تبليغاتX
عرفان حقیقی
نقد تصوف گنابادی

 

                  

عید سعید قربان را به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه  و تمامی دوستداران خاندان اهل بیت عصمت وطهارت تبریک عرض می نمایم 

سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.


صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.


عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد.


 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 4:3  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه

پس فرموده بخوان اين تسبيحات را كه مروى از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است و سيّد بن طاوُس در اقبال ذكر فرموده :
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدايى كه در آسمان است عرش او منزه است خدايى كه در زمين است فرمان و حكمش
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبيلُهُ
منزه است خدايى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدايى كه در دريا راه دارد
سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدايى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدايى كه در بهشت رحمت او است
سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِيمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ
منزه است خدايى كه در قيامت عدل و دادش برپا است منزه است خدايى كه آسمان را بالا برد
سُبْحانَ الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَيْهِ
منزه است خدايى كه زمين را گسترد منزه است خدايى كه ملجا و پناهى از او نيست جز بسوى خودش
پس بگو
سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر از توصيف است
و بخوان توحيد صد مرتبه و آية الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه و بگو
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ
معبودى جز خدا نيست يگانه اى كه شريك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بميراند
وَيُميتُ وَيُحْيى وَهُوَ حَىُّ لا يَموُتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
و بميراند و زنده كند و او است زنده اى كه نميرد هرچه خير است بدست او است و او بر هر چيز
قَديرٌ ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتوُبُ اِلَيْهِ ده مرتبه
توانا است آمرزش خواهم از خدايى كه معبود بحقى جز او نيست كه زنده و پاينده است و بسويش توبه كنم
يا اَللّهُ ده مرتبه يا رَحْمنُ ده مرتبه يا رَحيمُ ده مرتبه يا بَديعَ السَّمواتِ وَالاْرْضِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه يا حَىُّ يا قَيُّومُ ده مرتبه يا حَنّانُ يا مَنّانُ ده مرتبه يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه آمينَ ده مرتبه


***

 

مضامینی از دعای عرفه

1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......

3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........

4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........

5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......

6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......

7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......

8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........

9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....

10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!

11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......

12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............

13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......

15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.
---------------------------------------------
1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818
منبع: دعاي عرفه عبدالكريم بي آزار شيرازي

www.iricap.com/specialentry.asp?id=74

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:29  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هفتم

 

۵-شاه نعمت الله ولي؛ (قطب هفدهم صوفيه از معروف كرخي به بعد)

بزرگ بزرگان نعمت اللهي گنابادي محسوب مي شود مجدد صوفيه در ايران و احياگر پرچم تصوف در قرن هشتم هجري قمري است.

الف: نام و نشان او:

دكتر علي اصغر حلبي مي گويد(( سيد نورالدين نعمه الله بن عبدالله كوه بناني كرماني مشهور به ولي صوفي و شاعر معرف و موسس طريقه نعمته اللهيه در سده هشتم و نهم هجري. وي اصلا اهل حلب بود(96)... در 24 سالگي در مكه به خدمت شيخ عبدالله يافعي صاحب روض الرياحين في مناقب الصالحين رسيد و دست ارادت به دامن او زد.... از كتب اوست: اصطلاحات الصوفيه, مكاشفات, رساله تعريفات, رساله مراتب وجود رساله الهامات و...))(97)

البته در كتاب تشيع و تصرف چنين آمده: ((در 24 سالگي به مكه رفت و از آنجا به مصر و در مصر مريد شيخ عبدالله يافعي شد وي هفت سال شاگرد يافعي بود و جزو خلفاي او شد در سال 762 هـ.ق در سال دوم سلطنت تيمور به ايران آمد در سال 834 فوت نمود))(98)

قبر نعمت الله در ماهان كرمان از مشاهد مشرفه و متبركه صوفيه به حساب مي آيد.

شاه نعمت الله ولي از طرف اسكندر نواده تيمور و نيز احمدشاه پادشاه هند حمايت مالي(99)  مي شد لذا برخي از پيشرفتهاي خرقه نعمت اللهي مرهون كمكهاي مالي آنان مي باشد.

ب: مذهب شاه نعمت الله ولي:

محمود عباسي در مقدمه رازگشا در مورد مكتب و ملت نعمت الله مي نويسد ((او خرقه از دست شيخ عبدالله يافعي مورخ سني مذهب پوشيد و او از دست شيخ صالح بربري پير و اهل سنت و اجماع و او از دست شيخ كمال الدين كوفي سني, و او از دست شيخ ابوالفتوح سعيد صعيدي تا معروف كرخي....))(100)

سخاوي نيز در كتاب الضو الامع ص 201, شاه نعمت الله ولي را سني معرفي كرده است. (تشيع و تصوف ص 235). محمدعلي بن وحيد بهبهاني مي گويد ((خرقه سيد نعمت الله به يافعي شافعي مذهب و شيخ عبدالقادر گيلاني شافعي طاماتي مي رسد و ديگر آنكه هر كسي را كه جامي در نفحات ذكر كرده از جمله نعمت الله سني اند))  .(101)

و البته جامي خود در نفحات الانس اعتراف دارد كه تمام بزرگان صوفيه سني مذهب اند(102)   شاه نعمت الله ولي در مورد مذهب خود چنين مي گويد:

ره سني گزين كه مذهب ماست                   ورنه گمگشته اي و در خللي

رافضي كيست دشمني بوبكر                      خارجي كيست دشمنان علي

هر كه او چهار يار دارد دوست                  امت پاك مذهب است و ولي

درست دار صحابه ام به تمام                     يار سني و خصم معتزلي (103)

در جائي ديگر از ديوان خود مي گويد ((بر جاي رسول نعمت الله ولي است  )).(104)

با اين خلاصه گفتار موافقان و مخالفان, سني بودن نعمت الله ولي معلوم مي گردد. و باز جاي ان سوال هميشگي باقي است كه اگر مذهب و مرام بزرگان صوفيه, سني است چگونه خرقه از آل الله عليهم السلام دارند و سلسله خود را به امام علي بن موسي الرضا عليهم السلام مي رسانند.

