشاند


ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:59  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت بیست چهارم

 

ب)حسن بصري در آينه تاريخ:

نمونه اول ابن عباس مي گويد چون جنگ جمل پايان يافت و حضرت پس ار ايراد خطبه اي شديداللحن در سيري كه ميرفتند با حسن بصري برخوردند او مشغول وضو گرفتن بود امير المومنين عليه السلام فرمودند اي حسن در وضوي خود دقت كن و شرايط آن را رعايت نما آداب ظاهري و باطني آن را مراقب باش

حسن بصري به طور اعتراض جواب مي دهد ديروز بود كه تو با مردمي مي جنگيدي شهادت به توحيد داد معتقد به رسالت خاتم تانبين بوده در رعايت آداب و شرايط وضو مراقبت داشته و فرائض خود را به جا مي آورد

امير المومنين عليه السلام مي فرمايند در صورتي كه چنين بوده و تو شاهد اين جريان بودي پس چرا بر خلاف ما از آن مردم طرفداري و مساعدت نكردي ؟

حسن مي گويد سوگند به خداوند كه درست گفتي و من كلام ترا تصديق مي كنم در روز اول جنگ بود كه از خانه بيرون آمده و غسل كردم و حنوط به بدنم ماليدم اسلحه جنگ را همراه خود برداشتم و معتقد بودم كه تخلف كردن از همراهي ام المومنين عايشه با كفر برابر است و راه خود را به سوي لشكر گاه بصره پيش گرفتم و چون نزديكي حريبه رسيدم آوازي شنيدم مي گفت اي حسن مراجعت كن قاتل و مقتول هر دو جهنمي اند و من به حال وحشت و اضظراب به منزل خود برگشتم و چون روز دوم شد باز همان عقيده مرا از جاي خود حركت داده و از منزل خود به نيت قتال و بيرون آمدم باز چون به محل حريبه رسيدم همان آوازرا شنيدم كه برگرد قاتل و مقتول هر در در آتش هستند

امير المومنين عليه السلام فرمودند اين سخن درست است ولي آيا مي داني آن آواز كه بود ؟ آن آواز از برادر تو ابليس بود و سخن او نيز صحيح است زيرا كه قاتل و مقتول از اهل بصره و از اصحاب جمل هر كدام باشد داخل آتش خواهد بود(117)

حال بايد به سلسله صوفيه خصوصاً شاه نعمت الله گفت :

چگونه كسي كه در مقابل حضرت امير سلام الله عليه چنين گستاخانه سخن مي گويد و از دشمنان آن حضرت كه با او جنگيدند و خون هزاران بي گناه را ريختند  حمايت مي كند مي تواند خرقه عرفاني خود را از حضرت مولا گرفته با شد

و اصلا چنين شخصي كه در حقانيت حضرت امير سلام الله عليه كافر بود چگونه مي توانسته لياقت شاگردي حضرت مولا را داشته باشد

و يا اينكه چگونه شاه نعمت الله و امثال او حسن بصري را به عنوان پيرو مرشد خود انتخاب كرده اند و سلسله طلائي خود را با او به امير المومنين عليه السلام وصل نموده اند


 

 

 

نمونه دوم:

اعتراض شديد حسن بصري به مولانا علي عليه السلام در جريان قبول حكميت در جنگ صفين از مطالب درد آور تاريخ است كه نقل آن چنين است : وقتي كه حضرت حكميت را پذيرفت حسن بصري گفت اگر حق با تو بود چرا حكميت را مي پذيري اي بي پدر چرا يك قدم پيش نمي روي(118)

اين عبارت جز از يك ناصبي كامل از كس ديگري نمي تواند صادر شده باشد چنين كلامي حتي از سر سخت ترين دشمن امام علي عليه السلام يعني معاويه لعنته الله عليه نيز شنيده نشده است بي شك حسن بصري از دشمن ترين دشمنان آل الله عليهم السلام حضرت امام علي عليه السلام مي باشد و اين قطعه دردناك از تاريخ جاي هيچ گونه ترديدي در مورد ناصبي بودن حسن بصري را باقي نگذارده است اينكه حضرت را با عبارت بسيار ناپسندي چون  اي بي پدر خطاب مي كند معناي آن كاملا واضح مي باشد كه توضيحش نياز به گستاخي فراوان دارد و خواننده گرامي خود مي واند كه حسن بصري چه جرم سنگيني را مرتكب شده است.

