تبليغاتX
عرفان حقیقی
نقد تصوف گنابادی
 

کدام نعمت اللهی گنابادیه؟

از فرقه دراویش گنابادیه تا شهر دارالمومنین گناباد

همان طور که می دانیم مدت ها است که استکبار جهانی و بخصوص استعمار پیر با هدف استعمار سیطره خویش بر مسلمین و عدم رسیدن آنها به جایگاه واقعی خویش دست به اجرای انواع و اقسام روشها زده اند که با مرور زمان و گذشت تاریخ اکثر این روشها خنثی و نقش بر آب شده اند اما یکی از اقداماتی که متعصفانه توانسته است تا حدودی مسمر ثمر واقع شود و بخشی از اهداف آنان را پوشش دهد ایجاد و تولید فرقه و بدعت در دین مبین می باشد.

یکی از این بدعت ها ایجاد فرقه ای به نام صوفیه (درویش مسلکی) می باشد که با توجه به برخی جوانب و اهتمالات در چند نقطه کشور اقدام به ترویج عقاید آن شد که یکی از این نقاط شهرستان گناباد و در بخش بیدخت آن بود. در ابتدا با توجه به نفوذ سران این فرقه در دربار شاه مخلوع و گاهاً ساده لوحی برخی از عوام منطقه توانست بخش اعظمی از مردم بخش بیدخت را با خود هم عقیده کند و فکر ترویج عقاید خویش را به سایر بخش ها ی گنابادی را در سر بپروراند اما غافل از اینکه پس گذشت سال های متمادی و هزینه های گزاف که از خارج کشور تغذیه می شد و به مدد بیداری مردم و هوشیاری عالمان شهرستان گناباد نه تنها از ترویج آن به سایر بخش ها جلوگیری شد که در همان بخش بیدخت نیز توفیق چندانی کسب نکرد لکن تنها نقطه ای که موجب آزردگی خاطر ما می باشد بدنامی شهر دارالعباده گناباد که سابقه طولانی در مبارزه با این منحرفان را داشت می باشد. این در حالی است که چه از لحاظ جغرافیایی و چه از لحاظ جمعیتی صوفیه کمتر از 20% شهرستان گناباد را به خود اختصاص داده است ولی در عین ناباوری در اکثر نقاط کشور این فرقه منحرف نام شهرستان گناباد را یدک می کشد و به نام گنابادیه معروف شده است که موجب بدنامی این شهر گشته است نکته جالب تر قضیه جایی است که مابقی شهرستان و سایر بخش های گناباد از معتقدترین و متدین ترین مردم منطقه محسوب و تاکنون در چند مرحله تا حد برچیدن این فرقه و لکه ننگ و بدنامی پیش رفته اند که بنا به برخی مصالح از قصد خویش منصرف گشته اند. با این وجود هیچگاه حاضر به پذیرش افراد این فرقه نه در خانواده های خویش و نه در جامعه نشده اند.

نهایتاً در این دست نوشته ما مردم گناباد ضمن خرسندی از اقداماتی که اخیراً در شهر های قم و بروجرد صورت گرفته حمایت کامل خوش را از متصدیان امر ابراز داشته و امیدواریم شاهد روزی باشیم که نام شهر گناباد به جای شهرت به درویش نماها و مدعیان کاذب عرفان به نام و شهرت واقعی و حقیقی خویش که همان نا دارالعباده گناباد می باشد برگردد و از همه مهم تر به امید روزی که اصلاح گر واقعی عالم بشریت با ظهور خویش بسات مدعیان دروغین طریقت و شریعت را بر چیند و ما را به سوی نور مطلق روانه کند.

انشاء الله

http://baydokht-erfan.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:41  توسط مهدی منتظری جومندی | 
خبر فوری-حمله دراویش به حوزه امام صادق علیه السلام بروجرد
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت :9:52
نیمه شب گذشته عده ای از دراویش انگلیسی فرقه گنابادی با حمله به حوزه علمیه امام صادق علیه السلام بروجرد اقدام به شکستن شیشه های حوزه نموده ودست به تخریب زدند

با حضور نیروی انتظامی دراویش متواری شدند.تا ساعاتی دیگر عکسهای این حمله خباثت آمیز در روی اینترنت قرار می گیرد

ضمنا احتمالا آقای نور علی تابنده هوس نموده که مردم بسیج شوند وبیایند تهران تا خانقاه امیر سلیمانی فرقه با خاک یکسان شود که مشکل اساسی حل گردد

لذا به دراویش جاهل توصیه می شود تا از این حماقتها دست بردارند

هر چند سایتهای وابسته به دراویش دوباره مانند خبر مسجد النبی می گویند:

کی بود کی بود من نبودم....

لذا آقای تابنده این اخطار را جدی بگیرد

عکس های اهانت به مدرسه امام صادق علیه السلام بروجرد چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 14:36

عرفان از نوع انگليسي اين درويشا آخر سر خودشونو به باد ميدن

اينجاست كه بايد گفت درويشا بر حق هستن نامرد تر از صو في نديدم هرگز

http://kherghe.blogfa.com/

http://sibil121.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:38  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

تحريف وقايع بروجرد توسط اقطاب گنابادي



پس از درگيري هاي شب گذشته بروجردوتخريب خانقاه واکنش نور علي تابنده جالب است.امروز يکشنبه حضرت آقاي مجذوبعليشاه در مجلس صبح فرمودند : خبر بروجرد به گوش ما هم رسيده ولي فقرا اصلاخودشونو ناراحت نکنند و خاک و آب وگل همه جا هست.
در ضمن خدا رو شکر ايشون بسيار خوشحال و خندان تشريف فرما شدند.
البته خبر رسيده دکتر مصطفي آزمايش نماينده دراويش گنابادي در خارج در حالي حاضر به مصاحبه نشد که صوفيان بروجردي به مسجد النبي و امام جماعت و........حمله کرده اند. به همين دليل و به خاطر فرار از شبهاتي که ممکن است مطرح شود و توان جواب نداشته باشد مصاحبه خود را تعطيل کرده که همسر وي مجبور به مصاحبه با برخي از شبکه ها شده است. در مصاحبه اين فراري با راديو فردا خبرنگار بعد از صحبتهاي ايشان خبر واقعي قضيه را به ايشان گفت که آزمايش با عصبانيت گفت: من صددرصد اين قضيه را تکذيب مي کنم.