ج: تفكرات شاه نعمت الله ولي؛

گاهي اوقات افكار اشخاص را از زبان ديگران مي شنويم و نقد مي كنيم كه در اين نوع از تحليل احتمال خلاف بيشتر است, لكن گاهي نيز آنها را از خود شخص مي يابيم كه در اين صورت احتمال خلافي وجود نخواهد داشت. ما در بخش تفكرات شاه نعمت الله مي خواهيم تفكرات او را از زبان خودش بشنويم و سپس با نگاه نقادانه به آنها بپردازيم؛

تفكر اول:

ره سني گزين كه مذهب ماست                   ورنه گمگشته اي و در خللي(105)

از اين بيت فهميده مي شود كه اعتقاد نعمت الله ولي چيست؟ با رجوع به روايات مورد قبول فريقين اين تفكر را بررسي مي نمائيم:

رد تفكر اول نعمت الله ولي

حديث اول:

قال النبي صلي الله عليه و آله وسلم اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به ان تضلوا بعدي احدهما اعظم من الاخر كتاب الله جبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي ولن يفترقا احتي يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيها (106)  حديث شريف ثقلين از احاديث متراتر لفظي و معنوي است كه شيعه و سني در كتب معتبر خود به دفعات از آن صحبت به ميان آورده اند, پيامبر عظيم الشان صلي الله عليه و آله در اين حديث راه نجات از ((گمگشتگي)) و افتادن در خلل را تبعيت از عترت پاكش مي داند نه آنگونه كه نعمت الله ولي ادعا كرده است.

حديث دوم:

قال النبي صلي الله عليه و آله: مثل اهل بيتي مثل سفينه نوح من و كبها نجا و من تخلف عنها غرق (هلك) مصادر و منابع روايت: (مستدرك الصحيحين ج 2 ص 343 و ج 3 ص 150, كنزالعمال, ج 6 ص 266, مجمع هيثمي ج 9 ص 168, حليه الاوليا, ج 4 ص 306 تاريخ بغداد ج 12 ص 19, الدرالمنثور ذيل تفسير آيه ((و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه))

در اين حديث شريف پيامبر اعظم اسلام مي فرمايند: اهل بيت من مانند كشتي اند در درياي متلاطم حوادث,هر كسي بر ان داخل شد نجات مي يابد و آن كسي كه تخلف ورزد اهل هلاكت است, پس چگونه شاه نعمت الله مي گويد: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي, بلكه هر كسي كه از اهل بيت پيامبر تخلف ورزد و ديگري را به جاي آنها برگزيند او گمگشته و در خلل است و سرانجامي جز غرق و علاكت نخواهد داشت.

 ((حديث سوم ))

سير طي در الدر المنثور ذيل آيه ((ان الذين آمنو و عملو الصالحات اولئك هم خير البريه))

از پيا مبر عظيم الشان اسلام نقل كرده كه فرموده اند ((هذه ))في علي عليه السلام و شيعته اولئك هم خير البريه   * چگونه گروهي كه از نظر پيامبر اكرم ((خير البريه)) هستند به نظر نعمت الله گروهي گمگشته راه و خلل پذيرفتند . يقيناً در اين ميان آنچه كه پيامبر اسلام فرموده اند مورد تائيد مي باشد.

حديث چهارم

و نيز سير طي و صاحب كنوز الحقايق(107) و هيثمي(108) و ابن حجر(109) متعصب ناصبي در تفسير همان آيه مي گويد : پيامبر فرموده اند :و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفا ئزون يوم القيامه اين حديث با عبارت مختلف نقل گرديده است.

نه تنها طرفداران علي عليه السلام به قول شاه نعمت الله در خلل و گمگشته نيستند بلكه در روز قيامت (لهم الفائزون) تنها آنها رستگار ي واقعي هستند.

براي نقد اولين تفكر نعمت الله ولي به همين مختصر بسنده مي كنيم و تو خود از اين مجمل بخوان حديث مفصل

تفكر دوم

پير بصري و حسن باشد                                      شيخ شيخان انجمن باشد(110)

در اين بيت از اشعار شاه نعمت الله حسن بصري يه عنوان يكي از بزرگان مشايخ كه شيخ شيخان انجمن صوفيه معرفي گرديده است آنگونه كه او را نيزهماي آشيان ملكوت و فضاي جبروت ناميده(111)    ما با كالبد  شكافي هويت حسن بصري  ديدگاه نعمت الله ولي را نسبت به او مورد بررسي نقادانه قرار مي دهيم و ثابت مي كنيم آن كسي كه از ديد نعمت الله ولي بزرگ بزرگان صوفيه است از ديد گاه تاريخ روايات و علما از سخت ترين و مبغض ترين دشمنان اهل بيت عليهم السلام بوده است

 

ادامه دارد 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 4:35  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

 

السلام عليک  يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر، يابن رسول الله


يكى از علماى بزرگ سنّى به نام ابن حجر هيتمى درباره ايشان مى نويسد:

«محمّد باقر به اندازه اى گنج هاى پنهان معارف و دانش ها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمت ها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همين جاست كه وى را شكافنده دانش و جامع علوم و برافروزنده پرچم دانش خوانده اند.»

سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد

شكر و سپاس بى منتها، خداى بزرگ را، كه ما را از امّت مرحومه قرار داد و به صراط مستقيم ، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت صلوات اللّه عليهم اجمعين هدايت نمود. بهترين تحيّت و درود بر روان پاك پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله، و بر اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، مخصوصاً پنجمين خليفه بر حقّش حضرت ابو جعفر، امام محمّد باقر عليه السلام و لعن و نفرين بر دشمنان و مخالفان اهل بيت رسالت كه در حقيقت دشمنان خدا و قرآن هستند.

