![]() |
![]() |
|
| نقد تصوف گنابادی |
|
عید سعید قربان را به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت ولی عصر حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه و تمامی دوستداران خاندان اهل بیت عصمت وطهارت تبریک عرض می نمایم سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند. صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است. عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 4:3 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
تسبيحات حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله در روز عرفه
مضامینی از دعای عرفه 1ـ ستايش حق تعالي: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:29 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هفتم
۵-شاه نعمت الله ولي؛ (قطب هفدهم صوفيه از معروف كرخي به بعد) بزرگ بزرگان نعمت اللهي گنابادي محسوب مي شود مجدد صوفيه در ايران و احياگر پرچم تصوف در قرن هشتم هجري قمري است. الف: نام و نشان او: دكتر علي اصغر حلبي مي گويد(( سيد نورالدين نعمه الله بن عبدالله كوه بناني كرماني مشهور به ولي صوفي و شاعر معرف و موسس طريقه نعمته اللهيه در سده هشتم و نهم هجري. وي اصلا اهل حلب بود(96)... در 24 سالگي در مكه به خدمت شيخ عبدالله يافعي صاحب روض الرياحين في مناقب الصالحين رسيد و دست ارادت به دامن او زد.... از كتب اوست: اصطلاحات الصوفيه, مكاشفات, رساله تعريفات, رساله مراتب وجود رساله الهامات و...))(97) البته در كتاب تشيع و تصرف چنين آمده: ((در 24 سالگي به مكه رفت و از آنجا به مصر و در مصر مريد شيخ عبدالله يافعي شد وي هفت سال شاگرد يافعي بود و جزو خلفاي او شد در سال 762 هـ.ق در سال دوم سلطنت تيمور به ايران آمد در سال 834 فوت نمود))(98) قبر نعمت الله در ماهان كرمان از مشاهد مشرفه و متبركه صوفيه به حساب مي آيد. شاه نعمت الله ولي از طرف اسكندر نواده تيمور و نيز احمدشاه پادشاه هند حمايت مالي(99) مي شد لذا برخي از پيشرفتهاي خرقه نعمت اللهي مرهون كمكهاي مالي آنان مي باشد. ب: مذهب شاه نعمت الله ولي: محمود عباسي در مقدمه رازگشا در مورد مكتب و ملت نعمت الله مي نويسد ((او خرقه از دست شيخ عبدالله يافعي مورخ سني مذهب پوشيد و او از دست شيخ صالح بربري پير و اهل سنت و اجماع و او از دست شيخ كمال الدين كوفي سني, و او از دست شيخ ابوالفتوح سعيد صعيدي تا معروف كرخي....))(100) سخاوي نيز در كتاب الضو الامع ص 201, شاه نعمت الله ولي را سني معرفي كرده است. (تشيع و تصوف ص 235). محمدعلي بن وحيد بهبهاني مي گويد ((خرقه سيد نعمت الله به يافعي شافعي مذهب و شيخ عبدالقادر گيلاني شافعي طاماتي مي رسد و ديگر آنكه هر كسي را كه جامي در نفحات ذكر كرده از جمله نعمت الله سني اند)) .(101) و البته جامي خود در نفحات الانس اعتراف دارد كه تمام بزرگان صوفيه سني مذهب اند(102) شاه نعمت الله ولي در مورد مذهب خود چنين مي گويد: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي رافضي كيست دشمني بوبكر خارجي كيست دشمنان علي هر كه او چهار يار دارد دوست امت پاك مذهب است و ولي درست دار صحابه ام به تمام يار سني و خصم معتزلي (103) در جائي ديگر از ديوان خود مي گويد ((بر جاي رسول نعمت الله ولي است )).