![]() |
![]() |
|
| نقد تصوف گنابادی |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت پنجم
ب: ضد و نقيض ها در مورد معروف كرخي: بنابر فرض اينكه شخصيت معروف كرخي جعلي و ساختگي نباشد گفته ها در مورد او آنچنان ضد و نقيض است كه حل كردن آنها ممكن نيست, يعني اشخاصي كه سعي كرده اند معروف تراشي كنند از آنجا كه هيچگونه سند معتبر تاريخي در دست نداشته اند در گفت هاي آشفته اي افتاده اند كه جمع كردن بين آنها به توجيهات ناهنجاري نياز دارد. صالح علي شاه (سيد تقي واحدي) در اين خصوص مي گويد(18) ((صوفيه مي گويند كه معروف كرخي هيچ گاه از بغداد خارج نشده است و در سال 200 يا 201 هـ. ق در همانجا در گذشته است و نيز مي دانيم كه امام رضا عليه السلام هيچ گاه به بغداد مسافرت نكرده و تا سال 200 (سال وفات معروف كرخي) در مدينه ساكن بوده است و حتي زماني كه به ايران آمدند از مسير بغداد حركت نكرده است بلكه از مدينه به كوفه و از كوفه به بصره و از بصره به مرو آمده اند. پس چگونه معروف كرخي به دست امام رضا عليه السلام مسلمان شده در حاليكه معروف از بغداد خارج شده و نه امام رضا عليه اسلام به بغداد رفته اند))(19). درباني معروف كرخي براي حضرت رضا عليه اسلام نيز تحت الشعاع اين بخث واقع مي شود علامه محمدعلي بن وحيد بهبهاني در اين رابطه مي گويد: ((درباني معروف دروغ است زيرا اگر راست مي بود شيعيان او را در كتب رجال و تواريخ خود ثبت مي كردند))(20) آيا معروف كرخي با آنچه كه در تاريخ نقل شده و ما گوشه اي از آن را تقديم كرديم, مي تواند بنابر فرض صخت اصل وجودش به دست امام رضا عليه السلام اسلام آورده باشد. و دربان آن حضرت هم بوده باشد. به نظر مي رسد كه اسلام آوردن معروف و درباني اش همچون شخصيت افسانه ايش يك خيال خشك كه بر خاطر صوفيان نقش بسته بيش نيست
ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:28 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت سوم اقطاب و تاريخچه و احوال و نقد آنها 1-معروف كرخي: از معروفترين چهره هاي سلاسل صوفيه است. به گونه اي كه بسياري از فرق صوفيه نسبت خود را به معروف كرخي مي رسانند و از او به امام رضا عليه السلام منسوب مي گردند. مشروعيت سلسله صوفيه به اثبات معروف كرخي, عميقا وابسته است, لذا سران صوفيه براي اثبات چنين شخصيتي تلاش گسترده اي كرده و مي كنند و مخالفان نيز براي درهم فرو ريختن زنجيره سلسله صوفيه در انكار معروف با مستندات تاريخي, تلاشها كرده و مي كنند. ما نيز در اين رساله مختصر در همين موضوع قلم فرسائي مي كنيم: الف: نام و نسب و مولد معروف كرخي: جامي در نفحات الانس ص 39 و 38 مي گويد: معروف قدس سره از طبقه اولي است و از قدماي مشايخ است. استاد سري سقطي و غير اوست. كنيت او ابومحفوظ, نام پدرش فيروز و برخي گفته اند معروف بن علي كرخي, پدر وي مولي بوده و دربان امام علي بن موسي الرضا- رضي الله عنهما- بوده است و گويند كه بر دست وي مسلمان شده بود, روزي بار داده خلق را ازدحام كردند از پاي درآمد معرف در سنه در 200 (هـ.