 

 مادر او حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي (ع) است كه مكني به ام عبد الله يا ام الحسن بود و با اين ترتيب آن حضرت هم از جانب مادر و هم از جانب پدر فاطمي و  علوي بوده است، لقب ايشان به دليل دانش بيكران باقر يا باقر العلوم بوده است … صدوق و طوسي در امالي خود روايت كرده اند كه رسول الله (ص) آن حضرت را باقر ناميد و به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: « اي جابر زمان يكي از اولاد مرا كه از فرزندان حسين است درك خواهي كرد، او هم نام من است و علم را با مهارت بسط ميدهد و ميشكافد، وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان».  

 

۩  شخصيت اخلاقي:

در گفتار راستگو ترين و در ديدار گشاده رو ترين و در بذل جان در راه خدا بخشنده ترين و در اخلاق متواضع ترين مردمان بود.

 از خوف خدا بسيار ميگريست و هنگام مشكلات اهل بيت را جمع ميكرد و با هم به ذكر و استغفار ميپرداختند. قسمت عمده درآمد خود را در راه خدا انفاق مي فرمود و خود مانند غلامانش در مزرعه كار ميكرد. در زهد و فضل و تقوي و آشنايي با رموز قرآن و سنت و تفسير و احكام شرع سرآمد همگان بود … علي بن عيسي اربلي در كتاب كشف الغمه و انب طلحه در مطالب السوول و سبط ابن جوزي در تذكره الائمه و ساير محدثين اهل سنت از عبد الله بن عطاء مكي روايت كرده اند كه گفته است: علماء را نزد هيچكس حقير تر از آن نديدم كه در محضر ابو جعفر محمد بن علي ديدم …  امام محمد باقر (ع) در مورد نمونه اي از اخلاق امام باقر روايت است که مردى از اهل شام در مدينه ساكن بود و به خانه ‏امام بسيار مى‏آمد و به آن گرامى مى ‏گفت: «...در روى زمين بغض و كينه ا‏ى كسى را بيش از تو در دل ندارم و با هيچكس بيش از تو و خاندانت دشمن نيستم! و عقيده ‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پيامبر و امير مؤمنان در دشمنى با توست، اگر مى ‏بينى به خانه  تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردى سخنور و اديب و خوش بيان هستى!» در عين حال امام عليه السلام با او مدارا مى‏ فرمود و به نرمى سخن مى ‏گفت. چندى بر نيامد كه شامى بيمار شد و مرگ را رويا روى خويش ديد و از زندگى نوميد شد، پس وصيت كرد كه چون در گذرد ابو جعفر «امام باقر» بر او نماز گزارد. شب به نيمه رسيد و بستگانش او را تمام شده يافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد و امام باقر عليه السلام را ديد كه نماز صبح به پايان برده و به تعقيب نشسته است، و آن گرامى همواره چنين بود كه پس از نماز به ذكر و تعقيب مى ‏پرداخت. عرض كرد: آن مرد شامى به ديگر سراى شتافته و خود چنين خواسته كه شما بر او نماز گزاريد.  فرمود: او نمرده است... شتاب مكنيد تا من بيايم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجديد فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ شامى آمد و بر بالين او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را برنشانيد و پشتش را به ديوار تكيه داد و شربتى طلبيد و به كام او ريخت و به بستگانش فرمود غذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت. ديرى بر نيامد كه شامى شفا يافت و به نزد امام آمد و عرض كرد: «گواهى مى ‏دهم كه تو حجت ‏خدا بر مردمانى

 

۩  اصحاب امام باقر (ع)

 آوازه علوم و دانش امام باقر (ع) چنان اطراف و اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى شكافنده دانش ها گرديد. در مكتب امام ابوجعفر باقر العلوم -كه درود فرشتگان بر او- شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش يافتند كه اينك به نام برخى از آنان اشاره مى ‏شود:

1- ابان بن تغلب: او محضر سه امام - امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام - را درک نمود . ابان از شخصيتهاي علمي عصر خود بود و در تفسير، حديث، فقه، قرائت و لغت تسلط بسياري داشت. والايي دانش ابان چنان بود که امام باقر عليه السلام به او فرمود: در مسجد مدينه بنشين و به راي مردم فتوا بده، زيرا دوست دارم، مردم فردي چون تو را در ميان شيعيان ما ببينند.

2- زراره: دانشمندان شيعه از ميان شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، شش تن را فقيه تر مي شمرند  که زراره يکي از آنها است. از امام صادق نقل است که فرمود: اگر "بريد بن معويه"، "ابوبصير"، "محمد بن مسلم" و "زراره " نبودند، آثار پيامبر (معارف شيعه) از ميان مي رفت، آنان بر حلال و حرام خدا امين هستند. باز فرمود: بريد، زراره، محمد بن مسلم و احول در زندگي و مرگ نزد من محبوبترين مردمان هستند.

3- کميت اسدي: شاعري سر آمد بود و زبان گويايش در دفاع از اهل بيت، اشعاري پر مغز مي سرود. اشعارش چنان کوبنده و رسواگر بود که پيوسته از طرف خلفاي اموي تهديد به مرگ مي شد.

4- محمد بن مسلم: فقيه اهل بيت و از ياران راستين امام باقر و امام صادق عليه السلام بود. چنان که گفته شد، امام صادق او را يکي از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پيامبر به وجودشان پا برجا و باقي است.

 

۩  شخصيت علمي:
بي ترديد چنان که بسياري از علماي اهل سنت، نيز گفته اند، امام باقر عليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوست دارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي ايشان، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت، بسياري را وا مي داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند. در اين ميان، اهل عراق که بسياري از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند.