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 4:11  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

 

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیر المومنین و

الائمه علیهم السلام

عید سعید غدیر خم را به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه  و تمامی دوست داران خاندان اهل بیت عصمت وطهارت تبریک عرض می نمایم

 

عيد غدير؛ عيد الله اکبر
 

 
 

عيد غدير، عيد الله اكبر و عيد آل محمد و ارزشمندترين و والاترين عيد اسلامى‏است. هيچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارك‏ تر از اين روز مقدس نزد شيعيان اهل‏ بيت نيست. امام صادق سلام الله ‏عليه مى‏فرمايد:

«ان يوم غدير خم بين الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بين الكواكب...»؛ روزعيد غدير خم در ميان سه عيد فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در ميان ‏ستارگان است. چه تعبير ظريفى امام دارد كه عيد غدير را تشبيه به ماه كرده است و ديگر اعياد را به ستاره؛ زيرا در اين روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دين را بر شما تكميل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «اليوم اكملت‏ لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»؛ نعمت ‏بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده ‏تر و گرانبهاتر است، كامل نمى‏شود و محقق نمى‏گردد جز با ولايت على‏عليه السلام « و ما نودى بشى‏ء مثل ما نودى بالولايه‏».

محب الدين طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏كند كه رسول خدا صلوات الله عليه فرمود: «اذا جمع الله الاولين و الاخرين يوم القيامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏يجزها احد الا من كانت له براء ة بولاية على بن ابى طالب‏»؛ در روز قيامت كه خداوند تمام مردم را جمع مى‏كند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هيچ كس از آن نمى‏گذرد جز كسى كه با ولايت على ابن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.

ولايت على عليه السلام همان دين حنيف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها»؛ پس اى پيامبر(همراه با پيروانت) به سوى آيين پاك اسلام روى ‏آور كه فطرت الهى‏ است و مردم بر آن مفطور شده‏اند.

و ولايت على همان طريقه و روش صحيح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزينند، خداوند در روز رستاخيز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على عليه السلام ‏سيرابشان مى‏گرداند. « و ان لو استقاموا على الطريقة لاسقيناهم ماء غدقا»؛ و ولايت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مى‏شود كه با آن چگونه رفتار كرديد« ثم لتسالن يومئذ عن النعيم‏».

آلوسى، مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير كبير روح المعانى پس از ذكر آيه شريفه‏« وقفوهم انهم مسئولون‏»؛ و آنان را متوقف كنيد و ايست ‏بدهيد كه مسئوليت دارند و بايد پاسخگو باشند، در ذيل تفسير اين آيه، اقوال گوناگونى را نقل مى‏كند و سپس‏ نتيجه مى‏گيرد و مى‏گويد:

« سزاوارترين و صحيح ترين سخن اين است كه در آن روز از عقايد و اعمال انسان ‏سؤال مى‏شود و از همه مهم‏ تر و عظيم‏تر، قطعا ولايت على كرم الله وجهه است‏».

و در اين روز بزرگ كه يادآور نصب و تعيين اميرالمؤمنين به دست مبارك رسول‏ اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و به امر پروردگارش است، بايد اين فطرت الهى ‏را در دل‏ها زنده كرد و پرده‏هاى ظلمت و جهالت و تارهاى نادانى و غفلت ‏را از ديدگان غافلان برداشت تا بر طريقه حق پايدار گردند و به صراط مستقيم الهى روى‏ آورند و دينشان كامل شود.