ق) از دنيا رفت(14) اشكالات وارد بر معروف كرخي: الف: اصل شخصيت معروف كرخي: آنچه كه از اسناد تاريخي و كتب محققين به دست مي آيد, افسانه بودن شخصيت معروف را به سرحد يقين مي رساند و اين درست همان كابوس وحشتناكي است كه سلسله صوفيه را مشوش مي كند و سران و اقطاب آنها را سردرگم مي نمايد. سعي بليغ صوفيه بر اين بوده است تا با تراشيدن حتي شخصيتهاي جعلي هم كه شده سلسله خود را منظم كنند و نيز آن را به امام معصوم عليه اسلام برساند, اما با كتكاشي دقيق در سير تاريخي كتب محققين, دروغ بودن معروف بيش از پيش آشكار مي شود. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) كه خود سالياني زير پرچم سلسله ساختگي معروف كرخي بانگ انالحق مي زده بعد از اينكه نور هدايت بر قلب او تابيد در مورد اصل وجود معروف كرخي چنين مي نويسد ((در هيچكدام از منابع اصيل اسلامي غير صوفي يا اسلامي شيعي با چنين افسانه اي (وجود معروف كرخي) برخورد نمي كنيم)).(15) و نيز مي گويد: ((نخستين بار ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري متوفاي 412 هـ. ق بدون ارائه مدركي چنين ادعائي را كرده است))(16) يعني ادعاي وجود معروف كرخي. نويسنده مذكور در جائي از كتاب خود ابوعبدالرحمن سلمي را به باد انتقاد مي گيرد و با استناد به مدارك تاريخي او را يك جاعل و كاذب مي خواند. او مي گويد: ابوعبدالرحم به نقل مطالب بي اساس و وضع حديث معروف و مشهور بوده است به نحوي كه نورالدين شريبه محقق طبقات الصوفيه در مورد او مي گويد كان ابوعبدالرحمن سلمي غير ثقه و كان يضع للصوفيه الاحاديث))(17). يعني (سلمي) مورد اعتماد نيست زيرا كه به نفع صوفيه احاديثي جعل مي كرده است. از انچه كه گفته شد جعلي بودن شخصيت معروف كرخي و همچنين جاعل و كاذب بودن شخصيت تراش معروف كرخي, معلوم گرديد. ب: ضد و نقيض ها در مورد معروف كرخي: بنابر فرض اينكه شخصيت معروف كرخي جعلي و ساختگي نباشد گفته ها در مورد او آنچنان ضد و نقيض است كه حل كردن آنها ممكن نيست, يعني اشخاصي كه سعي كرده اند معروف تراشي كنند از آنجا كه هيچگونه سند معتبر تاريخي در دست نداشته اند در گفت هاي آشفته اي افتاده اند كه جمع كردن بين آنها به توجيهات ناهنجاري نياز دارد. صالح علي شاه (سيد تقي واحدي) در اين خصوص مي گويد(18) ((صوفيه مي گويند كه معروف كرخي هيچ گاه از بغداد خارج نشده است و در سال 200 يا 201 هـ. ق در همانجا در گذشته است و نيز مي دانيم كه امام رضا عليه السلام هيچ گاه به بغداد مسافرت نكرده و تا سال 200 (سال وفات معروف كرخي) در مدينه ساكن بوده است و حتي زماني كه به ايران آمدند از مسير بغداد حركت نكرده است بلكه از مدينه به كوفه و از كوفه به بصره و از بصره به مرو آمده اند. پس چگونه معروف كرخي به دست امام رضا عليه السلام مسلمان شده در حاليكه معروف از بغداد خارج شده و نه امام رضا عليه اسلام به بغداد رفته اند))(19). درباني معروف كرخي براي حضرت رضا عليه اسلام نيز تحت الشعاع اين بخث واقع مي شود علامه محمدعلي بن وحيد بهبهاني در اين رابطه مي گويد: ((درباني معروف دروغ است زيرا اگر راست مي بود شيعيان او را در كتب رجال و تواريخ خود ثبت مي كردند))(20) آيا معروف كرخي با آنچه كه در تاريخ نقل شده و ما گوشه اي از آن را تقديم كرديم, مي تواند بنابر فرض صخت اصل وجودش به دست امام رضا عليه السلام اسلام آورده باشد. و دربان آن حضرت هم بوده باشد. به نظر مي رسد كه اسلام آوردن معروف و درباني اش