مراجعه کنندگان، خضوعي خاص نسبت به شخصيت علمي امام داشتند چنان که عبدالله بن عطاي مکي گويد: علما را در محضر هيچ کسي کوچکتر از زمان حضور در محضر امام باقر عليه السلام نديدم. حکم بن عينيه با تمام عظمت علمي اش در ميان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزي در مقابل معلم خود به نظر مي رسيد.

شهرت علمي امام، در حد تعبير ابن عنبة، مشهورتر از آن است که کسي بخواهد آن را بيان کند. اين شهرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که «کان سيد فقهاء الحجاز» بلکه حتي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنانکه راوي مي گويد: ديدم که مردم خراسان دور حضرت حلقه زده و اشکالات علمي خود را از ايشان مي پرسيدند.

ذهبي درباره امام باقر عليه السلام مي نويسد: ايشان از کساني است که بين علم و عمل، سيادت و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و براي خلافت اهليت داشت.

ابرش کلبي از هشام بن عبدالملک پرسيد: اين کيست که مردم عراق او را در ميان گرفته و مشکلات علمي خود را از وي مي پرسيدند؟ هشام گفت: اين پيامبر کوفه است، خود را پسر رسول خدا و شکافنده علم و مفسر قرآن مي داند.

 

۩  دوران زندگي و شهادت ايشان:

امام باقر (عليه السلام) با پنج خليفه از خلفاى بنى اميّه معاصر بود كه عبارتند از: وليد بن عبد الملك (96 ق) و سليمان بن عبد الملك ( 99 ق) و عمر بن عبد العزيز (101 ق) و يزيد بن عبد الملك (107ق) و هشام بن عبد الملك ( 125 ق) معاصر بوده است. و همه آنان جز عمر بن عبدالعزيز در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و پيوسته براى امام باقر (عليه السلام) مشكلاتى فراهم مى نمودند.
ولى در عين حال، او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى اسلامى را در دوران امامت خود پى ريزى كرد كه در زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (عليه السلام) به نتيجه كامل رسيد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام سجّاد و امام باقر (عليهم السلام) كه در اوضاع فشار و خفقان به سر مى بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى بود، شيوه اى كه موجب مى شد كسى از كارهاى آنان مطّلع نشود. همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار مى شد، خلفا را سخت عصبانى مى نمود در نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم مى شد.
سرانجام، امام باقر (عليه السلام) كه پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و
در روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى به شهادت رسيد. بدن مطهر آن درياي بيکران دانش خدايي در خاک بقيع، در کنار پدر و جد بزرگوارش امام حسن مجتبي و امام سجاد عليهما السلام به خاک سپرده شده است.

 

۩  كلماتي از آن بزرگوار:
1 - همانا خداوند عز و جل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته  و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود.

از رساله امام محمد باقر عليه السلام، سعد الخير / روضه كافي ج اول (ص 79 – 75 )

http://www2.irib.ir/occasions/ImamBaqer%5CImamBaqer-sh.htm

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:55  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت نوزدهم

 

بدعت گذار از ديدگاه علماء:

شيخ مفيد مي فرمايند: اماميه اتفاق دارند بر كفر بدعتگزاران و بر امام است كه در صورت تمكن از آنان بخواهد كه توبه نمايند.... اگر از بدعتشان دست برداشته و توبه نمودند آزادشان نمايد و اگر پافشاري كردند انان را بايد اعدام نمايد و كسي كه با اين حال بميرد اهل آتش است.))(92)

اگر تاريخ آنچه را كه در مورد غزالي مبني بر موحد دانستن شيطان ثبت كرده درست گفته باشد به ادعاي شيخ مفيد به اتفاق علما اماميه كافر است و اهل آتش شيخ صدوق رحمه الله عليه نيز مي فرمايند: كسي كه بدعتي را ابداع كند و مردم را به آن دعوت كند يا ديني را ايجاد كند از اسلام خارج است و منظور سخن حضرت امير عليه السلام كه فرمود: من مثل مثالا فقد خرج من الاسلام چنين كساني مي باشند)).(93)

احمد غزالي به عنوان يكي از اقطاب سلاسل گنابادي, مطرود آيات و روايات و نظر علما اسلام است و نمي تواند ادعاي راهبري جامعه را كند.

و چه خوب صدر المتالهين در مورد چنين افرادي مي فرمايد ((كساني در اين زمانه خويشتن را به مقام مرشديت و خلافت منصوب نموده اند, احمق هائي ناآشنا به روشهاي معرفت و رستگاري و استكمال نفس و مستقيم داشتن آنند(94)

احمدغزالي آنگونه كه تاريخ از او نقل كرده است از مروجين مكتب شيطان پرستي و يزيديه مي باشد(95)  و هرگز شايستگي رهبري براي جامعه را ندارد و او هيچگاه قادر به هدايت جامعه به سوي كمال و ترقي انساني نيست.

و به نفع صوفيه است كه شجره خود را از لو ث وجود او پاك نمايند و دست ارادت به دامان ديگري بزنند زيرا كه احمد غزالي مطرود آيات و روايات و علماء اسلام است. مگر اينكه صوفيه طبق عادت هميشگي بخواهد افسانه شيعه بودن سران و اقطاب خود را با صد بهانه و توجيه زير پوششهاي خيالي مخفي نمايد

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 4:3  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                           

                               

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هیجدهم

ب: روايات و شيطان

1-قال علي عليه السلام:.... فعدو الله امام المتعصبين و سلف المتكبرين... الاترون كيف صغره الله بتكبره و وضعه بترفعه فهو في الدينا مدحوراً و اعدله في الاخره سعيرا(88)

حضرت مي فرمايند: شيطان دشمن خدا و پيشواي اهل تعصب است, بزرگ متكبرين آيا نمي بينيد كه خداي تعالي او را به خاطر كبرش چگونه كوچك كرد و به واسطه بلندپروازي اش او را پست گردانيد, پس در دنيا مطرود است و در آخرت اهل جهنم است))

اي احمد غزالي:

آيا سيد الموحدين جايگاهش دوزخ است؟ اين چه سيدالمحوديني است كه دشمن خداست و مطرود است.