(104) با اين خلاصه گفتار موافقان و مخالفان, سني بودن نعمت الله ولي معلوم مي گردد. و باز جاي ان سوال هميشگي باقي است كه اگر مذهب و مرام بزرگان صوفيه, سني است چگونه خرقه از آل الله عليهم السلام دارند و سلسله خود را به امام علي بن موسي الرضا عليهم السلام مي رسانند. ج: تفكرات شاه نعمت الله ولي؛ گاهي اوقات افكار اشخاص را از زبان ديگران مي شنويم و نقد مي كنيم كه در اين نوع از تحليل احتمال خلاف بيشتر است, لكن گاهي نيز آنها را از خود شخص مي يابيم كه در اين صورت احتمال خلافي وجود نخواهد داشت. ما در بخش تفكرات شاه نعمت الله مي خواهيم تفكرات او را از زبان خودش بشنويم و سپس با نگاه نقادانه به آنها بپردازيم؛ تفكر اول: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي(105) از اين بيت فهميده مي شود كه اعتقاد نعمت الله ولي چيست؟ با رجوع به روايات مورد قبول فريقين اين تفكر را بررسي مي نمائيم: رد تفكر اول نعمت الله ولي حديث اول: قال النبي صلي الله عليه و آله وسلم اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به ان تضلوا بعدي احدهما اعظم من الاخر كتاب الله جبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي ولن يفترقا احتي يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيها (106) حديث شريف ثقلين از احاديث متراتر لفظي و معنوي است كه شيعه و سني در كتب معتبر خود به دفعات از آن صحبت به ميان آورده اند, پيامبر عظيم الشان صلي الله عليه و آله در اين حديث راه نجات از ((گمگشتگي)) و افتادن در خلل را تبعيت از عترت پاكش مي داند نه آنگونه كه نعمت الله ولي ادعا كرده است. حديث دوم: قال النبي صلي الله عليه و آله: مثل اهل بيتي مثل سفينه نوح من و كبها نجا و من تخلف عنها غرق (هلك) مصادر و منابع روايت: (مستدرك الصحيحين ج 2 ص 343 و ج 3 ص 150, كنزالعمال, ج 6 ص 266, مجمع هيثمي ج 9 ص 168, حليه الاوليا, ج 4 ص 306 تاريخ بغداد ج 12 ص 19, الدرالمنثور ذيل تفسير آيه ((و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه)) در اين حديث شريف پيامبر اعظم اسلام مي فرمايند: اهل بيت من مانند كشتي اند در درياي متلاطم حوادث,هر كسي بر ان داخل شد نجات مي يابد و آن كسي كه تخلف ورزد اهل هلاكت است, پس چگونه شاه نعمت الله مي گويد: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي, بلكه هر كسي كه از اهل بيت پيامبر تخلف ورزد و ديگري را به جاي آنها برگزيند او گمگشته و در خلل است و سرانجامي جز غرق و علاكت نخواهد داشت. ((حديث سوم )) سير طي در الدر المنثور ذيل آيه ((ان الذين آمنو و عملو الصالحات اولئك هم خير البريه)) از پيا مبر عظيم الشان اسلام نقل كرده كه فرموده اند ((هذه ))في علي عليه السلام و شيعته اولئك هم خير البريه * چگونه گروهي كه از نظر پيامبر اكرم ((خير البريه)) هستند به نظر نعمت الله گروهي گمگشته راه و خلل پذيرفتند . يقيناً در اين ميان آنچه كه پيامبر اسلام فرموده اند مورد تائيد مي باشد. حديث چهارم و نيز سير طي و صاحب كنوز الحقايق(107) و هيثمي(108) و ابن حجر(109) متعصب ناصبي در تفسير همان آيه مي گويد : پيامبر فرموده اند :و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته لهم الفا ئزون يوم القيامه اين حديث با عبارت مختلف نقل گرديده است. نه تنها طرفداران علي عليه السلام به قول شاه نعمت الله در خلل و گمگشته نيستند بلكه در روز قيامت (لهم الفائزون) تنها آنها رستگار ي واقعي هستند. براي نقد اولين تفكر نعمت الله ولي به همين مختصر بسنده مي كنيم و تو خود از اين مجمل بخوان حديث مفصل تفكر دوم پير بصري و حسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد(110) در اين بيت از اشعار شاه نعمت الله حسن بصري يه عنوان يكي از بزرگان مشايخ كه شيخ شيخان انجمن صوفيه معرفي گرديده است آنگونه كه او را نيزهماي آشيان ملكوت و فضاي جبروت ناميده(111) ما با كالبد شكافي هويت حسن بصري ديدگاه نعمت الله ولي را نسبت به او مورد بررسي نقادانه قرار مي دهيم و ثابت مي كنيم آن كسي كه از ديد نعمت الله ولي بزرگ بزرگان صوفيه است از ديد گاه تاريخ روايات و علما از سخت ترين و مبغض ترين دشمنان اهل بيت عليهم السلام بوده است
ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 4:35 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:55 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|||||||
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت نوزدهم
بدعت گذار از ديدگاه علماء: شيخ مفيد مي فرمايند: اماميه اتفاق دارند بر كفر بدعتگزاران و بر امام است كه در صورت تمكن از آنان بخواهد كه توبه نمايند.... اگر از بدعتشان دست برداشته و توبه نمودند آزادشان نمايد و اگر پافشاري كردند انان را بايد اعدام نمايد و كسي كه با اين حال بميرد اهل آتش است.))(92) اگر تاريخ آنچه را كه در مورد غزالي مبني بر موحد دانستن شيطان ثبت كرده درست گفته باشد به ادعاي شيخ مفيد به اتفاق علما اماميه كافر است و اهل آتش شيخ صدوق رحمه الله عليه نيز مي فرمايند: كسي كه بدعتي را ابداع كند و مردم را به آن دعوت كند يا ديني را ايجاد كند از اسلام خارج است و منظور سخن حضرت امير عليه السلام كه فرمود: من مثل مثالا فقد خرج من الاسلام چنين كساني مي باشند)).(93) احمد غزالي به عنوان يكي از اقطاب سلاسل گنابادي, مطرود آيات و روايات و نظر علما اسلام است و نمي تواند ادعاي راهبري جامعه را كند. و چه خوب صدر المتالهين در مورد چنين افرادي مي فرمايد ((كساني در اين زمانه خويشتن را به مقام مرشديت و خلافت منصوب نموده اند, احمق هائي ناآشنا به روشهاي معرفت و رستگاري و استكمال نفس و مستقيم داشتن آنند(94) احمدغزالي آنگونه كه تاريخ از او نقل كرده است از مروجين مكتب شيطان پرستي و يزيديه مي باشد(95) و هرگز شايستگي رهبري براي جامعه را ندارد و او هيچگاه قادر به هدايت جامعه به سوي كمال و ترقي انساني نيست. و به نفع صوفيه است كه شجره خود را از لو ث وجود او پاك نمايند و دست ارادت به دامان ديگري بزنند زيرا كه احمد غزالي مطرود آيات و روايات و علماء اسلام است. مگر اينكه صوفيه طبق عادت هميشگي بخواهد افسانه شيعه بودن سران و اقطاب خود را با صد بهانه و توجيه زير پوششهاي خيالي مخفي نمايد ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 4:3 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هیجدهم ب: روايات و شيطان 1-قال علي عليه السلام:.... فعدو الله امام المتعصبين و سلف المتكبرين... الاترون كيف صغره الله بتكبره و وضعه بترفعه فهو في الدينا مدحوراً و اعدله في الاخره سعيرا(88) حضرت مي فرمايند: شيطان دشمن خدا و پيشواي اهل تعصب است, بزرگ متكبرين آيا نمي بينيد كه خداي تعالي او را به خاطر كبرش چگونه كوچك كرد و به واسطه بلندپروازي اش او را پست گردانيد, پس در دنيا مطرود است و در آخرت اهل جهنم است)) اي احمد غزالي: آيا سيد الموحدين جايگاهش دوزخ است؟ اين چه سيدالمحوديني است كه دشمن خداست و مطرود است. 2-و باز امير المومنين عليه السلام مي فرمايند: فاحذروا عبادالله عدوالله ان يعديكم يدائه .... فانما تلك الحميه تكون في المسلم من خطرات الشيطان....