همچون شخصيت افسانه ايش يك خيال خشك كه بر خاطر صوفيان نقش بسته بيش نيست ج؛ مذهب معروف كرخي گرچند بانفي اصل شخصيت معروف ديگر نوبت به طرح مذهب او نمي رسد لكن تنها مي خواهيم با اين فرض كه معروف يك واقعيت خارجي است مذهب او را از آنچه صوفيان گفته اند اجمالا بررسي كنيم. عطار مي گويد: (چون (معروف) وفات كرد جهودان و ترسايان و مومنان هر سه طائفه در وي دعوي كردند كه از ماست و جنازه او را بر مي گيريم))(21) مولف كتاب خيراتيه مي گويد ((در دعوي مذكور شهادتي هست بر آنكه معروف مجهول به اقتضاي, الصوفي لامذهب له عمل مي كرده كه كفار و مسلمين او را از خود مي شمرده اند))(22) گفته عطار اگر مطابق با واقعيت تاريخ باشد بيانگر نفاق معروف كرخي است زيرا شخصي كه كفار و مسلمين با آن همه اختلاف در عقائد ادعاي هم كيشي او را دارند نمي توانسته يك شخصيت ثابت مذهبي داشته باشد. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) مي گويد: ((معروف بن فيروزان كرخي رئيس المشايخ صوفيه بدون داشتن عذر شرعي روزه خود را شكسته است))(23). چگونه معروف مي توانسته وصي معنوي و جانشين ملكوتي امام رضا عليه السلام باشد اما در عين حال بگونه اي رفتار كرده باشد كه كفار و مسلمين مريد او باشند, و يا اينكه بدو داشتن عذري روزه اش را شكسته باشد. آيا چنين شخصي صلاحيت جانشيني حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام را دارد؟!! د؛ داستان خرقه گيري معروف از امام رضا عليه السلام. اهميت سلاسل صوفيه و اثبات اتصال آن به امام معصوم عليه اسلام, در امر خرقه پوشي از ناحيه آن امام هويدا مي شود به عبارت ديگر تمام تلاش صوفيه براي اثبات يك سلسله متصل به معصوم براي اين است كه خرقه خود را دست به دست به امامي از ائمه اهل بيت عليهم السلام برسانند و همين موضوع صوفيه را برآن داشت تا شخصيتي ساختگي به نام معروف كرخي به بازار تصوف عرضه كنند و اينگونه ادعاي خرقه پوشي از ناحيه حضرت رضا عليه السلام هم براي او نمايند. گرچند در گفته هاي گذشته ما كه از كتب محققين نقل كرديم دروغ بودن شخصيت معرف معلوم گرديد لكن خرقه پوشي او از ناحيه حضرت رضا عليه السلام نياز به يك بررسي مستقلي دارد تا بنابر فرض وجود شخصيتي به نام معروف موضوع خرقه پوشي اش نيز در بوته نقد بيايد و كذب آن هم بر ملا شود. صوفيه معتقدند كه با وجود قطب فعلي خرقه به قطب بعدي داده نمي شود و براي انتقال اين خرقه لازم است كه قطب اول فوت كند تا خرقه به قطب بعد از او آن هم طبق وصيت قطب اول منتقل شود. يعني در يك زمان تنها يك قطب بر روي زمين وجود دارد. كيوان قزويني مي گويد ((.... قطب بايد منصوب از جانب خدا باشد به نص قطب سابق ثابت القطبيه.... چنانكه خليفه پيغمبر كه در هر زمان بايد رئيس مسلمانان باشد بايد در هر زمان هم يك نفر قطب در روي زمين از جانب خدا باشد به نصب الهي نه به انتخاب مريدان و قطب غير خليفه است و مانند خليفه تعدد پذير نيست)).