2-و باز امير المومنين عليه السلام مي فرمايند: فاحذروا عبادالله عدوالله ان يعديكم يدائه .... فانما تلك الحميه تكون في المسلم من خطرات الشيطان....(89)

يعني: اي بندگان خدا از دشمن خدا برحذر باشيد كه مي خواهيد شما را گرفتار بلاي خودش كند پس آن تعصب كه در ابليس بود و اكنون در وجود شماست از وسادس شيطان است.

موجودي كه پرچمدار عصبيت و كفر و بت پرستي در پيشگاه الهي است چگونه از ديدگاه عارفي بصير!! چون غزالي, سيدالموحدين است؟!

آيا احمد غزالي براي ادعاي پرچم خود- توحيد شيطاني جز آنچه كه صوفيه مي گويند مبني بر اينكه چون ابليس آدم را سجده نكرد پس موحد حقيقي است دليل محكمي مي تواند از مصادر وحي ارائه دهد؟ يا مرجع اوهام او خيالبافيهاي توجيه گونه سران صوفيه است؟

آيا طبق آنچه كه ريتر مبني بر ابداع خرقه يزيديه براساس تفكر غزالي ادعا كرده نبايد غزالي را يك بدعت گذار بزرگ در شريعت مصطفوي دانست؟! بله:

آنچه كه از غزالي در كتب تاريخي به يادگار مانده ثابت مي كند كه شالوده تفكر يزيديه را احمد غزالي گذارده است. به عبارت ديگر پايه ريز تفكر (يزيديه) بعد از حلاج و ابوالقاسم گرگاني جز غزالي كسي نيست.

امام علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان ابغض الخلائق الي الله رجلان, رجل وكله الله الي نفسه فهو جائر عن قصد السبيل, مشغوف بكلام بدعه و دعا ضلاله, فهو فتنه لمن افتتن به ضال عن هدي من كان قبله, مضل لمن اقتدي به في حياته و بعد وفاته, حمال خطايا غيره, رهن بخطيئته....))(90)

يعني: دشمن ترين آفريده ها نزد خداوند دو نفرند: مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است, دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود را و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي ها خود نيز مي باشد.....))

آيا انساني كه در كلام حضرت امير سلام الله عليه به عنوان بدترين خلائق ناميده شده مي توند پرچمدار هدايت آن هم از ناحيه امام معصوم عليه السلام باشد؟ هر كسي كه بدعتي را در جامعه پايه ريز مي كند طبق فرمايش حضرت مولا گرفتار گناه خود و ديگراني كه به آن عمل كرده اند مي باشد. يقيناً با چنين افكاري كه از غزالي برجاي مانده هيچگاه نمي توانيم او را به شيعه بودن متصف نمائيم.

و باز حضرت مولانا علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به فامات سنه ماخوذه و احيا بدع متروكه))- يعني: بدترين مردم در نزد حق تعالي پيشواي ستمگري است كه خود گمراه و مايه گمراهي ديگران است. كه سنت پذيرفته شده اي را بميراند و بدعت ترك شده اي را زنده گرداند)).(91)

سنت متروك و مردود حلاج و شعار موحد بودن شيطان را احمد غزالي براي ديگر بار زنده كرد و ننگ اين بدعت سياه را بر پيشاني سلاسل اقطاب چسباند آنكسي كه در بيان اميرالمومنين عليه السلام شرالناس است گمراه و گمراه كننده ديگران و زنده كننده بدعت آنان است هيچ گاه لياقت رهبري آن هم رهبري عرفاني را نخواهد داشت. اگر در ميان سلسله خيالي صوفيه جز غزالي با اين تفكرات شخص ديگري وجود نمي داشت براي مخدوش دانستن آن كافي بلكه فوق كفايت بود. اقتدا به چنين پيشوائي كه به تعبير حضرت امير سلام الله عليه ضال و مضل است. نتيجه اي جز ايجاد خرقه يزيديه نخواهد داشت. چگونه آنكسي كه قلبش در گرو بدعت است و از گمراهي نفس در سيه چالهاي خودخواهي بي خبر است مي تواند جامعه اي را به سوي نور هدايت كند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:17  توسط مهدی منتظری جومندی | 

29 ذيقعده  سالروز شهادت مظلومانه اين امام همام را به محضر مبارک امام عصر (عج) ، تمامي مسلمانان جهان و شما دوست گرامي تسليت عرض مي نمائيم .

 

 

در ميان امامان ما ، سه بزرگوارند که در سن کودکي به امامت رسيده اند : اولي شان امام جواد (عليه السلام ) هستند که در سن 8 يا 9 سالگي ، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسيدند . دومين آنها حضرت امام هادي ( عليه السلام ) امام دهم  بودند که در سن 6 يا 8 سالگي متصدي امر امامت شدند و سوم حضرت امام حجة بن الحسن العسکري (عج ) مي باشند که ايشان هم در سن 5 سالگي حامل منصب امامت گرديدند .