واما بشنويد از تحريف حمله دراويش گنابادي به مسجد النبي و تكذيب آن توسط سايتهاي وابسته:


سايت هم انديشي دراويش كه وابسته به فرقه صوفي گنابادي است درصدد تحريف وقايع برورجد برآمده ومنكر حمله دراويش به مسجد النبي شده استاين در حاليستكه حتي خبرگزاريهاي مخالف نظام نيز نتوانستند بر روي اين واقعيت سرپوش بگذارنددر حاليكه انگليس در همه حال مدافع اين فرقه ها بوده است واينبار نيز شبكه هاي تلويزويني وسايت بي بي سي ماجراي خانقاه بروجرد را پوشش وسيعي داده اند اما بخاطر اينكه فقط در اينهمه نوشته به ۲ خط از واقعيت اشاره كرده اند باعث شده كه سايت اين فرقه به ارباب خود حمله كرده وانگليس را مدافع ايران بنامد.


سايت مذكور نوشته استكه:


بي.بي.سي براي توجيه حمله مزدوران خود اعلام نموده که "بدنبال حمله گروهي از دراويش به مسجد النبي واقع در نزديکي حسينيه دراويش گنابادي و شکستن شيشه هاي آنجا و به گروگان گرفتن تعدادي از بسيجيان  امت حزب الله در صدد تخريب حسينيه دراويش بر آمدند."


وبعد نوشته است كه:
آگاهان معتقدند که دولت انگلستان با بيم از دست دادن موقعيت خود در ايران با استفاده از نفوذ برخي مهره هاي خود اقدام به توطئه و حمله به دراويش گنابادي نموده اند


حال بايد به اين صوفيان محترم عرض كرد اين جمله شما ۲ خط از بيش از سي خط خبر وتحليل بي بي سي عليه نظام در اين غائله است وحتي تاريخچه فرقه شما را نوشته واز شما دفاع كرده استخوب.جان برادر مي خواستيد قدرت نمايي نكنيد وبه مسجد حمله نكنيد.اينجا مملكت شيعه است وهنوز غيرت ديني نمرده است كه در روز روشن امام جماعت مسجد وتعدادي از مردم را ضرب وشتم نموده وعده اي را نيز گروگان بگيريدبه هر حال باز هم صوفيان نشان دادند كه آلت دست اقطاب خود وجريانات سياسي شده اند.از همه جالبتر اينكه در فرهنگ تشيع وقتي درگيري ومشكلي رخ دهد فرمانده وبزرگ آنها در خط مقدم است اما در هر دو غائله قم وبروجرد دراويش بيچاره راهي صحنه در گيري شده وبزرگان آنها به تهران فرار مي كنندهم آقاي شريعت شيخ فرقه در قم وهم مديري مجاز نماز بروجرد فرار را بر قرار ترجيح داده ولشگر دراويش را بي فرمانده گذاشتند


اميدوارم آن دسته از دراويش كه تا كنون متوجه نشده اند بيدار شوند وببينند كه آقاي تابنده فرقه آنها را به شاخه نظامي جبهه ملي تبديل كرده وبراي مقاصد شوم سياسي از دراويش سوء استفاده مي كند.

http://ahlehagh.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 21:15  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

خبرهای تصویری از بروجرد

خانقاه صوفیان انگلیسی در شهرستان شهید پرور بروجرد با خاک یکسان شد

حدود ساعت 12:45 دقیقه بود که جمعیت عظیمی که درب مسجد النبی (ص) بروجرد در اعتراض به اهانت صوفیان به مسجد و روحانیون و ضرب و شتم نمازگزاران جمع شده بودند با خشم فراوان به طرف خانقاه حرکت کردند ......

درب خانقاه سعی بسیاری شد که از حمله مردم جلوگیری بشود که تقریبا آرام شدند ....

ولی ناگهان آسمان شروع به باریدن سنگ کرد .....

آری مدعیان دروغین عرفان اقدام به سنگ پراکنی ( نیمه آجر) به سمت تجمع کنندگان نمودند که این کار خشم مردم را در بر داشت .....

جمعیت به طرف خانقاه حمله ور شدند ولی بارش سنگ به قدری بود که در همان دقایق ابتدایی تعداد زیادی از مردم مجروح شدند ....

مردم پس از دقت متوجه شدند سنگ ها را از پشت بام خانقاه و پشت بام تعدادی از خانه های اطراف پرتاب می کنند ....

در حمله ناگهانی به طرف خانقاه صوفیان مزدور دو نفر را گروگان گرفته و تا حد مرگ کتک زدند ....

در گیری ها حدودا تا ساعت 3:30 بامداد ادامه داشت که هر لحظه بر تعداد مردم اضافه می گردید .....

پس از تصرف خانقاه ( البته با تعداد زیادی مجروح که با سنگ چاقو و قمه مجروح شده بودند ) مردم اقدام به تخریب خانقاه و دستگیری صوفیان مهاجم به مردم نمودند ....

دستگیر شدگان تحویل نیروی انتظامی گردیدند.....

قابل ذکر است که با پخش شدن خبر درگیری تعداد زیادی از هموطنانمان به سمت بروجرد حرکت کرده و به مردم بروجرد ملحق شدند ....

جالب اینجاست که ما نفهمیدیم این همه سنگ در خانقاه عرفان چه می کرد ؟!!

عکس هایی از کسانی که به دست مدعیان عرفان مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند :

در گیری با صوفیان

آری اینان توسط مدعیان دروغگین عرفان به این حال و روز در آمده اند

تخریب خانقاه در بروجرد

http://www.englis121.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:50  توسط مهدی منتظری جومندی | 
عاقبت در گیربهای بروجرد
تاريخ: یکشنبه بیستم آبان 1386 ساعت :7:28

پس از حمله دیروز ظهر صوفیان گنابادی شهر بروجرد به مسجد النبی و ضرب و شتم امام جماعت و چند نفر از نمازگزاران مسجد و گروگان گرفتن چند تن از آنان و بردن آنها به خانقاه نیروی انتظامی وارد عمل شد و گروگانها را آزاد نمود.

متدینین بروجرد که متوجه این مطلب شدند با اجتماع در خیابانهای منتهی به خانقاه خشم و انزجار خود را از این عمل صوفیان گنابادی ابراز داشتند.

سیل جمعیت هر لحظه اضافه می شد و با وساطت فرماندار صوفیان خانقاه را ترک نموده تا آسیبی متوجه آنها نشود.

اما متاسفانه صوفیان نیروهای خود را جمع کرده و در یک حمله غافلگیرانه فرماندار و چند نفر از مردم را گروگان گرفته که همین امر باعث تحریک جمعیت و آغاز درگیری شد

متاسفانه تعدادی از مردم آسیب جدی دیده اند که حال دو تن از آنان وخیم گزارش شده است.

پس از این ماجرا جمعیت مردمی وارد خانقاه شده و در ساعات اولیه بامداد خانقاه تخریب شد.