(24) سوالي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر معروف كرخي در سال 200 هـ. ق آنگونه كه جامي در نفحات الانس(25) و صالح علي شاه در كوي صوفيان(26)به آن اعتراف كرده اند فوت شده باشد چگونه مي تواند خرقه خود را از علي بن موسي الرضا عليه السلام كه در سال 202 به شهادت رسيده است گرفته باشد و اين در حالي است كه به اعتراف صوفيه هميشه قطب دوم توسط اولي مشخص و منصوب مي گردد و در يك زمان دو قطب بر روي زمين جايز نيست, در اين جا دو راه بيشتر متصور نيست, يا اينكه بگوئيم معروف كرخي هيچگاه خرقه از ناحيه امام رضا عليه السلام دريافت نكرده اند كما اينكه حق هم همين است, و يا اينكه ((قانون يك قطب در يك زمان بر روي زمين)) را نقض كنيم و بگوئيم كه معروف در زمان حيات خود خرقه قطبيت را از امام رضا عليه السلام دريافت كرده است كه البته اين ادعا مستلزم دو نقض مهم ست. الف: دو قطب در يك زمان بر روي زمين باشند. ب: قطبيت امام رضا عليه السلام به معروف منتقل شده باشد و حضرت رضا عليه السلام از قطبيت خلع شده باشند!!... بديهي است كه هيچ يك از اين امور نه مطابق ادعاي تصوف است و نه مقبول عقول سليم است. زيرا اگر قطبيت حضرت رضا عليه السلام سلب گردد مشروعيت ساختگي سلاسل اقطاب صوفيه در هاله اي از ابهام بلكه در گودالي از فضاحت فرو خواهد رفت. با آنچه كه در مورد معروف كرخي دانسته شد آيا انتساب سلسله صوفيه به امام رضا عليه السلام يك توهم بيش نيست؟ و يا اينكه چگونه, اقطاب صوفيه خود را آنگونه كه ادعا كرده اند(27)يدا بيد به امام معصوم عليه السلام مي رسانند؟ سند حقانيت و سر حلقه وصل سلاسل به امام هشتم عليه السلام در معروف كرخي خلاصه مي شد و حال معروف كرخي هم آنگونه بود كه گذشت. پس بايد گفت: اولين حلقه اتصال اقطاب صوفيه به امام معصوم عليه السلام تنها يك ادعاي بي اساس بوده كه مطابق با اسناد تاريخي نه تنها كه نيست بلكه مخالف آنها نيز مي باشد. و به نظر مي رسد آنچه كه شهيد مطهري ره فرموده اند مبني بر اينكه: ((معروف از مشاهير و معاريف عرفاست كه به دست امام رضا عليه السلام آورده است))(28) در حد يك نقل قول بيش نيست و در نقل اين قول هم به گفته هاي صوفيه اكتفا شده و در صدد تحقيق و يا نقد شخصيت معروف اصلا بر نيامده است. نكته اي ديگر و تناقضي دوباره: شاه نعمت الله ولي معروف را شاگرد داوود طائي مي داند: شيخ معروف را نكوميدان شرط داوود طائيش ميدان(29) و شهرام پازوكي نيز آنرا تائيد كرده است(30). لذا شاگردي معروف براي حضرت رضا عليه السلام با آنچه گفتيم امري مورد ترديد است و اصل اين خرقه پوشي امري مبهم بلكه موهوم است. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 14:40 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت سوم يك نكته بسيار مهم:
مهدي عمادي مي گويد(6) بر خلاف اينكه از سيصد سال پيش عده اي كوشيده اند(7) نسبت خرقه خرقه نعمت الهيه را به علي بن موسي الرضا رسانده و از نقل ادامه تا به حسن بصري خودداري كرده اند, در صورتي كه مشايخ خرقه آنها به واسطه آن دشمن سرسخت علي بن ابي طالب عليه اسلام به آن ذات مقدس مي رسند چنانچه شاه نعمت الله خود درباره خرقه اش مي سرايد:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 14:25 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
چند نكته از اين بيانات آقاي مهدي عمادي مورد توجه ماست:
الف: اگر معروف كرخي شاگرد داوود طائي بوده, پس ادعاي صوفيه بر شاگردي و خرقه پوشي او از امام رضا عليه اسلام يك افسانه است كه در بخش معروف كرخي گفته خواهد شد.