ما که پيرو مکتب قرآن هستيم اين مطلب هيچ استبعادي ندارد (هرگز دور از ذهن نيست ) ، ما در قرآن مي خوانيم که حضرت مسيح ، عيسي بن مريم طفل نوزادي بوده که به نبوت رسيده است :

 « قال اني عبدالله آتاني الکتاب و جعلني نبيا » ( سوره مريم آيه 30 )

وقتي که خداوند به طفل نوزادي شايستگي مقام نبوت داده باشد چه استبعادي دارد که به کودک 5 و 8 و 9 ساله هم شايستگي مقام امامت داده باشد ؟

علاوه بر اين بينش قرآني ، هنگامي که در زندگاني اين امامان همام بيشتر تأمل مي نمائيم ، مؤيدات فراواني را در اثبات مقام امامت آن بزرگواران مي يابيم که خود حکايت از انتصاب الهي امام و اتصال او با سرچشمه علوم الهي و معادن حکمت رباني دارد . به عنوان نمونه هنگامي که مأمون مورد طعن و سرزنش بني عباس در مورد امام محمد تقي (عليه السلام ) واقع گشت ، تصميم بر آن شد تا آن حضرت را در مجلسي مورد آزمايش قرار دهند  و فقيهي خبره از ميان فقهاي اهل تسنن را مأمور نمايند تا ميزان تسلط امام بر فقه را بيازمايد. براي اين امر ، يحيي بن اکثم که در آن زمان در منصب قضاوت نشسته بود ، انتخاب شد . هنگامي که مجلس آراسته شد و بزرگان در آن حضور يافتند ، مأمون امام را نيز در آن جلسه حاضر نمود . در اين هنگام يحيي شروع به سؤال کرد و يکي از مسائل فقهي حج رامطرح نمود و نظر امام را جويا شد . آن بزرگوار در جواب ابتدا شرايط متفاوتي را که اين مسأله در آن شرايط مي تواند واقع گردد، مطرح نمودند و از يحيي بن اکثم خواستند که تعيين نمايد مسأله در کدام شرايط به وقوع پيوسته است . يحيي که هرگز انتظار اين امر و سؤال امام را نداشت از يکسو از ميزان تسلط امام بر دقائق فقهي شگفت زده گشته بود و از سوي ديگر در تعيين شرايط وقوع حکم درمانده بود ؛ چرا که هرگز پيش لز اين بدانها  نينديشيده بود .

در اين هنگام بود که بزرگان حاضر در مجلس انگشت حيرت در برابر عظمت علمي امام جواد (عليه السلام ) ، به دندان گزيدند و نه تنها بدين ترتيب به مقام علمي آن بزرگوار آگاه گشتند بلکه ميزان تسلط خارق العاده امام  را نيز ستودند. هنگامي که کار بدين جا منتهي گشت ، مأمون از امام تقاضا نمود تا خود حکم را در شرايط گوناکون وقوعش بيان دارند و امام (عليه السلام ) نيز حکم هر کدام از حالات مختلف را به تفصيل بيان فرمودند . ( مشروح اين مجلس مأمون در کتاب احتجاج طبرسي و ساير کتب ذکر گرديده است)

http://www.roshd.org/per/subs/show.asp?code=21

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:44  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هفدهم

 

 

ج؛ از تفكرات غزالي

 

علامه محمد علي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: ((احمد غزالي شيطان را سيد الموحدين مي دانسته و مي گفته من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهوزنديق))(75) يعني كسي كه توحيد را از شيطان نياموزد كافر است.

دكتر حلبي نيز مي گويد, ((ريتر معتقد است كه احتمالا همين عقيده به ((يزيديه)) پرستش شيطان را داده است و احمد تيمور پاشا در اليزيديه ص 61-59 بدين معنا اشاره كرده است.))(76)

عقيده احمد غزالي در مورد شيطان در مقياس هيچ يك از منابع اصيل اسلامي و شيعي نمي گنجد و ما با سيري مختصر در منابع اسلامي, ريشه اين تفكر را نتقادانه زير و رو خواهيم كرد:

نقد تفكرات غزالي:

الف: قرآن و ديدگان آن در مورد شيطان.

1-شيطان عامل خروج آدم از بهشت: فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانافيه(77)

2-شيطان به فحشا امر مي كند: الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(78)

چگونه موجودي كه سلطان فحشاست مي تواند در عين حال سيدالموحدين هم باشد!!

3-شيطان عصيان گر در پيشگاه الهي: ان الشيطان كان للرحمن عصيا(79)

4-دوست شيطان زيانكار است: و من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبيناً(80)

5-شراب خواري و قماربازي از شيطان است, انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان(81)

6-بدترين همراه شيطان است: و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا(82)

7-شيطان در كنار رباخواران است: الذين ياكلون الربالايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس(83)

8-شيطان دشمن بشريت: ان الشيطان للانسان عدو مبين(84)

9-شيطان كافر به حق تعالي است: و كان الشيطان لربه كفوراً(85)

10-طرفداران شيطان زيانكارند الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(86)

11-امر حق تعالي به اينكه شيطان را دشمن بگيريد: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا(87)

اين چند آيه اجمالي بود از ده ها آيه اي كه در مورد شيطان نازل شده است, آيا موجودي كه از ديدگاه حق تعالي كافر است و شراب خواري و قمار بازي و بت پرستي و رباخواري را ترويج مي كند سيد الموحدين است؟ آيا اقتداء به اين سيدالموحدين, ثمره اي بهتر از اقطاب منحرف و مثلاً موحد!! صوفيه خواهد داشت؟!

ادامه دارد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:53  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                        

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت ششم

 

 

4-شيخ احمد غزالي (قطب هشتم صوفيه از معروف كرخي به بعد)

از شيوخ جنجالي صوفيه است, تفكرات او موجي از مخالفتها را در ميان علماء و فقهاء ايجاد كرد كه در بخش تفكرات شيخ احمد غزالي خواهيم گفت.

الف: زندگي نامه و زادگاه احمد غزالي

دكتر علي اكبر حلبي مي گويد؛ ((ابوالفتوح احمد بن محمد بن احمد غزالي طوسي برادرمحمد غزالي, در طابران طوس متولد شد از طريق همدان به بغداد رفت, احمد به سال 520 هـ.ق در قزوين درگذشت.))(71)

دكتر حلبي در ادامه مي گويد ((شيخ طريقت او ابوبكر نساج است كه شيخ محمد غزالي هم بوده از شاگردان او شيخ ابوالفضل بغدادي, عين القضاه همداني, ابوالنجيب سهروردي و سنائي بوده اند.))(72)

محمد غزالي برادر احمد غزالي نيز از بزرگان صوفيه به حساب مي آيد كه البته در سلسله اقطاب نعمه اللهي گنابادي نيست.