متاسفانه در شرایطی که کشور به آرامش نیاز دارد تندروی تعدادی صوفی باعث خشم مردم شد که نهایتا این حادثه اسفبار به وجود آمد.

http://kherghe.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:49  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                          

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت پانزدهم

 

د: يك ابهام ديگر در مورد جنيد بغدادي

گرچند در سلسله اقطاب صوفيه, جنيد را شاگرد سري سقطي دانسته اند و در شجره اقطاب صوفيه اين انتساب به چشم مي خورد اما اسناد و مداركي بر جاي مانده كه طبق آنها, جنيد بغدادي شاگرد شخصي به نام محمد بن علي قصاب بوده است.

خواجه عبدالله انصاري(66) هروي كه از بزرگان صوفيه به شمار مي رود و نيز عبدالرحمان جامي صاحب نفحات الانس(67)و حافظ حسين كربلائي(68)و برخي ديگر مانند مولف تذكره المشايخ كميليه كبرويه(69), از جنيد بغدادي نقل كرده اند كه گفته است: ((مردمان پندارند من شاگرد سري سقطي ام در حالي كه من شاگرد محمد بن علي قصابم))

همانگونه كه از اسناد تاريخي به دست مي آيد در انتساب سلسله صوفيه به امام معصوم عليه السلام ابهامات فراواني وجود دارد كه هر كدام به تنهائي حداقل مي تواند بذر شك را نسبت به اين شجره ساختگي در دل هر خواننده اي بيافشاند, گفته هاي آشفته و پريشان در مورد اقطاب, در كتب معتبر آنقدر يافت مي شود كه اعتماد به اين سلسله بافته شده را دچار تزلزل مي كند. شايد به همين علت باشد كه صاحب كتاب خيراتيه (محمدعلي بن وحيد بهبهاني) اكثر افراد سلسله نعمت اللهي از معروف تا نعمت الله را اشخاص مجهول مي داند.(70)

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 15:6  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                           

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت چهاردهم

 

 

ج: وكالت جنيد از ناحيه مقدسه؛ (البته بعد از اينكه سني بودن جنيد ثابت شد بحث مذكور ديگر جنبه تشريفاتي دارد)

از ديگر فضائلي كه صوفيه براي جنيد بغدادي تراشيده اند وكيل بودن او از ناحيه مقدسه مي باشد كه البته با اثبات سني بودن جنيد بحث وكالت او نيز مردود مي شود.

اما براي آشنائي با نظرات صوفيه در اين موضوع و نقد آنها, مطالبي را عرضه مي داريم:

سيد هبه اله جذبي مي گويد: از ناحيه مقدس حضرت امام عصر عجل الله فرجه اجازه راهنمائي براي جنيد رحمه الله عليه صادر گرديد....(61)

محمدحسن گنابادي (صالح علي شاه) مي گويد ((در بدو غيبت كبراي امام دوازدهم جنيد بغدادي از طرف حضرت مامور شد كه در زمان غيبت كبري به نام آن حضرت بيعت بگيرد...(62)

نور علي تابنده نيز چنين مي نويسد, ((بعد از غيبت حضرت به او (جنيد) اجازه دادند براي خود جانشين تعيين كند.))(63)

حاج علي تابنده نيز همين موضوع را با كنايه و در لفافه بيان مي كنند ((اولين قطب در زمان غيبت, شيخ الطائفه جنيد بغدادي بود....))(64)

با رجوع به كتب تاريخي و روائي مي يابيم كه وكالت امام عصر عليه السلام در زمان غيبت كبري كه صوفيه آن را براي جنيد بغدادي ادعا كرده اند- به شخص خاصي نرسيده است بلكه در توقيعي كه از ناحيه آن حضرت صادر شده, از انتقال وكالت از علي بن محمد سمري قدس سره- آخرين وكيل آن حضرت: در زمان غيبت صغري-به شخص ديگري ممانعت به عمل آمده است مضافاً بر فساد اعتقادي جنيد كه به تنهائي مي تواند مانع از اين انتقال وكالت باشد (كه گفته شد) امام عصر عليه السلام در توقيع شريف خود خطاب به ابن سمري مي فرمايند ((بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمد سمري خدا اجر برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند پس به درستي كه تو تا شش روز ديگر مي ميري, كارت را جمع كن و به احدي وصيت منما تا پس از وفات به جايت بنشيند پس به تحقيق غيبت تامه واقع گرديد و ظهوري نيست مگر پس از آنكه خداي تعالي اذن دهد....))(65)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:48  توسط مهدی منتظری جومندی | 
             

 

 

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و به تمام شیعیان و دوستان حضرت تسلیت گفته و برای فرج فرزندش ملتمسانه خدا را بخوانیم:

اللهم عجّل لولیّک الفرج.

 

 

                   

 

صوفیه در کلام امام صادق علیه السلام

عَنِ الْبَزَنْطيإِنَّهُ قالَ: رَجُلٌ مِنْ أَصْحابِنا للصّادِقِ جَعْفَرِ بن محمّدِ (ع): قَدْ ظّهَرَ فِي هذَا الزَّمانِ قَوْمٌ يُقالُ لَهُمُ: الصُّوفِيَـ¹ُ فَما تَقُولٌ فيهِمْ؟ قال (ع): إِنَّهُمْ أعْداؤُنا فَمَنْ مالَ إلَيْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ يُحْشَرُ مَعَهُمْ، وسَيَكُونُ أَقْوامٌيَدَّعُونَ حُبَّنا وَيَميلُونَ إلَيْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَيُحْضّرُ مَعَهُمْ، وسَيَكُونُ أَقْوامٌ يَدَّعُونَ حُبَّنا وَيَميلُونَ إِلَيْهِمْ، وَيَتَشَبَّهونَ بِهِمْ، وَيُلَقِّبُون أَنْفُسَهمْ بِلَقِبِهِمْ، و يُأوِّلُونَ أَقْوالَهُمْ، أَلا فَمَنْ مالَ إِلَيْهِمْ فَلَيْسَ مِنّا ، وَإنَّا مِنْهُ بُراءُ وَمَنْ أَنْكَرَهُمْ وَردَّ عَلَيْهِمْ كَمَنْ جاهَدَالْكُفّارَ بَيْنَ يَدَي رَسُولِ اللهِ (ص)؛

از بزنطي نقل شده كه امام صادق (ع) فرمود: يكي از دوستان ما به امام صادق (ع) عرض كرد: در اين زمان گروهي پديد آمده اند كه نام آنان صوفي است، درباره آنان چه مي فرماييد؟ فرمود: آنان دشمنان ما هستند، و هر كس به سوي آنان ميل نمايد از آنان خواهد بود و با آنان محشور خواهد شد. و در آينده گروهي خواهدن آمد كه مدعي دوستي ما هستند و به سوي صوفيگري تمايل يافته و مانند آنان مي شوند و همان لقبشان را براي خود نيز بر مي گزينند و گفتار آنان را تأويل و توجيه مي كنند. آگاه باشيد هر كه به سوي آنان تمايل پيدا كند از ما نيست و ما از او بيزاريم. و هر كه صوفيّه را انكار نمايد ماندن كسي خواهد بود كه با كافران در حضور رسول خدا (ص) به جهاد بپردازد.!