(89) يعني: اي بندگان خدا از دشمن خدا برحذر باشيد كه مي خواهيد شما را گرفتار بلاي خودش كند پس آن تعصب كه در ابليس بود و اكنون در وجود شماست از وسادس شيطان است. موجودي كه پرچمدار عصبيت و كفر و بت پرستي در پيشگاه الهي است چگونه از ديدگاه عارفي بصير!! چون غزالي, سيدالموحدين است؟! آيا احمد غزالي براي ادعاي پرچم خود- توحيد شيطاني جز آنچه كه صوفيه مي گويند مبني بر اينكه چون ابليس آدم را سجده نكرد پس موحد حقيقي است دليل محكمي مي تواند از مصادر وحي ارائه دهد؟ يا مرجع اوهام او خيالبافيهاي توجيه گونه سران صوفيه است؟ آيا طبق آنچه كه ريتر مبني بر ابداع خرقه يزيديه براساس تفكر غزالي ادعا كرده نبايد غزالي را يك بدعت گذار بزرگ در شريعت مصطفوي دانست؟! بله: آنچه كه از غزالي در كتب تاريخي به يادگار مانده ثابت مي كند كه شالوده تفكر يزيديه را احمد غزالي گذارده است. به عبارت ديگر پايه ريز تفكر (يزيديه) بعد از حلاج و ابوالقاسم گرگاني جز غزالي كسي نيست. امام علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان ابغض الخلائق الي الله رجلان, رجل وكله الله الي نفسه فهو جائر عن قصد السبيل, مشغوف بكلام بدعه و دعا ضلاله, فهو فتنه لمن افتتن به ضال عن هدي من كان قبله, مضل لمن اقتدي به في حياته و بعد وفاته, حمال خطايا غيره, رهن بخطيئته....))(90) يعني: دشمن ترين آفريده ها نزد خداوند دو نفرند: مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است, دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود را و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي ها خود نيز مي باشد.....)) آيا انساني كه در كلام حضرت امير سلام الله عليه به عنوان بدترين خلائق ناميده شده مي توند پرچمدار هدايت آن هم از ناحيه امام معصوم عليه السلام باشد؟ هر كسي كه بدعتي را در جامعه پايه ريز مي كند طبق فرمايش حضرت مولا گرفتار گناه خود و ديگراني كه به آن عمل كرده اند مي باشد. يقيناً با چنين افكاري كه از غزالي برجاي مانده هيچگاه نمي توانيم او را به شيعه بودن متصف نمائيم. و باز حضرت مولانا علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به فامات سنه ماخوذه و احيا بدع متروكه))- يعني: بدترين مردم در نزد حق تعالي پيشواي ستمگري است كه خود گمراه و مايه گمراهي ديگران است. كه سنت پذيرفته شده اي را بميراند و بدعت ترك شده اي را زنده گرداند)).(91) سنت متروك و مردود حلاج و شعار موحد بودن شيطان را احمد غزالي براي ديگر بار زنده كرد و ننگ اين بدعت سياه را بر پيشاني سلاسل اقطاب چسباند آنكسي كه در بيان اميرالمومنين عليه السلام شرالناس است گمراه و گمراه كننده ديگران و زنده كننده بدعت آنان است هيچ گاه لياقت رهبري آن هم رهبري عرفاني را نخواهد داشت. اگر در ميان سلسله خيالي صوفيه جز غزالي با اين تفكرات شخص ديگري وجود نمي داشت براي مخدوش دانستن آن كافي بلكه فوق كفايت بود. اقتدا به چنين پيشوائي كه به تعبير حضرت امير سلام الله عليه ضال و مضل است. نتيجه اي جز ايجاد خرقه يزيديه نخواهد داشت. چگونه آنكسي كه قلبش در گرو بدعت است و از گمراهي نفس در سيه چالهاي خودخواهي بي خبر است مي تواند جامعه اي را به سوي نور هدايت كند. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:17 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
29 ذيقعده سالروز شهادت مظلومانه اين امام همام را به محضر مبارک امام عصر (عج) ، تمامي مسلمانان جهان و شما دوست گرامي تسليت عرض مي نمائيم .