مفضل از امام صادق عليه السلام مى‏پرسد: مولاى من! آيا به من دستور مى‏دهى كه ‏اين روز را روزه بداريم؟

حضرت پاسخ مى‏دهد: « اى والله اى والله انه اليوم الذى نجى فيه ابراهيم ‏من النار فصام لله شكرا لله عزوجل ذلك اليوم، و انه اليوم الذى اقام رسول الله‏ اميرالمؤمنين علما و ابان فضله و وصيته، فصام ذلك اليوم، و ذلك يوم صيام و قيام و اطعام الطعام و صلة الاخوان و فيه مرضاة الرحمن و مرغمة الشيطان‏»؛ آرى، به خدا قسم آرى، به خدا قسم! اين همان روزى است كه خداوند، حضرت ‏ابراهيم را از آتش رها ساخت، پس او به شكرانه اين لطف الهى، اين روز را روزه ‏گرفت. و همانا اين روز، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين عليه السلام را بر مردم نصب كرد و بزرگوارى و فضلش را نمايان ساخت و او را وصى و جانشين خود قرار داد، پس او هم در اين روز، روزه ‏گرفت و اين روز، روز روزه گرفتن و دعا كردن و مسلمانان را اطعام نمودن و به ‏ديدار برادران دينى رفتن است و در اين روز، رضايت‏ خداى رحمان به دست مى‏آيد و بينى شيطان به خاك ماليده مى‏شود (مايوس مى‏گردد).

امام صادق عليه السلام اعمال اين روز مهم را در چهار مورد خلاصه مى‏كند:

1- صيام: در برخى روايات وارد شده كه روزه اين روز برابر است‏ با صد بار حج ‏و صد بار عمره. و در روايت ديگرى، كفاره شصت ‏سال گناه است. پس حتما برادران و خواهران به اين فضيلت‏ بسيار مهم توجه كنند و حتما آن را روزه بدارند.

2- قيام: اصطلاحا قيام بر عبادت و زنده نگه داشتن اين يوم الله با مناجات و دعا و استغفار، اطلاق مى‏شود ولى ممكن است قيام كنايه از استقامت و پايدارى در راه حق و قيام در برابر دشمنان اسلام و مسلمين و مبارزه با طاغوت‏ها و ستم‏ پيشگان‏ باشد.

بهر حال خود قيام عليه باطل و جهاد در راه خدا، نيز يك عبادت بزرگ است ‏بلكه ‏از اهم فرائض و واجبات است.

3- اطعام الطعام: مهمانى كردن و اطعام نمودن برادران با ايمان از ويژگى‏هاى‏ تمام اعياد به ويژه اين عيد بزرگ است كه بر آن تاكيد شده است. و قطعا خرسند نمودن مؤمنين، از برترين عباداتى است كه رضايت پروردگار را به دنبال دارد.

4- صلة الاخوان: احسان و نيكى به برادران مؤمن و ديد و بازديد و زيارت آنان‏ پيوسته از اعمال بسيار پسنديده و نيكو است ولى در اين روز، تاكيد بر آن شده‏ است. در روايت دارد كه هر وقت ‏با برادر مومنى ديدار كرديد، براى تهنيت‏ به او بگوييد:

«الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمه عليهم السلام ‏»؛ سپاس و حمد خداى را كه ما را جزء تمسك ‏جويان به ولايت اميرمومنان و ديگر امامان که درود خداى رحمان بر آنان باد، قرار داد.

فرا رسيدن اين عيد بزرگ اسلامى را به مقام شامخ ولى الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و عموم‏ مسلمانان و شيعيان و پيروان امامان، تبريك و تهنيت عرض نموده، از خداى بزرگ‏ خواهانيم ما را جزء شيعيان و ولايت ‏پذيران واقعى قرار دهد.