ب: سلسله گنابادي اگر آنگونه كه پازوكي و آزمايش به آن اعتراف كرده اند به حسن بصري منتهي گردد, هيچ جاي دفاع از اين سلسله براي اهل تصوف باقي نمي ماند زيرا دشمني حسن بصري با اهل بيت پيامبر جاي هيچ شكي را باقي نگذارده و بي ترديد بايد به ناصبي بودن او اعتراف كرد لذا اقطاب صوفيه از رديف شيعه بودن خارج مي شوند:
در ناصبي بودن حسن بصري:
در جريان جنگ صفين كه به صلح و حكميت ميان حضرت امير سلام الله عليه و معاويه لعنته الله عليه انجاميد, چهره كفر پيشه و ناصب انديشه حسن بصري, اميرالمومنين عليه اسلام را اينگونه خطاب كرد: ((اگر حق با توست پس چرا حكميت را مي پذيري؟ اي بي پدر: چرا يك قدم پيش نمي روي)).(13)
اين عبارات حسن بصري نشان مي دهد كه او اصلاً به حضرت مولانا علي عليه اسلام كوچكترين اعتقادي نداشته است, مضافاً به اينكه كلمه قبيح ((اي بي پدر))متضمن بدترين و زشترين نسبت ممكن به يك شخص است كه حتي از دشمنان سرسخت مولا نيز چنين جسارتي ديده نشده است.
البته ما در بخش تفكرات نعمت الله ولي بيشتر به حسن بصري مي پردازيم و خوانندگان گرامي را به كتاب مفيد و محققانه حسن بصري نوشته آقاي مهدي عمادي ارجاع مي دهيم.
ادامه دارد
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت دوم مقدمه 2
شجره نعمت اللهي گنابادي (از معروف تا نعمت الله):
شجره خرقه نعمت اللهي گنابادي كه از خرقه هاي معروف تصوف است, به شرح زير مي باشد:
1-معروف كرخي, 2-سري سقطي, 3-جنيد بغدادي, 4-ابوعلي رودباري, 5-شيخ ابوعثمان مغربي, 6-ابوالقاسم گورگاني (گرگاني), 7-ابوبكر نساج طوسي 8-احمد غزالي, 9-ابوافضل بغدادي, 10-ابوالبركات, 11-ابوسعيد انديسي, 12-ابومرين مغربي, 13-ابوالفتوح سعيد صعيدي, 14-نجم الدين كمان كوفي, 15-صالح بربري ((16-عبدالله يافعي)) 17-نعمت الله ولي...(4)
اين سلسله طبق سند مكتوبه كه از معصوم علي شاه به دست آمده گردآوري شده است(5) (البته در آن سند نام عبدالله يافعي برده نشده است).
گرچند برخي, شاه نعمت الله را شاگرد عبدالله يافعي مي دانند و عبدالله را شاگرد شيخ صالح بربري ذكر كرده اند كه در اين صورت قطب شانزدهم نعمت اللهي گنابادي عبدالله يافعي است و شاه نعمت الله قطب هفدهم محسوب مي گردد. همانگونه كه در مورد جنيدبغدادي اختلاف است كه شاگرد سري برده يا محمدعلي قصاب.
نكته اي كه جاي تامل و دقت را باقي گذارد, اين است كه اگر سلسله اقطاب صوفيه يدا به يد به امام معصوم عليه السلام مي رسد چگونه در اتصال اين افراد و ارتباط آنها با يكديگر تا اين اندازه اختلاف نظر وجود دارد, به عبارت ديگر اين سلسله و شجره آن گونه باشد كه صوفيه ادعا مي كنند- يقينا- سند مكتوب آن نيز عالم را پر مي كرد و دست به دست به اقطاب فعلي مي رسيد و جامي هيچ شبهه اي را باقي نمي گذارد. لكن نفس اين اختلاف خود اقلاً موجبات ترديد در سلاسل را فراهم مي آورد. (در اين رساله با اينگونه اختلافات بيشتر آشنا مي شويم).