در ميان امامان ما ، سه بزرگوارند که در سن کودکي به امامت رسيده اند : اولي شان امام جواد (عليه السلام ) هستند که در سن 8 يا 9 سالگي ، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسيدند . دومين آنها حضرت امام هادي ( عليه السلام ) امام دهم بودند که در سن 6 يا 8 سالگي متصدي امر امامت شدند و سوم حضرت امام حجة بن الحسن العسکري (عج ) مي باشند که ايشان هم در سن 5 سالگي حامل منصب امامت گرديدند . ما که پيرو مکتب قرآن هستيم اين مطلب هيچ استبعادي ندارد (هرگز دور از ذهن نيست ) ، ما در قرآن مي خوانيم که حضرت مسيح ، عيسي بن مريم طفل نوزادي بوده که به نبوت رسيده است : « قال اني عبدالله آتاني الکتاب و جعلني نبيا » ( سوره مريم آيه 30 ) وقتي که خداوند به طفل نوزادي شايستگي مقام نبوت داده باشد چه استبعادي دارد که به کودک 5 و 8 و 9 ساله هم شايستگي مقام امامت داده باشد ؟ علاوه بر اين بينش قرآني ، هنگامي که در زندگاني اين امامان همام بيشتر تأمل مي نمائيم ، مؤيدات فراواني را در اثبات مقام امامت آن بزرگواران مي يابيم که خود حکايت از انتصاب الهي امام و اتصال او با سرچشمه علوم الهي و معادن حکمت رباني دارد . به عنوان نمونه هنگامي که مأمون مورد طعن و سرزنش بني عباس در مورد امام محمد تقي (عليه السلام ) واقع گشت ، تصميم بر آن شد تا آن حضرت را در مجلسي مورد آزمايش قرار دهند و فقيهي خبره از ميان فقهاي اهل تسنن را مأمور نمايند تا ميزان تسلط امام بر فقه را بيازمايد. براي اين امر ، يحيي بن اکثم که در آن زمان در منصب قضاوت نشسته بود ، انتخاب شد . هنگامي که مجلس آراسته شد و بزرگان در آن حضور يافتند ، مأمون امام را نيز در آن جلسه حاضر نمود . در اين هنگام يحيي شروع به سؤال کرد و يکي از مسائل فقهي حج رامطرح نمود و نظر امام را جويا شد . آن بزرگوار در جواب ابتدا شرايط متفاوتي را که اين مسأله در آن شرايط مي تواند واقع گردد، مطرح نمودند و از يحيي بن اکثم خواستند که تعيين نمايد مسأله در کدام شرايط به وقوع پيوسته است . يحيي که هرگز انتظار اين امر و سؤال امام را نداشت از يکسو از ميزان تسلط امام بر دقائق فقهي شگفت زده گشته بود و از سوي ديگر در تعيين شرايط وقوع حکم درمانده بود ؛ چرا که هرگز پيش لز اين بدانها نينديشيده بود . در اين هنگام بود که بزرگان حاضر در مجلس انگشت حيرت در برابر عظمت علمي امام جواد (عليه السلام ) ، به دندان گزيدند و نه تنها بدين ترتيب به مقام علمي آن بزرگوار آگاه گشتند بلکه ميزان تسلط خارق العاده امام را نيز ستودند. هنگامي که کار بدين جا منتهي گشت ، مأمون از امام تقاضا نمود تا خود حکم را در شرايط گوناکون وقوعش بيان دارند و امام (عليه السلام ) نيز حکم هر کدام از حالات مختلف را به تفصيل بيان فرمودند . ( مشروح اين مجلس مأمون در کتاب احتجاج طبرسي و ساير کتب ذکر گرديده است) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 19:44 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت هفدهم
ج؛ از تفكرات غزالي
علامه محمد علي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: ((احمد غزالي شيطان را سيد الموحدين مي دانسته و مي گفته من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهوزنديق))(75) يعني كسي كه توحيد را از شيطان نياموزد كافر است. دكتر حلبي نيز مي گويد, ((ريتر معتقد است كه احتمالا همين عقيده به ((يزيديه)) پرستش شيطان را داده است و احمد تيمور پاشا در اليزيديه ص 61-59 بدين معنا اشاره كرده است.))(76) عقيده احمد غزالي در مورد شيطان در مقياس هيچ يك از منابع اصيل اسلامي و شيعي نمي گنجد و ما با سيري مختصر در منابع اسلامي, ريشه اين تفكر را نتقادانه زير و رو خواهيم كرد: نقد تفكرات غزالي: الف: قرآن و ديدگان آن در مورد شيطان. 