 سفينه البحار، ج2، ص 57.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 19:40  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                        

                       

 

 رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت پنجم

 

3-جنيد بغدادي؛ (قطب سوم صوفيه از معروف كرخي به بعد)

از مشاهير صوفيه است, او را سيد(48)الطائفه خوانده اند  از اين لقب مي توان جايگاه بلند او را در نزد مريدانش دريافت با چهره جنيد بغدادي و مذهب و تفكرات او بيشتر آشنا مي شويم:

الف: نام و مولد جنيد؛

جامي در نفخات الانس مي گويد: او از طبقه ثانيه است كنيت او ابوالقاسم لقب وي قواريري و زجاج و خراز گويند اصل وي نهاوندي است و مولدش در بغداد است)).(49) علت شهرت جنيد به زجاج و قواريري, شغل شيشه گري پدر اوست.

ب: مذهب جنيد

با بررسي كتب تاريخي, جاي شكي باقي نمي ماند كه جنيد بغدادي از عامه و تابع فقه اهل تسنن بوده است.

جامي مي گويد ((مذهب (جنيد) مذهب ابوثور (ابراهيم بن خالد) بوده ست كه او نيز شاگرد شافعي است))(50) علامه محمد علي بن سيد وحيد بهبهاني ره شافعي بودن جنيد را تائيد مي كند(51).


 

 

سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) در اين رابطه مي گويد: ((جنيد در فقاهت شاگرد سفيان ثوري يا ابوثور ابراهيم بن خالد كه استاد فقهي امام شافعي بوده است, مي باشد)).(52)

ابن جوزي نيز مي گويد: (و قد لقي الجنيد خلقا من العلما و درس الفقه علي ابي ثوري(53) در وفيات الاعيان چنين آمده : ((و تفقه علي ابي ثور صاحب الامام الشافعي- رضي الله عنهما))(54) يعني: جنيد فقه را از ابوثور كه همراه امام شافعي مذهبان بوده آموخته است.

مولف كتاب طبقات الصوفيه آورده است كه ((و (جنيد) فقيه بود بر مذهب ثور مهينه شاگرد شافعي)).(55)

در تاريخ يافعي چنين آمده ((مشهور و مدون, تفقه علي ابي ثور صاحب الامام الشافعي و قيل بل كان فقيها علي مذهب سفيان الثوري.))(56) يعني مذهب جنيد شافعي بوده است.

هجويري نيز مي گويد ((او امام اصحاب ابوثور بود))(57), و آنگونه كه در تاريخ يافعي آمده ابوثور هم ملازم امام شافعي مذهبان بوده است.

صاحب رساله قشيريه بر شافعي بودن جنيد اينگونه سخن مي راند ((فقيه بود بر مذهب ابوثور.))(58)

به تصريح كتب تاريخي و آنچه كه خود صوفيه نگاشته اند سني بودن جنيد بغدادي معلوم و مسلم است حال بايد گفت: شخصيتي كه همگان بر عامه بودن او تصريح داشته اند چگونه مي تواند وكلات خاص آنگونه كه بزرگان صوفيه ادعا مي كنند از ناحيه مقدس امام عصر عليه السلام داشته باشد. كسي كه ولايت آل الله عليهم السلام را زير پرچم امام شافعي مضمحل مي كند و سرسپردگي اش را به فقه شافعي مي نهد, چگونه وكيل امام زمان عليه السلام گرديده است. شايد تنها توجيه صوفيه در معضل مذهبي جنيد بحث تقيه باشد, آنگونه كه معصوم علي شاه براي دفاع از جنيد توجيهي بهتر از تقيه نيافته است.

تقي واحدي (صالح علي شاه) در رد توجيه معصوم علي شاه مي گويد ((مسئله تقيه جنيد از جمله ساخته هاي معصوم علي شاه است, هيچكدام از كساني كه درباره جنيد تحقيقي داشته اند.... درباره تقيه او مطلبي نگفته اند و معتقد بودند كه او شاگرد ابوثور بوده است. مذهب سفيان ثوري دشمن ائمه آل البيت عليه السلام را داشته است, و مي دانيم كه هر گاه احمدبن حنبل از فتوا دادن اعراض مي نمود به ابوثور ارجاع مي داده است)).(59)

و نيز مي گويد ((چنين ادعائي در هيچكدام از منابع صوفيه و غير صوفيه به چشم نمي خورد.(60)

ج: وكالت جنيد از ناحيه مقدسه؛ (البته بعد از اينكه سني بودن جنيد ثابت شد بحث مذكور ديگر جنبه تشريفاتي دارد)

از ديگر فضائلي كه صوفيه براي جنيد بغدادي تراشيده اند وكيل بودن او از ناحيه مقدسه مي باشد كه البته با اثبات سني بودن جنيد بحث وكالت او نيز مردود مي شود.

اما براي آشنائي با نظرات صوفيه در اين موضوع و نقد آنها, مطالبي را عرضه مي داريم:

سيد هبه اله جذبي مي گويد: از ناحيه مقدس حضرت امام عصر عجل الله فرجه اجازه راهنمائي براي جنيد رحمه الله عليه صادر گرديد....(61)

محمدحسن گنابادي (صالح علي شاه) مي گويد ((در بدو غيبت كبراي امام دوازدهم جنيد بغدادي از طرف حضرت مامور شد كه در زمان غيبت كبري به نام آن حضرت بيعت بگيرد...(62)

نور علي تابنده نيز چنين مي نويسد, ((بعد از غيبت حضرت به او (جنيد) اجازه دادند براي خود جانشين تعيين كند.))(63)

حاج علي تابنده نيز همين موضوع را با كنايه و در لفافه بيان مي كنند ((اولين قطب در زمان غيبت, شيخ الطائفه جنيد بغدادي بود....))(64)

با رجوع به كتب تاريخي و روائي مي يابيم كه وكالت امام عصر عليه السلام در زمان غيبت كبري كه صوفيه آن را براي جنيد بغدادي ادعا كرده اند- به شخص خاصي نرسيده است بلكه در توقيعي كه از ناحيه آن حضرت صادر شده, از انتقال وكالت از علي بن محمد سمري قدس سره- آخرين وكيل آن حضرت: در زمان غيبت صغري-به شخص ديگري ممانعت به عمل آمده است مضافاً بر فساد اعتقادي جنيد كه به تنهائي مي تواند مانع از اين انتقال وكالت باشد (كه گفته شد) امام عصر عليه السلام در توقيع شريف خود خطاب به ابن سمري مي فرمايند ((بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمد سمري خدا اجر برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند پس به درستي كه تو تا شش روز ديگر مي ميري, كارت را جمع كن و به احدي وصيت منما تا پس از وفات به جايت بنشيند پس به تحقيق غيبت تامه واقع گرديد و ظهوري نيست مگر پس از آنكه خداي تعالي اذن دهد....))(65)

د: يك ابهام ديگر در مورد جنيد بغدادي

گرچند در سلسله اقطاب صوفيه, جنيد را شاگرد سري سقطي دانسته اند و در شجره اقطاب صوفيه اين انتساب به چشم مي خورد اما اسناد و مداركي بر جاي مانده كه طبق آنها, جنيد بغدادي شاگرد شخصي به نام محمد بن علي قصاب بوده است.