احمد غزالي مروج تفكرات ابوالقاسم گورگاني استاد استاد خود مي باشد از ابوالقاسم گورگاني نقل شده است كه به شيطان مي گفت خواجه خواجگان(73) و اين فكر به مذاق احمد غزالي شيرين آمده و از آن با عنوان يك امر توحيدي ياد مي كند كه مادر بخش تفكرات احمد غزالي به آن اشاره خواهيم كرد.

ب: مذهب غزالي

تفكرات هر شخصي بيانگر شخصيت مذهبي اوست, با سيري كوتاه در تفكرات احمد غزالي در مي يابيم كه او مسلماً شيعه نيست. لكن از مذهب غزالي يك بحث مستقل ارائه مي كنيم: شاگرد امام محمد غزالي در رساله محاكات به اين مضمون حكايت نموده چنانكه قاضي در مجالس نيز فرموده كه: امام غزالي در سفر مكه معظم سيد شريف مرتضي ملاقات كرده و ميان ايشان مباحثات در مذهب جاري شد و به اين سبب غزالي از تسنن برگشت و شيعه گشت و چون از حج برگشت و به برادر خود احمد غزالي برخورد و حال آنكه رجوع او را به تشيع شنيده بود پس احمد به او گفت كه: رجوع تو به مذهب اماميه عجب است. امام محمد غزالي گفت كه: اختيار كردن من سابقاً مذهب غير اماميه را عجب است بعد از آن اين شعر را بر احمد خواند:

درست بر ما عرض ايمان كرد و رفت           پير گبري را مسلمان كرد و رفت

پس ميان غزالي و برادرش مناظره به طول انجاميد تا آنكه احمد روز سوم به موت فجاه متوفي گرديد))(74)

از اين حكايت به خوبي مذهب احمد غزالي معلوم مي شود.

ج؛ از تفكرات غزالي

علامه محمد علي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: ((احمد غزالي شيطان را سيد الموحدين مي دانسته و مي گفته من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهوزنديق))(75) يعني كسي كه توحيد را از شيطان نياموزد كافر است.

دكتر حلبي نيز مي گويد, ((ريتر معتقد است كه احتمالا همين عقيده به ((يزيديه)) پرستش شيطان را داده است و احمد تيمور پاشا در اليزيديه ص 61-59 بدين معنا اشاره كرده است.))(76)

عقيده احمد غزالي در مورد شيطان در مقياس هيچ يك از منابع اصيل اسلامي و شيعي نمي گنجد و ما با سيري مختصر در منابع اسلامي, ريشه اين تفكر را نتقادانه زير و رو خواهيم كرد:

نقد تفكرات غزالي:

الف: قرآن و ديدگان آن در مورد شيطان.

1-شيطان عامل خروج آدم از بهشت: فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانافيه(77)

2-شيطان به فحشا امر مي كند: الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(78)

چگونه موجودي كه سلطان فحشاست مي تواند در عين حال سيدالموحدين هم باشد!!


 

 

3-شيطان عصيان گر در پيشگاه الهي: ان الشيطان كان للرحمن عصيا(79)

4-دوست شيطان زيانكار است: و من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبيناً(80)

5-شراب خواري و قماربازي از شيطان است, انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان(81)

6-بدترين همراه شيطان است: و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا(82)

7-شيطان در كنار رباخواران است: الذين ياكلون الربالايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس(83)

8-شيطان دشمن بشريت: ان الشيطان للانسان عدو مبين(84)

9-شيطان كافر به حق تعالي است: و كان الشيطان لربه كفوراً(85)

10-طرفداران شيطان زيانكارند الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(86)

11-امر حق تعالي به اينكه شيطان را دشمن بگيريد: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا(87)

اين چند آيه اجمالي بود از ده ها آيه اي كه در مورد شيطان نازل شده است, آيا موجودي كه از ديدگاه حق تعالي كافر است و شراب خواري و قمار بازي و بت پرستي و رباخواري را ترويج مي كند سيد الموحدين است؟ آيا اقتداء به اين سيدالموحدين, ثمره اي بهتر از اقطاب منحرف و مثلاً موحد!! صوفيه خواهد داشت؟!

ب: روايات و شيطان

1-قال علي عليه السلام:.... فعدو الله امام المتعصبين و سلف المتكبرين... الاترون كيف صغره الله بتكبره و وضعه بترفعه فهو في الدينا مدحوراً و اعدله في الاخره سعيرا(88)

حضرت مي فرمايند: شيطان دشمن خدا و پيشواي اهل تعصب است, بزرگ متكبرين آيا نمي بينيد كه خداي تعالي او را به خاطر كبرش چگونه كوچك كرد و به واسطه بلندپروازي اش او را پست گردانيد, پس در دنيا مطرود است و در آخرت اهل جهنم است))

اي احمد غزالي:

آيا سيد الموحدين جايگاهش دوزخ است؟ اين چه سيدالمحوديني است كه دشمن خداست و مطرود است.

2-و باز امير المومنين عليه السلام مي فرمايند: فاحذروا عبادالله عدوالله ان يعديكم يدائه .... فانما تلك الحميه تكون في المسلم من خطرات الشيطان....(89)

يعني: اي بندگان خدا از دشمن خدا برحذر باشيد كه مي خواهيد شما را گرفتار بلاي خودش كند پس آن تعصب كه در ابليس بود و اكنون در وجود شماست از وسادس شيطان است.

موجودي كه پرچمدار عصبيت و كفر و بت پرستي در پيشگاه الهي است چگونه از ديدگاه عارفي بصير!! چون غزالي, سيدالموحدين است؟!