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=10904

+ نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 4:16  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت بیست دوم

تفكر دوم شاه نعمت الله ولي

الف)ديدگاه روايات نسبت به حسن بصري

1-امام حسن مجتبي عليه السلام در جواب نامه حسن بصري كه در آن اهل بيت عليه السلام را به معدن حكمت و كشتي هاي نجات توصيف كرده بود : چنين فرموده اند (اما بعد فانا اهل بيت كما ذكرت عند الله و عند اوليائه  فا ما عندك و عند اصحابك فلر كنا كما ذكرت ما تقدمتمو نا و لا استبدلتم بنا غيرنا و لعمري لقد ضرب الله مثلكم في كتابه حيث يقول :اتستبدلون الذي هو ادني بالذي هو خير(112)

2-عن ابي حمزه الثمالي قال اتي الحسن البصري ابا جعفر الباقر عليه السلام فقال جئيك لاسالك عن اشياءمن كتاب الله عز و جل فقال له ابو جعفر عليه السلام و الست فقيه اهل البصره قال قد يقال ذلك فقال له ابو جعفر هل بالبصره احد تا خدمته قال لا قال فجميع اهل البصره ياخذون عنك قال نعم فقال ابو جعفر عليه السلام سبحان الله لقد تقلدت عظيما من الامر(113)

3-قال ابن ابي الحديد : و ممن قبل فيه انه يبغض عليا عليه السلام و يذمه الحسن ابن ابي الحسن البصري(114)

4-قال امير المومنين عليه السلام اما ان لكل قوم سامريا و هذا (الحسن البصري ) سامرتي هذه الامه(115)

حال جاي اين سوال باقي است شخصي چون حسن بصري كه سامري امت پيامبر است چگونه مي تواند مرشد و هادي يك خرقه بزرگي باشد كه به گمان خود هم خرقه نجات يافته اند و هم متصل به سلوك معصومين عليهم السلام

و چگونه نعمت الله ولي به ولايت و سرپرستي سامري امت اسلام راضي گشته و او را پيرو مرشد طريقت صوفيان مي داند

چه نيكو سروده شيخ حسن بن جعفر بن محمد الدوريستي

بغض اوصي علامه معروفه                            كتبت علي صفحات اولاد الزنا

من لم يوال من الانام وليه                              سيان عند الله صلي او زنا

حسن بصري بي شك از دشمنان ولايت بوده و در هر موضعي كه فرصتي مي يافته بر حضرت امير المومنين عليه السلام مي تاخته است در جنگ جمل از هواداران طلحه وزيبر بود به نحوي كه حضرت مولا عليه السلام را شديدا توبيخ كرده  و او را طعنه زده است كه ما در بخش حسن بصري در آينه تاريخ به آن اشاره مي كنيم و شايد اينكه حضرت امير سلام الله عليه در مورد بصره فرمودند (بها تسعه اعشار الشر المحتبس فيها يذنبه و الخارج بعفو الله)(116)

متوجه وجود شخصيتي چون حسن بصري مي باشد.

خلاصه كلام حسن بصري نه تنها شيعه نبوده و خرقه را از حضرت مولا نگرفته  بلكه از دشمنان حضرت هم بوده است كه بيان تاريخ و احاديث صريحا اين موضوع را تائيد مي نمايد و بديهي است كه اين امر (ناصبي بودن حسن بصري) باآنچه كه صوفيه مدعي آن است (شيعه بودن حسن) بلكه خرقه گيري حسن بصري از علي عليه السلام كاملا در تضاد است

در نتيجه يا بايد اين قسمت از تاريخ مسلم را ناديده گرفت و يا اينكه گفته هاي صوفيانه را در مورد حسن بصري تكذيب كرد كه صد البته قسم دوم به عقل نزدبكتر است 

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 4:54  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هشتم