خواجه عبدالله انصاري(66) هروي كه از بزرگان صوفيه به شمار مي رود و نيز عبدالرحمان جامي صاحب نفحات الانس(67)و حافظ حسين كربلائي(68)و برخي ديگر مانند مولف تذكره المشايخ كميليه كبرويه(69), از جنيد بغدادي نقل كرده اند كه گفته است: ((مردمان پندارند من شاگرد سري سقطي ام در حالي كه من شاگرد محمد بن علي قصابم))

همانگونه كه از اسناد تاريخي به دست مي آيد در انتساب سلسله صوفيه به امام معصوم عليه السلام ابهامات فراواني وجود دارد كه هر كدام به تنهائي حداقل مي تواند بذر شك را نسبت به اين شجره ساختگي در دل هر خواننده اي بيافشاند, گفته هاي آشفته و پريشان در مورد اقطاب, در كتب معتبر آنقدر يافت مي شود كه اعتماد به اين سلسله بافته شده را دچار تزلزل مي كند. شايد به همين علت باشد كه صاحب كتاب خيراتيه (محمدعلي بن وحيد بهبهاني) اكثر افراد سلسله نعمت اللهي از معروف تا نعمت الله را اشخاص مجهول مي داند.(70)

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 12:13  توسط مهدی منتظری جومندی | 
                            

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت دواذدهم

ب: احاديث

قال النبي صلي الله عليه و آله: الاسلام حسن الخلق(41) (اسلام يعني اخلاق نيكو)

ايضاً: الخلق الحسن نصف الدين(42)- خلق نيكو نصف دين است.

قال علي عليه السلام: الخلق المحمود من شعار العقل و الخلق المذموم من شعار الجهل(43)-اخلاق نيكو نشانه عقل است و اخلاق بد بيانگر جهل است.

قال النبي صلي الله عليه  آله: لو يعلم العبد ما في حسن الخلق لعلم انه محتاج ان يكون له خلق حسن (44)-اگر انسان بداند كه در اخلاق نيكو چه چيزي نهفته است مي فهمد كه به اخلاق نيكو محتاج است.

ايضا قال: ان العبد ليلبغ بحسن خلق عظيم درجات الاخره و شرف المنازل و انه نصف العباده(45)- انسان با اخلاق نيكو به درجات عالي مي رسد و اخلاق نيكو نصف عبادت است.

ايضاً قال: اشبهكم بي احسنكم خلقا(46)- شبيه ترين شما به من خوش اخلاق ترين شماست.

ايضا قال سوء الخلق ذنبا لايغفر(47)-بد اخلاقي گناهي نابخشودني است.

در كلام نبوي اسلام را همان اخلاق نيكو كه از بارزترين آنها برخورد نيكو با مردم است مي خواند و ادراك درجات آخرت را به حسن وابسته اعلام مي نمايد, و شبيه ترين مردم به خود را نيكو خلق ترين آنها مي داند و اميرالمومنين علي عليه السلام, حسن خلق را از ثمرات عقل عنوان مي نمايد آنگونه كه بدخوئي كه ترش روئي از مصاديق آن است را از ثمرات جهل خوانده است. بالاتر اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: بدخلقي را گناهي نابخشودني دانسته است.

پس آنچه كه عطار در تذكره الاوليا به عنوان فضيلتي از فضائل سري سقطي شمرده است نه به معيار قرآن سنجيده مي شود و نه با معيار احاديث كه مفسر كلام خداست ارزشي را داراست.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:44  توسط مهدی منتظری جومندی | 

                

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت یازدهم

 

((رد آداب سري سقطي))

الف: قرآن

قال الله تعالي: فبمارحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوامن حو لك(39) قران براي تعريف از شخصيت عظيم پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله, نرم خوئي او را نسبت به مسلمين مثال مي زند, و اين نرم خو بودن را به (رحمت الهي) مستند مي نمايد. مفهوم اين كلام الهي كه فرمود فبمارحمه من الله اين است كه: اگر كسي نرم خو در برخورد با نوع خود نباشد از رحمت الهي دور است. يعني در يك تقسيم عقلي چنين بايد گفت: از دو حالت خارج نيست يا آن كسي كه مورد رحمت الهي است فضيلت دارد و يا آن كه از رحمت الهي بي بهره است. كه البته قرآن فضيلت را براي افرادي ثابت مي داند كه از رحمت الهي بهره منداند و با نوع خود نرم خوي اند.

3-قال الله تعالي: و اذا حيتيم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها....(40)

از ديدگاه قرآن اگر شخصي مورد تحيت كه سلام كردن از بهترين تحيات است واقع شد در ابتد بايد شايسته تر و نيكوتر از آنچه كه به او تحيت گفته اند برخورد كند (فحيوا باحسن منها), و در مرتبه دوم اگر موفق به چنين عملي نشد بايد حداقل همانند آن تحيت را به صاحبش برگرداند و استفاده ظريف قرآن از كلمه ردّوها بيانگر اين است كه: تحيات همانند امانات الهي اند و بايد به صاحبش (ردّ ) شود. لذا قران نمي فرمايد: اوقولوالهم تحيه- بلكه امر مي كند به رد همان تحيت (ردّوها)

برخورد سري سقطي با مخاطبان و برادران ديني اش در نحوه رد سلام

از ميزان قرآن خارج است و در مقياس كلام الهي نمي گنجد و براي توجيه آن بايد محمل ديگري يافت.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 20:58  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت دهم

ج: پاره اي از آداب سري سقطي؛

در بين صوفيه رفتارهاي ناآشنائي به چشم مي خورد كه مريدان آنها و يا خود آنها در صدد توجيه و تاويل آن بر آمده اند و نه تنها آن عمل را از شائبه زشتي زدوده اند بلكه آن را فضيلتي نيز براي كننده اش عنوان كرده اند در اين ميان سري سقطي هم دست خالي و بي نصيب نمانده است.