آيا احمد غزالي براي ادعاي پرچم خود- توحيد شيطاني جز آنچه كه صوفيه مي گويند مبني بر اينكه چون ابليس آدم را سجده نكرد پس موحد حقيقي است دليل محكمي مي تواند از مصادر وحي ارائه دهد؟ يا مرجع اوهام او خيالبافيهاي توجيه گونه سران صوفيه است؟

آيا طبق آنچه كه ريتر مبني بر ابداع خرقه يزيديه براساس تفكر غزالي ادعا كرده نبايد غزالي را يك بدعت گذار بزرگ در شريعت مصطفوي دانست؟! بله:

آنچه كه از غزالي در كتب تاريخي به يادگار مانده ثابت مي كند كه شالوده تفكر يزيديه را احمد غزالي گذارده است. به عبارت ديگر پايه ريز تفكر (يزيديه) بعد از حلاج و ابوالقاسم گرگاني جز غزالي كسي نيست.

امام علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان ابغض الخلائق الي الله رجلان, رجل وكله الله الي نفسه فهو جائر عن قصد السبيل, مشغوف بكلام بدعه و دعا ضلاله, فهو فتنه لمن افتتن به ضال عن هدي من كان قبله, مضل لمن اقتدي به في حياته و بعد وفاته, حمال خطايا غيره, رهن بخطيئته....))(90)

يعني: دشمن ترين آفريده ها نزد خداوند دو نفرند: مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است, دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود را و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي ها خود نيز مي باشد.....))

آيا انساني كه در كلام حضرت امير سلام الله عليه به عنوان بدترين خلائق ناميده شده مي توند پرچمدار هدايت آن هم از ناحيه امام معصوم عليه السلام باشد؟ هر كسي كه بدعتي را در جامعه پايه ريز مي كند طبق فرمايش حضرت مولا گرفتار گناه خود و ديگراني كه به آن عمل كرده اند مي باشد. يقيناً با چنين افكاري كه از غزالي برجاي مانده هيچگاه نمي توانيم او را به شيعه بودن متصف نمائيم.

و باز حضرت مولانا علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به فامات سنه ماخوذه و احيا بدع متروكه))- يعني: بدترين مردم در نزد حق تعالي پيشواي ستمگري است كه خود گمراه و مايه گمراهي ديگران است. كه سنت پذيرفته شده اي را بميراند و بدعت ترك شده اي را زنده گرداند)).(91)

سنت متروك و مردود حلاج و شعار موحد بودن شيطان را احمد غزالي براي ديگر بار زنده كرد و ننگ اين بدعت سياه را بر پيشاني سلاسل اقطاب چسباند آنكسي كه در بيان اميرالمومنين عليه السلام شرالناس است گمراه و گمراه كننده ديگران و زنده كننده بدعت آنان است هيچ گاه لياقت رهبري آن هم رهبري عرفاني را نخواهد داشت. اگر در ميان سلسله خيالي صوفيه جز غزالي با اين تفكرات شخص ديگري وجود نمي داشت براي مخدوش دانستن آن كافي بلكه فوق كفايت بود. اقتدا به چنين پيشوائي كه به تعبير حضرت امير سلام الله عليه ضال و مضل است. نتيجه اي جز ايجاد خرقه يزيديه نخواهد داشت. چگونه آنكسي كه قلبش در گرو بدعت است و از گمراهي نفس در سيه چالهاي خودخواهي بي خبر است مي تواند جامعه اي را به سوي نور هدايت كند.

بدعت گذار از ديدگاه علماء:

شيخ مفيد مي فرمايند: اماميه اتفاق دارند بر كفر بدعتگزاران و بر امام است كه در صورت تمكن از آنان بخواهد كه توبه نمايند.... اگر از بدعتشان دست برداشته و توبه نمودند آزادشان نمايد و اگر پافشاري كردند انان را بايد اعدام نمايد و كسي كه با اين حال بميرد اهل آتش است.))(92)

اگر تاريخ آنچه را كه در مورد غزالي مبني بر موحد دانستن شيطان ثبت كرده درست گفته باشد به ادعاي شيخ مفيد به اتفاق علما اماميه كافر است و اهل آتش شيخ صدوق رحمه الله عليه نيز مي فرمايند: كسي كه بدعتي را ابداع كند و مردم را به آن دعوت كند يا ديني را ايجاد كند از اسلام خارج است و منظور سخن حضرت امير عليه السلام كه فرمود: من مثل مثالا فقد خرج من الاسلام چنين كساني مي باشند)).(93)

احمد غزالي به عنوان يكي از اقطاب سلاسل گنابادي, مطرود آيات و روايات و نظر علما اسلام است و نمي تواند ادعاي راهبري جامعه را كند.

و چه خوب صدر المتالهين در مورد چنين افرادي مي فرمايد ((كساني در اين زمانه خويشتن را به مقام مرشديت و خلافت منصوب نموده اند, احمق هائي ناآشنا به روشهاي معرفت و رستگاري و استكمال نفس و مستقيم داشتن آنند(94)

احمدغزالي آنگونه كه تاريخ از او نقل كرده است از مروجين مكتب شيطان پرستي و يزيديه مي باشد(95)  و هرگز شايستگي رهبري براي جامعه را ندارد و او هيچگاه قادر به هدايت جامعه به سوي كمال و ترقي انساني نيست.

و به نفع صوفيه است كه شجره خود را از لو ث وجود او پاك نمايند و دست ارادت به دامان ديگري بزنند زيرا كه احمد غزالي مطرود آيات و روايات و علماء اسلام است. مگر اينكه صوفيه طبق عادت هميشگي بخواهد افسانه شيعه بودن سران و اقطاب خود را با صد بهانه و توجيه زير پوششهاي خيالي مخفي نمايد

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:32  توسط مهدی منتظری جومندی |