   تفكر دوم شاه نعمت الله ولي

الف)ديدگاه روايات نسبت به حسن بصري

1-امام حسن مجتبي عليه السلام در جواب نامه حسن بصري كه در آن اهل بيت عليه السلام را به معدن حكمت و كشتي هاي نجات توصيف كرده بود : چنين فرموده اند (اما بعد فانا اهل بيت كما ذكرت عند الله و عند اوليائه  فا ما عندك و عند اصحابك فلر كنا كما ذكرت ما تقدمتمو نا و لا استبدلتم بنا غيرنا و لعمري لقد ضرب الله مثلكم في كتابه حيث يقول :اتستبدلون الذي هو ادني بالذي هو خير(112)

2-عن ابي حمزه الثمالي قال اتي الحسن البصري ابا جعفر الباقر عليه السلام فقال جئيك لاسالك عن اشياءمن كتاب الله عز و جل فقال له ابو جعفر عليه السلام و الست فقيه اهل البصره قال قد يقال ذلك فقال له ابو جعفر هل بالبصره احد تا خدمته قال لا قال فجميع اهل البصره ياخذون عنك قال نعم فقال ابو جعفر عليه السلام سبحان الله لقد تقلدت عظيما من الامر(113)

3-قال ابن ابي الحديد : و ممن قبل فيه انه يبغض عليا عليه السلام و يذمه الحسن ابن ابي الحسن البصري(114)

4-قال امير المومنين عليه السلام اما ان لكل قوم سامريا و هذا (الحسن البصري ) سامرتي هذه الامه(115)

حال جاي اين سوال باقي است شخصي چون حسن بصري كه سامري امت پيامبر است چگونه مي تواند مرشد و هادي يك خرقه بزرگي باشد كه به گمان خود هم خرقه نجات يافته اند و هم متصل به سلوك معصومين عليهم السلام

و چگونه نعمت الله ولي به ولايت و سرپرستي سامري امت اسلام راضي گشته و او را پيرو مرشد طريقت صوفيان مي داند

چه نيكو سروده شيخ حسن بن جعفر بن محمد الدوريستي

بغض اوصي علامه معروفه                         كتبت علي صفحات اولاد الزنا

من لم يوال من الانام وليه                          سيان عند الله صلي او زنا

حسن بصري بي شك از دشمنان ولايت بوده و در هر موضعي كه فرصتي مي يافته بر حضرت امير المومنين عليه السلام مي تاخته است در جنگ جمل از هواداران طلحه وزيبر بود به نحوي كه حضرت مولا عليه السلام را شديدا توبيخ كرده  و او را طعنه زده است كه ما در بخش حسن بصري در آينه تاريخ به آن اشاره مي كنيم و شايد اينكه حضرت امير سلام الله عليه در مورد بصره فرمودند (بها تسعه اعشار الشر المحتبس فيها يذنبه و الخارج بعفو الله)(116)

متوجه وجود شخصيتي چون حسن بصري مي باشد.

خلاصه كلام حسن بصري نه تنها شيعه نبوده و خرقه را از حضرت مولا نگرفته  بلكه از دشمنان حضرت هم بوده است كه بيان تاريخ و احاديث صريحا اين موضوع را تائيد مي نمايد و بديهي است كه اين امر (ناصبي بودن حسن بصري) باآنچه كه صوفيه مدعي آن است (شيعه بودن حسن) بلكه خرقه گيري حسن بصري از علي عليه السلام كاملا در تضاد است

در نتيجه يا بايد اين قسمت از تاريخ مسلم را ناديده گرفت و يا اينكه گفته هاي صوفيانه را در مورد حسن بصري تكذيب كرد كه صد البته قسم دوم به عقل نزدبكتر است

ب)حسن بصري در آينه تاريخ:

نمونه اول ابن عباس مي گويد چون جنگ جمل پايان يافت و حضرت پس ار ايراد خطبه اي شديداللحن در سيري كه ميرفتند با حسن بصري برخوردند او مشغول وضو گرفتن بود امير المومنين عليه السلام فرمودند اي حسن در وضوي خود دقت كن و شرايط آن را رعايت نما آداب ظاهري و باطني آن را مراقب باش