عطار مي گويد: ((هر كه او را سلام كردي روي ترش نمودي و سه گره در پيشاني و ابرو آوردي و سر اين معني كسي از او پرسيد, گفت پيغمبر فرموده است كه ((هر كه سلام كند صد رحمت فرود آيد نود آن كسي را برد كه ابروگشاده تر و رو تازه تر باشد من روي ترش مي كنم و گره در ابرو مي اندازم تا آن نود رحمت برادر مرا بود.))(38)

براي نقد اين داستان آنگونه كه عطار نيشابوري مطرح كرده است بايد گفت:

·        يا صوفيه يك جريان غير اسلامي است كه حق هم همين است در اين صورت جاي هيچگونه بحث و نقدي باقي نمي ماند.

·        و يا اينكه صوفيه يك جريان اسلامي است كه صد البته آنها حركت خود را يك جريان برخاسته از حقائق ناب شيعي مي دانند- در اين صورت بايد براي نقد اين گونه خلقيات به منابع اصيل اسلامي رجوع كنيم و نوع رفتار سري سقطي ها را با آن بسنجيم. لذا براي اينك صحت يا سقم نوع چنين رفتارهائي معلوم گردد به منابع زير رجوع مي نمائيم:

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 19:50  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

                  

 

 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت نهم

 

ب: مذهب سري سقطي؛

جامي در نفحات الانس مي گويد (( (سري سقطي) شاگرد شافعي و معروف كرخي است))(36) از اين كه جامي, سري سقطي را شاگرد شافعي دانسته, مذهب او را بايد در فروع شافعي دانست و اينكه در ادامه مي گويد و شاگرد معروف كرخي است)) يعني از نظر سلوك باطني هم شاگرد معروف كرخي است و از او خرقه گرفته است. و اين شبهه كه اصلا شخصيت معروف كرخي ساختگي است پس چگونه سري سقطي شاگرد او بوده همچنان بر جاي خود باقي است!!!

و باز جامي در ديباچه نفحات الانس در بيان بدو ظهور تصوف چنين گفته است (متفرد شدند خواص اهل سنت و جماعت به اسم تصوف و اين نام مختص آن بزرگان شد پيش از سنه دويستم از هجرت))(37)

از اين اعتراف جامي به سني بودن اصل تصرف مي توان پي برد كه سري سقطي نيز از اين قاعده مستثني نخواهد بود. با انچه كه در تاريخ صريحا نام افرادي از بزرگان صوفيه جزو اهل سنت خوانده شد اند و اين اعتراف جامي كه به نحو كلي همه صوفيه را سني مي داند چگونه مي توان ادعاي خرقه پوشي آنها را از طرف امام رضا عليه السلام نمود!!!

مضافا به اينكه امروزه بزرگان صوفيه تلاش مي كنند تا عده اي از همين افراد معلوم الحال را شيعه معرفي كنند كه اين موضوع با آنچه كه بزرگان صوفيه بدان اعتراف كرده اند هيچ گونه همخواني و سنخيتي ندارد.

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:6  توسط مهدی منتظری جومندی | 

                               

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت  چهارم

۲- سري سقطي (قطب دوم صوفيه بعد از معرف كرخي)

  از بزرگان اقطاب صوفيه است, كه اجمالا با او آشنا مي شويم.

الف؛ نام و مولد سري سقطي؛

شهيد مطهري ره مي گويد ((اهل بغداد است نمي دانيم اصلا كجائي 2-سري سقطي؛ (قطب دوم صوفيه بعد از معروف كرخي)

است وي از دوستان و همراهان بشر حاني است سري شاگرد و مريد معروف كرخي و استاد و دائي جنيد بغدادي است سري در سال 245 يا 250 در سن 98 سالگي در گذشته است)).(31)

علامه محمدعلي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: (سري بن مغلس سقطي نام اوست))(32).

جامي هم مي گويد ((كنيت او ابوالحسن است. استاد جنيد و ساير بغدادي هاست از اقران حارث محاسبي و بشر حافي است و شاگرد شافعي و معروف كرخي است...))(33)

البته جامي سال وفات سري سقطي را (253 هـ. ق) مي داند(34) كه با آنچه شهيد مطهري نقل كرده تفاوت دارد.

دكتر علي اصغر حلبي مي گويد ((او چون در اوائل حال در بازار بغداد سقط فروشي (خرده فروشي) مي كرده او را سقطي خوانده اند... وفات او (251 هـ.ق) است.))(35)

يك نكته قابل تامل: چرا در برخي از كتب معروف صوفيه سال تولد اقطاب را ذكر نكرده اند و تنها به ذكر سال وفات آنها بسنده كرده اند. مثلا در نفخات الانس سالولادت اقطاب را مانند معروف, سري سقطي, جنيد بغدادي و.... را ذكر نكرده و تنها با بيان سال وفات آنها مطالب را جمع كرده است.

به عنوان مثال, سال وفات سري سقطي (253 هـ.ق) است يعني پنجاه و سه سال بعد از وفات استادش معروف كرخي- متوفاي 200 هـ.ق از دنيا رفته اند, اين سوال باقي است كه سري سقطي در چه سالي و در چند سالگي به شاگردي معروف كرخي در آمده است.

ب: مذهب سري سقطي؛

جامي در نفحات الانس مي گويد (( (سري سقطي) شاگرد شافعي و معروف كرخي است))(36) از اين كه جامي, سري سقطي را شاگرد شافعي دانسته, مذهب او را بايد در فروع شافعي دانست و اينكه در ادامه مي گويد و شاگرد معروف كرخي است)) يعني از نظر سلوك باطني هم شاگرد معروف كرخي است و از او خرقه گرفته است. و اين شبهه كه اصلا شخصيت معروف كرخي ساختگي است پس چگونه سري سقطي شاگرد او بوده همچنان بر جاي خود باقي است!!!

و باز جامي در ديباچه نفحات الانس در بيان بدو ظهور تصوف چنين گفته است (متفرد شدند خواص اهل سنت و جماعت به اسم تصوف و اين نام مختص آن بزرگان شد پيش از سنه دويستم از هجرت))(37)

از اين اعتراف جامي به سني بودن اصل تصرف مي توان پي برد كه سري سقطي نيز از اين قاعده مستثني نخواهد بود. با انچه كه در تاريخ صريحا نام افرادي از بزرگان صوفيه جزو اهل سنت خوانده شد اند و اين اعتراف جامي كه به نحو كلي همه صوفيه را سني مي داند چگونه مي توان ادعاي خرقه پوشي آنها را از طرف امام رضا عليه السلام نمود!!!