1-شيطان عامل خروج آدم از بهشت: فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانافيه(77) 2-شيطان به فحشا امر مي كند: الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(78) چگونه موجودي كه سلطان فحشاست مي تواند در عين حال سيدالموحدين هم باشد!! 3-شيطان عصيان گر در پيشگاه الهي: ان الشيطان كان للرحمن عصيا(79) 4-دوست شيطان زيانكار است: و من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبيناً(80) 5-شراب خواري و قماربازي از شيطان است, انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان(81) 6-بدترين همراه شيطان است: و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا(82) 7-شيطان در كنار رباخواران است: الذين ياكلون الربالايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس(83) 8-شيطان دشمن بشريت: ان الشيطان للانسان عدو مبين(84) 9-شيطان كافر به حق تعالي است: و كان الشيطان لربه كفوراً(85) 10-طرفداران شيطان زيانكارند الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(86) 11-امر حق تعالي به اينكه شيطان را دشمن بگيريد: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا(87) اين چند آيه اجمالي بود از ده ها آيه اي كه در مورد شيطان نازل شده است, آيا موجودي كه از ديدگاه حق تعالي كافر است و شراب خواري و قمار بازي و بت پرستي و رباخواري را ترويج مي كند سيد الموحدين است؟ آيا اقتداء به اين سيدالموحدين, ثمره اي بهتر از اقطاب منحرف و مثلاً موحد!! صوفيه خواهد داشت؟! ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:53 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت ششم
4-شيخ احمد غزالي (قطب هشتم صوفيه از معروف كرخي به بعد) از شيوخ جنجالي صوفيه است, تفكرات او موجي از مخالفتها را در ميان علماء و فقهاء ايجاد كرد كه در بخش تفكرات شيخ احمد غزالي خواهيم گفت. الف: زندگي نامه و زادگاه احمد غزالي دكتر علي اكبر حلبي مي گويد؛ ((ابوالفتوح احمد بن محمد بن احمد غزالي طوسي برادرمحمد غزالي, در طابران طوس متولد شد از طريق همدان به بغداد رفت, احمد به سال 520 هـ.ق در قزوين درگذشت.))(71) دكتر حلبي در ادامه مي گويد ((شيخ طريقت او ابوبكر نساج است كه شيخ محمد غزالي هم بوده از شاگردان او شيخ ابوالفضل بغدادي, عين القضاه همداني, ابوالنجيب سهروردي و سنائي بوده اند.))(72) محمد غزالي برادر احمد غزالي نيز از بزرگان صوفيه به حساب مي آيد كه البته در سلسله اقطاب نعمه اللهي گنابادي نيست. احمد غزالي مروج تفكرات ابوالقاسم گورگاني استاد استاد خود مي باشد از ابوالقاسم گورگاني نقل شده است كه به شيطان مي گفت خواجه خواجگان(73) و اين فكر به مذاق احمد غزالي شيرين آمده و از آن با عنوان يك امر توحيدي ياد مي كند كه مادر بخش تفكرات احمد غزالي به آن اشاره خواهيم كرد. ب: مذهب غزالي تفكرات هر شخصي بيانگر شخصيت مذهبي اوست, با سيري كوتاه در تفكرات احمد غزالي در مي يابيم كه او مسلماً شيعه نيست. لكن از مذهب غزالي يك بحث مستقل ارائه مي كنيم: شاگرد امام محمد غزالي در رساله محاكات به اين مضمون حكايت نموده چنانكه قاضي در مجالس نيز فرموده كه: امام غزالي در سفر مكه معظم سيد شريف مرتضي ملاقات كرده و ميان ايشان مباحثات در مذهب جاري شد و به اين سبب غزالي از تسنن برگشت و شيعه گشت و چون از حج برگشت و به برادر خود احمد غزالي برخورد و حال آنكه رجوع او را به تشيع شنيده بود پس احمد به او گفت كه: رجوع تو به مذهب اماميه عجب است. امام محمد غزالي گفت كه: اختيار كردن من سابقاً مذهب غير اماميه را عجب است بعد از آن اين شعر را بر احمد خواند: درست بر ما عرض ايمان كرد و رفت پير گبري را مسلمان كرد و رفت پس ميان غزالي و برادرش مناظره به طول انجاميد تا آنكه احمد روز سوم به موت فجاه متوفي گرديد))(74) از اين حكايت به خوبي مذهب احمد غزالي معلوم مي شود. ج؛ از تفكرات غزالي علامه محمد علي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: ((احمد غزالي شيطان را سيد الموحدين مي دانسته و مي گفته من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهوزنديق))(75) يعني كسي كه توحيد را از شيطان نياموزد كافر است. دكتر حلبي نيز مي گويد, ((ريتر معتقد است كه احتمالا همين عقيده به ((يزيديه)) پرستش شيطان را داده است و احمد تيمور پاشا در اليزيديه ص 61-59 بدين معنا اشاره كرده است.))(76) عقيده احمد غزالي در مورد شيطان در مقياس هيچ يك از منابع اصيل اسلامي و شيعي نمي گنجد و ما با سيري مختصر در منابع اسلامي, ريشه اين تفكر را نتقادانه زير و رو خواهيم كرد: نقد تفكرات غزالي: الف: قرآن و ديدگان آن در مورد شيطان. 1-شيطان عامل خروج آدم از بهشت: فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانافيه(77) 2-شيطان به فحشا امر مي كند: الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء(78) چگونه موجودي كه سلطان فحشاست مي تواند در عين حال سيدالموحدين هم باشد!!