حسن بصري به طور اعتراض جواب مي دهد ديروز بود كه تو با مردمي مي جنگيدي شهادت به توحيد داد معتقد به رسالت خاتم تانبين بوده در رعايت آداب و شرايط وضو مراقبت داشته و فرائض خود را به جا مي آورد

امير المومنين عليه السلام مي فرمايند در صورتي كه چنين بوده و تو شاهد اين جريان بودي پس چرا بر خلاف ما از آن مردم طرفداري و مساعدت نكردي ؟

حسن مي گويد سوگند به خداوند كه درست گفتي و من كلام ترا تصديق مي كنم در روز اول جنگ بود كه از خانه بيرون آمده و غسل كردم و حنوط به بدنم ماليدم اسلحه جنگ را همراه خود برداشتم و معتقد بودم كه تخلف كردن از همراهي ام المومنين عايشه با كفر برابر است و راه خود را به سوي لشكر گاه بصره پيش گرفتم و چون نزديكي حريبه رسيدم آوازي شنيدم مي گفت اي حسن مراجعت كن قاتل و مقتول هر دو جهنمي اند و من به حال وحشت و اضظراب به منزل خود برگشتم و چون روز دوم شد باز همان عقيده مرا از جاي خود حركت داده و از منزل خود به نيت قتال و بيرون آمدم باز چون به محل حريبه رسيدم همان آوازرا شنيدم كه برگرد قاتل و مقتول هر در در آتش هستند

امير المومنين عليه السلام فرمودند اين سخن درست است ولي آيا مي داني آن آواز كه بود ؟ آن آواز از برادر تو ابليس بود و سخن او نيز صحيح است زيرا كه قاتل و مقتول از اهل بصره و از اصحاب جمل هر كدام باشد داخل آتش خواهد بود(117)

حال بايد به سلسله صوفيه خصوصاً شاه نعمت الله گفت :

چگونه كسي كه در مقابل حضرت امير سلام الله عليه چنين گستاخانه سخن مي گويد و از دشمنان آن حضرت كه با او جنگيدند و خون هزاران بي گناه را ريختند  حمايت مي كند مي تواند خرقه عرفاني خود را از حضرت مولا گرفته با شد

و اصلا چنين شخصي كه در حقانيت حضرت امير سلام الله عليه كافر بود چگونه مي توانسته لياقت شاگردي حضرت مولا را داشته باشد

و يا اينكه چگونه شاه نعمت الله و امثال او حسن بصري را به عنوان پيرو مرشد خود انتخاب كرده اند و سلسله طلائي خود را با او به امير المومنين عليه السلام وصل نموده اند


 

 

نمونه دوم:

اعتراض شديد حسن بصري به مولانا علي عليه السلام در جريان قبول حكميت در جنگ صفين از مطالب درد آور تاريخ است كه نقل آن چنين است : وقتي كه حضرت حكميت را پذيرفت حسن بصري گفت اگر حق با تو بود چرا حكميت را مي پذيري اي بي پدر چرا يك قدم پيش نمي روي(118)

اين عبارت جز از يك ناصبي كامل از كس ديگري نمي تواند صادر شده باشد چنين كلامي حتي از سر سخت ترين دشمن امام علي عليه السلام يعني معاويه لعنته الله عليه نيز شنيده نشده است بي شك حسن بصري از دشمن ترين دشمنان آل الله عليهم السلام حضرت امام علي عليه السلام مي باشد و اين قطعه دردناك از تاريخ جاي هيچ گونه ترديدي در مورد ناصبي بودن حسن بصري را باقي نگذارده است اينكه حضرت را با عبارت بسيار ناپسندي چون  اي بي پدر خطاب مي كند معناي آن كاملا واضح مي باشد كه توضيحش نياز به گستاخي فراوان دارد و خواننده گرامي خود مي واند كه حسن بصري چه جرم سنگيني را مرتكب شده است.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 4:3  توسط مهدی منتظری جومندی |