مضافا به اينكه امروزه بزرگان صوفيه تلاش مي كنند تا عده اي از همين افراد معلوم الحال را شيعه معرفي كنند كه اين موضوع با آنچه كه بزرگان صوفيه بدان اعتراف كرده اند هيچ گونه همخواني و سنخيتي ندارد.

ج: پاره اي از آداب سري سقطي؛

در بين صوفيه رفتارهاي ناآشنائي به چشم مي خورد كه مريدان آنها و يا خود آنها در صدد توجيه و تاويل آن بر آمده اند و نه تنها آن عمل را از شائبه زشتي زدوده اند بلكه آن را فضيلتي نيز براي كننده اش عنوان كرده اند در اين ميان سري سقطي هم دست خالي و بي نصيب نمانده است.

عطار مي گويد: ((هر كه او را سلام كردي روي ترش نمودي و سه گره در پيشاني و ابرو آوردي و سر اين معني كسي از او پرسيد, گفت پيغمبر فرموده است كه ((هر كه سلام كند صد رحمت فرود آيد نود آن كسي را برد كه ابروگشاده تر و رو تازه تر باشد من روي ترش مي كنم و گره در ابرو مي اندازم تا آن نود رحمت برادر مرا بود.))(38)

براي نقد اين داستان آنگونه كه عطار نيشابوري مطرح كرده است بايد گفت:

·        يا صوفيه يك جريان غير اسلامي است كه حق هم همين است در اين صورت جاي هيچگونه بحث و نقدي باقي نمي ماند.

·        و يا اينكه صوفيه يك جريان اسلامي است كه صد البته آنها حركت خود را يك جريان برخاسته از حقائق ناب شيعي مي دانند- در اين صورت بايد براي نقد اين گونه خلقيات به منابع اصيل اسلامي رجوع كنيم و نوع رفتار سري سقطي ها را با آن بسنجيم. لذا براي اينك صحت يا سقم نوع چنين رفتارهائي معلوم گردد به منابع زير رجوع مي نمائيم:

((رد آداب سري سقطي))

الف: قرآن

قال الله تعالي: فبمارحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوامن حو لك(39) قران براي تعريف از شخصيت عظيم پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله, نرم خوئي او را نسبت به مسلمين مثال مي زند, و اين نرم خو بودن را به (رحمت الهي) مستند مي نمايد. مفهوم اين كلام الهي كه فرمود فبمارحمه من الله اين است كه: اگر كسي نرم خو در برخورد با نوع خود نباشد از رحمت الهي دور است. يعني در يك تقسيم عقلي چنين بايد گفت: از دو حالت خارج نيست يا آن كسي كه مورد رحمت الهي است فضيلت دارد و يا آن كه از رحمت الهي بي بهره است. كه البته قرآن فضيلت را براي افرادي ثابت مي داند كه از رحمت الهي بهره منداند و با نوع خود نرم خوي اند.

3-قال الله تعالي: و اذا حيتيم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها....(40)

از ديدگاه قرآن اگر شخصي مورد تحيت كه سلام كردن از بهترين تحيات است واقع شد در ابتد بايد شايسته تر و نيكوتر از آنچه كه به او تحيت گفته اند برخورد كند (فحيوا باحسن منها), و در مرتبه دوم اگر موفق به چنين عملي نشد بايد حداقل همانند آن تحيت را به صاحبش برگرداند و استفاده ظريف قرآن از كلمه ردّوها بيانگر اين است كه: تحيات همانند امانات الهي اند و بايد به صاحبش (ردّ ) شود. لذا قران نمي فرمايد: اوقولوالهم تحيه- بلكه امر مي كند به رد همان تحيت (ردّوها)

برخورد سري سقطي با مخاطبان و برادران ديني اش در نحوه رد سلام

از ميزان قرآن خارج است و در مقياس كلام الهي نمي گنجد و براي توجيه آن بايد محمل ديگري يافت.

ب: احاديث

قال النبي صلي الله عليه و آله: الاسلام حسن الخلق(41) (اسلام يعني اخلاق نيكو)

ايضاً: الخلق الحسن نصف الدين(42)- خلق نيكو نصف دين است.

قال علي عليه السلام: الخلق المحمود من شعار العقل و الخلق المذموم من شعار الجهل(43)-اخلاق نيكو نشانه عقل است و اخلاق بد بيانگر جهل است.

قال النبي صلي الله عليه  آله: لو يعلم العبد ما في حسن الخلق لعلم انه محتاج ان يكون له خلق حسن (44)-اگر انسان بداند كه در اخلاق نيكو چه چيزي نهفته است مي فهمد كه به اخلاق نيكو محتاج است.

ايضا قال: ان العبد ليلبغ بحسن خلق عظيم درجات الاخره و شرف المنازل و انه نصف العباده(45)- انسان با اخلاق نيكو به درجات عالي مي رسد و اخلاق نيكو نصف عبادت است.

ايضاً قال: اشبهكم بي احسنكم خلقا(46)- شبيه ترين شما به من خوش اخلاق ترين شماست.

ايضا قال سوء الخلق ذنبا لايغفر(47)-بد اخلاقي گناهي نابخشودني است.

در كلام نبوي اسلام را همان اخلاق نيكو كه از بارزترين آنها برخورد نيكو با مردم است مي خواند و ادراك درجات آخرت را به حسن وابسته اعلام مي نمايد, و شبيه ترين مردم به خود را نيكو خلق ترين آنها مي داند و اميرالمومنين علي عليه السلام, حسن خلق را از ثمرات عقل عنوان مي نمايد آنگونه كه بدخوئي كه ترش روئي از مصاديق آن است را از ثمرات جهل خوانده است. بالاتر اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: بدخلقي را گناهي نابخشودني دانسته است.

پس آنچه كه عطار در تذكره الاوليا به عنوان فضيلتي از فضائل سري سقطي شمرده است نه به معيار قرآن سنجيده مي شود و نه با معيار احاديث كه مفسر كلام خداست ارزشي را داراست.

ادامه دارد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:34  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

                   

 

 

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت  هفتم

د؛ داستان خرقه گيري معروف از امام رضا عليه السلام.