3-شيطان عصيان گر در پيشگاه الهي: ان الشيطان كان للرحمن عصيا(79) 4-دوست شيطان زيانكار است: و من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبيناً(80) 5-شراب خواري و قماربازي از شيطان است, انما الخمر و المسير و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان(81) 6-بدترين همراه شيطان است: و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا(82) 7-شيطان در كنار رباخواران است: الذين ياكلون الربالايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس(83) 8-شيطان دشمن بشريت: ان الشيطان للانسان عدو مبين(84) 9-شيطان كافر به حق تعالي است: و كان الشيطان لربه كفوراً(85) 10-طرفداران شيطان زيانكارند الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(86) 11-امر حق تعالي به اينكه شيطان را دشمن بگيريد: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا(87) اين چند آيه اجمالي بود از ده ها آيه اي كه در مورد شيطان نازل شده است, آيا موجودي كه از ديدگاه حق تعالي كافر است و شراب خواري و قمار بازي و بت پرستي و رباخواري را ترويج مي كند سيد الموحدين است؟ آيا اقتداء به اين سيدالموحدين, ثمره اي بهتر از اقطاب منحرف و مثلاً موحد!! صوفيه خواهد داشت؟! ب: روايات و شيطان 1-قال علي عليه السلام:.... فعدو الله امام المتعصبين و سلف المتكبرين... الاترون كيف صغره الله بتكبره و وضعه بترفعه فهو في الدينا مدحوراً و اعدله في الاخره سعيرا(88) حضرت مي فرمايند: شيطان دشمن خدا و پيشواي اهل تعصب است, بزرگ متكبرين آيا نمي بينيد كه خداي تعالي او را به خاطر كبرش چگونه كوچك كرد و به واسطه بلندپروازي اش او را پست گردانيد, پس در دنيا مطرود است و در آخرت اهل جهنم است)) اي احمد غزالي: آيا سيد الموحدين جايگاهش دوزخ است؟ اين چه سيدالمحوديني است كه دشمن خداست و مطرود است. 2-و باز امير المومنين عليه السلام مي فرمايند: فاحذروا عبادالله عدوالله ان يعديكم يدائه .... فانما تلك الحميه تكون في المسلم من خطرات الشيطان....(89) يعني: اي بندگان خدا از دشمن خدا برحذر باشيد كه مي خواهيد شما را گرفتار بلاي خودش كند پس آن تعصب كه در ابليس بود و اكنون در وجود شماست از وسادس شيطان است. موجودي كه پرچمدار عصبيت و كفر و بت پرستي در پيشگاه الهي است چگونه از ديدگاه عارفي بصير!! چون غزالي, سيدالموحدين است؟! آيا احمد غزالي براي ادعاي پرچم خود- توحيد شيطاني جز آنچه كه صوفيه مي گويند مبني بر اينكه چون ابليس آدم را سجده نكرد پس موحد حقيقي است دليل محكمي مي تواند از مصادر وحي ارائه دهد؟ يا مرجع اوهام او خيالبافيهاي توجيه گونه سران صوفيه است؟ آيا طبق آنچه كه ريتر مبني بر ابداع خرقه يزيديه براساس تفكر غزالي ادعا كرده نبايد غزالي را يك بدعت گذار بزرگ در شريعت مصطفوي دانست؟! بله: آنچه كه از غزالي در كتب تاريخي به يادگار مانده ثابت مي كند كه شالوده تفكر يزيديه را احمد غزالي گذارده است. به عبارت ديگر پايه ريز تفكر (يزيديه) بعد از حلاج و ابوالقاسم گرگاني جز غزالي كسي نيست. امام علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان ابغض الخلائق الي الله رجلان, رجل وكله الله الي نفسه فهو جائر عن قصد السبيل, مشغوف بكلام بدعه و دعا ضلاله, فهو فتنه لمن افتتن به ضال عن هدي من كان قبله, مضل لمن اقتدي به في حياته و بعد وفاته, حمال خطايا غيره, رهن بخطيئته....))(90) يعني: دشمن ترين آفريده ها نزد خداوند دو نفرند: مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است, دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود را و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي ها خود نيز مي باشد.....)) آيا انساني كه در كلام حضرت امير سلام الله عليه به عنوان بدترين خلائق ناميده شده مي توند پرچمدار هدايت آن هم از ناحيه امام معصوم عليه السلام باشد؟ هر كسي كه بدعتي را در جامعه پايه ريز مي كند طبق فرمايش حضرت مولا گرفتار گناه خود و ديگراني كه به آن عمل كرده اند مي باشد. يقيناً با چنين افكاري كه از غزالي برجاي مانده هيچگاه نمي توانيم او را به شيعه بودن متصف نمائيم. و باز حضرت مولانا علي عليه السلام مي فرمايند: ((ان شر الناس عندالله امام جائر ضل و ضل به فامات سنه ماخوذه و احيا بدع متروكه))- يعني: بدترين مردم در نزد حق تعالي پيشواي ستمگري است كه خود گمراه و مايه گمراهي ديگران است. كه سنت پذيرفته شده اي را بميراند و بدعت ترك شده اي را زنده گرداند)).(91) سنت متروك و مردود حلاج و شعار موحد بودن شيطان را احمد غزالي براي ديگر بار زنده كرد و ننگ اين بدعت سياه را بر پيشاني سلاسل اقطاب چسباند آنكسي كه در بيان اميرالمومنين عليه السلام شرالناس است گمراه و گمراه كننده ديگران و زنده كننده بدعت آنان است هيچ گاه لياقت رهبري آن هم رهبري عرفاني را نخواهد داشت. اگر در ميان سلسله خيالي صوفيه جز غزالي با اين تفكرات شخص ديگري وجود نمي داشت براي مخدوش دانستن آن كافي بلكه فوق كفايت بود. اقتدا به چنين پيشوائي كه به تعبير حضرت امير سلام الله عليه ضال و مضل است. نتيجه اي جز ايجاد خرقه يزيديه نخواهد داشت. چگونه آنكسي كه قلبش در گرو بدعت است و از گمراهي نفس در سيه چالهاي خودخواهي بي خبر است مي تواند جامعه اي را به سوي نور هدايت كند. بدعت گذار از ديدگاه علماء: شيخ مفيد مي فرمايند: اماميه اتفاق دارند بر كفر بدعتگزاران و بر امام است كه در صورت تمكن از آنان بخواهد كه توبه نمايند.... اگر از بدعتشان دست برداشته و توبه نمودند آزادشان نمايد و اگر پافشاري كردند انان را بايد اعدام نمايد و كسي كه با اين حال بميرد اهل آتش است.))(92) اگر تاريخ آنچه را كه در مورد غزالي مبني بر موحد دانستن شيطان ثبت كرده درست گفته باشد به ادعاي شيخ مفيد به اتفاق علما اماميه كافر است و اهل آتش شيخ صدوق رحمه الله عليه نيز مي فرمايند: كسي كه بدعتي را ابداع كند و مردم را به آن دعوت كند يا ديني را ايجاد كند از اسلام خارج است و منظور سخن حضرت امير عليه السلام كه فرمود: من مثل مثالا فقد خرج من الاسلام چنين كساني مي باشند)).(93) احمد غزالي به عنوان يكي از اقطاب سلاسل گنابادي, مطرود آيات و روايات و نظر علما اسلام است و نمي تواند ادعاي راهبري جامعه را كند. و چه خوب صدر المتالهين در مورد چنين افرادي مي فرمايد ((كساني در اين زمانه خويشتن را به مقام مرشديت و خلافت منصوب نموده اند, احمق هائي ناآشنا به روشهاي معرفت و رستگاري و استكمال نفس و مستقيم داشتن آنند(94) احمدغزالي آنگونه كه تاريخ از او نقل كرده است از مروجين مكتب شيطان پرستي و يزيديه مي باشد(95) و هرگز شايستگي رهبري براي جامعه را ندارد و او هيچگاه قادر به هدايت جامعه به سوي كمال و ترقي انساني نيست. و به نفع صوفيه است كه شجره خود را از لو ث وجود او پاك نمايند و دست ارادت به دامان ديگري بزنند زيرا كه احمد غزالي مطرود آيات و روايات و علماء اسلام است. مگر اينكه صوفيه طبق عادت هميشگي بخواهد افسانه شيعه بودن سران و اقطاب خود را با صد بهانه و توجيه زير پوششهاي خيالي مخفي نمايد ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:32 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي امام زمان (عج)درنگاه فرقه گنابادی عرفان تصوف درباري مذهب شاه نعمت الله ولي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|