اهميت سلاسل صوفيه و اثبات اتصال آن به امام معصوم عليه اسلام, در امر خرقه پوشي از ناحيه آن امام هويدا مي شود به عبارت ديگر تمام تلاش صوفيه براي اثبات يك سلسله متصل به معصوم براي اين است كه خرقه خود را دست به دست به امامي از ائمه اهل بيت عليهم السلام برسانند و همين موضوع صوفيه را برآن داشت تا شخصيتي ساختگي به نام معروف كرخي به بازار تصوف عرضه كنند و اينگونه ادعاي خرقه پوشي از ناحيه حضرت رضا عليه السلام هم براي او نمايند. گرچند در گفته هاي گذشته ما كه از كتب محققين نقل كرديم دروغ بودن شخصيت معرف معلوم گرديد لكن خرقه پوشي او از ناحيه حضرت رضا عليه السلام نياز به يك بررسي مستقلي دارد تا بنابر فرض وجود شخصيتي به نام معروف موضوع خرقه پوشي اش نيز در بوته نقد بيايد و كذب آن هم بر ملا شود.

صوفيه معتقدند كه با وجود قطب فعلي خرقه به قطب بعدي داده نمي شود و براي انتقال اين خرقه لازم است كه قطب اول فوت كند تا خرقه به قطب بعد از او آن هم طبق وصيت قطب اول منتقل شود. يعني در يك زمان تنها يك قطب بر روي زمين وجود دارد.

كيوان قزويني مي گويد ((.... قطب بايد منصوب از جانب خدا باشد به نص قطب سابق ثابت القطبيه.... چنانكه خليفه پيغمبر كه در هر زمان بايد رئيس مسلمانان باشد بايد در هر زمان هم يك نفر قطب در روي زمين از جانب خدا باشد به نصب الهي نه به انتخاب مريدان و قطب غير خليفه است و مانند خليفه تعدد پذير نيست)).(24)

سوالي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر معروف كرخي در سال 200 هـ. ق آنگونه كه جامي در نفحات الانس(25) و صالح علي شاه در كوي صوفيان(26)به آن اعتراف كرده اند فوت شده باشد چگونه مي تواند خرقه خود را از علي بن موسي الرضا عليه السلام كه در سال 202 به شهادت رسيده است گرفته باشد و اين در حالي است كه به اعتراف صوفيه هميشه قطب دوم توسط اولي مشخص و منصوب مي گردد و در يك زمان دو قطب بر روي زمين جايز نيست, در اين جا دو راه بيشتر متصور نيست, يا اينكه بگوئيم معروف كرخي هيچگاه خرقه از ناحيه امام رضا عليه السلام دريافت نكرده اند كما اينكه حق هم همين است, و يا اينكه ((قانون يك قطب در يك زمان بر روي زمين)) را نقض كنيم و بگوئيم كه معروف در زمان حيات خود خرقه قطبيت را از امام رضا عليه السلام دريافت كرده است كه البته اين ادعا مستلزم دو نقض مهم ست. الف: دو قطب در يك زمان بر روي زمين باشند. ب: قطبيت امام رضا عليه السلام به معروف منتقل شده باشد و حضرت رضا عليه السلام از قطبيت خلع شده باشند!!... بديهي است كه هيچ يك از اين امور نه مطابق ادعاي تصوف است و نه مقبول عقول سليم است. زيرا اگر قطبيت حضرت رضا عليه السلام سلب گردد مشروعيت ساختگي سلاسل اقطاب صوفيه در هاله اي از ابهام بلكه در گودالي از فضاحت فرو خواهد رفت.

با آنچه كه در مورد معروف كرخي دانسته شد آيا انتساب سلسله صوفيه به امام رضا عليه السلام يك توهم بيش نيست؟ و يا اينكه چگونه, اقطاب صوفيه خود را آنگونه كه ادعا كرده اند(27)يدا بيد به امام معصوم عليه السلام مي رسانند؟

سند حقانيت و سر حلقه وصل سلاسل به امام هشتم عليه السلام در معروف كرخي خلاصه مي شد و حال معروف كرخي هم آنگونه بود كه گذشت.

پس بايد گفت: اولين حلقه اتصال اقطاب صوفيه به امام معصوم عليه السلام تنها يك ادعاي بي اساس بوده كه مطابق با اسناد تاريخي نه تنها كه نيست بلكه مخالف آنها نيز مي باشد.

و به نظر مي رسد آنچه كه شهيد مطهري ره فرموده اند مبني بر اينكه: ((معروف از مشاهير و معاريف عرفاست كه به دست امام رضا عليه السلام آورده است))(28)

در حد يك نقل قول بيش نيست و در نقل اين قول هم به گفته هاي صوفيه اكتفا شده و در صدد تحقيق و يا نقد شخصيت معروف اصلا بر نيامده است.

نكته اي ديگر و تناقضي دوباره:

شاه نعمت الله ولي معروف را شاگرد داوود طائي مي داند:

شيخ معروف را نكوميدان       شرط داوود طائيش ميدان(29)

و شهرام پازوكي نيز آنرا تائيد كرده است(30).

لذا شاگردي معروف براي حضرت رضا عليه السلام با آنچه گفتيم امري مورد ترديد است و اصل اين خرقه پوشي امري مبهم بلكه موهوم است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 21:17  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

 

بنام او که خالق یاس ونرگس است

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000

                                                                                            قربانت یاس سفید

  http://progeemamezaman.blogsky.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 21:48  توسط مهدی منتظری جومندی | 

 

 

               

 

رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت ششم

 

 

ج؛ مذهب معروف كرخي

گرچند بانفي اصل شخصيت معروف ديگر نوبت به طرح مذهب او نمي رسد لكن تنها مي خواهيم با اين فرض كه معروف يك واقعيت خارجي است مذهب او را از آنچه صوفيان گفته اند اجمالا بررسي كنيم.

عطار مي گويد: (چون (معروف) وفات كرد جهودان و ترسايان و مومنان هر سه طائفه در وي دعوي كردند كه از ماست و جنازه او را بر مي گيريم))(21)

مولف كتاب خيراتيه مي گويد ((در دعوي مذكور شهادتي هست بر آنكه معروف مجهول به اقتضاي, الصوفي لامذهب له عمل مي كرده كه كفار و مسلمين او را از خود مي شمرده اند))(22) گفته عطار اگر مطابق با واقعيت تاريخ باشد بيانگر نفاق معروف كرخي است زيرا شخصي كه كفار و مسلمين با آن همه اختلاف در عقائد ادعاي هم كيشي او را دارند نمي توانسته يك شخصيت ثابت مذهبي داشته باشد.

سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) مي گويد: ((معروف بن فيروزان كرخي رئيس المشايخ صوفيه بدون داشتن عذر شرعي روزه خود را شكسته است))(23).

چگونه معروف مي توانسته وصي معنوي و جانشين ملكوتي امام رضا عليه السلام باشد اما در عين حال بگونه اي رفتار كرده باشد كه كفار و مسلمين مريد او باشند, و يا اينكه بدو داشتن عذري روزه اش را شكسته باشد. آيا چنين شخصي صلاحيت جانشيني حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام را دارد؟!!

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 20:32  توسط مهدی منتظری جومندی |