يك نكته بسيار مهم:
مهدي عمادي مي گويد(6) بر خلاف اينكه از سيصد سال پيش عده اي كوشيده اند(7) نسبت خرقه خرقه نعمت الهيه را به علي بن موسي الرضا رسانده و از نقل ادامه تا به حسن بصري خودداري كرده اند, در صورتي كه مشايخ خرقه آنها به واسطه آن دشمن سرسخت علي بن ابي طالب عليه اسلام به آن ذات مقدس مي رسند چنانچه شاه نعمت الله خود درباره خرقه اش مي سرايد:
پير بصري و حسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد(8)
و نيز شاه نعمت الله: حسن بصري را هماي آشيان ملكوت و شاهباز فضاي جبروت مي داند.(9)
عمادي در ادامه چنين مي نويسد(10) (( و با اينكه سه تن از مشاهير روساي خرقه گنابادي ملاعلي, سلطان حسين, و علي تابنده از نقل روند انتساب خرقه, تا حسن بصري خودداري كرده اند در عصر آخرين رئيس خرقه, آقاي دكتر نورعلي تابنده كه فصلنامه عرفان ايران با مقاله او آغاز مي شود آقاي سيد مصطفي آزمايش(11) در مقاله اي انتساب خرقه گنابادي را به حسن بصري مي رساند و براي اين ادعا مدارك و اسناد ارائه مي دهد)) و همچنين آقاي شهرام پازوكي يكي ديگر از اتباع گنابادي تحت عنوان خرقه, بحصي داشته نسبت به معروف كرخي چنين اشاره مي كند. (معروف پوشيده است خرقه را از داوود طائي و اخذ كرده است اين طريقه را از او و او از حبيب عجمي و او از حسن بصري و او از حضرت اميرالمومنين(12)
چند نكته از اين بيانات آقاي مهدي عمادي مورد توجه ماست: الف: اگر معروف كرخي شاگرد داوود طائي بوده, پس ادعاي صوفيه بر شاگردي و خرقه پوشي او از امام رضا عليه اسلام يك افسانه است كه در بخش معروف كرخي گفته خواهد شد. ب: سلسله گنابادي اگر آنگونه كه پازوكي و آزمايش به آن اعتراف كرده اند به حسن بصري منتهي گردد, هيچ جاي دفاع از اين سلسله براي اهل تصوف باقي نمي ماند زيرا دشمني حسن بصري با اهل بيت پيامبر جاي هيچ شكي را باقي نگذارده و بي ترديد بايد به ناصبي بودن او اعتراف كرد لذا اقطاب صوفيه از رديف شيعه بودن خارج مي شوند: در ناصبي بودن حسن بصري: در جريان جنگ صفين كه به صلح و حكميت ميان حضرت امير سلام الله عليه و معاويه لعنته الله عليه انجاميد, چهره كفر پيشه و ناصب انديشه حسن بصري, اميرالمومنين عليه اسلام را اينگونه خطاب كرد: ((اگر حق با توست پس چرا حكميت را مي پذيري؟ اي بي پدر: چرا يك قدم پيش نمي روي)).(13) اين عبارات حسن بصري نشان مي دهد كه او اصلاً به حضرت مولانا علي عليه اسلام كوچكترين اعتقادي نداشته است, مضافاً به اينكه كلمه قبيح ((اي بي پدر))متضمن بدترين و زشترين نسبت ممكن به يك شخص است كه حتي از دشمنان سرسخت مولا نيز چنين جسارتي ديده نشده است. البته ما در بخش تفكرات نعمت الله ولي بيشتر به حسن بصري مي پردازيم و خوانندگان گرامي را به كتاب مفيد و محققانه حسن بصري نوشته آقاي مهدي عمادي ارجاع مي دهيم. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:40 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
در رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي قسمت اول
اهميت سلاسل و اقطاب صوفيه؛
يكي از موضوعات مهم از ديدگاه صوفيه رساندن نسبت طريقت خود به امام معصوم عليه اسلام مي باشد, لذا؛
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:35 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
چند شبهه چند شبهه هم اينها درارتباط با رفتاري كه با آنها ميشود مطرح ميكنند يكي از اين شبهات اينكه ميگويند چرا اهل كتاب در جامعه فعاليت آزاد است، اما ما داراي آزادي عمل نيستيم، چرا زردتشتيها، يهوديها ومسيحيها در جامعه داراي حقوق اجتماعي هستند و ما از اين حقوق اجتماعي بهرهمند نيستيم، آنها داراي حقوق سياسي، مذهبي هستند ما نيستيم اين موضوع روشني است آنها پيروان ادياني هستند كه اسلام آن اديان را به رسميت شناخته و خودشان را منصوب به اسلام نميكنند اما تصوف مثل جريانهاي انحرافي، وهابيت، بهائيت، بايست خودشان را منصوب به اسلام ميكنندكه عمدتاً بدعتهايي را وارد حوزه اسلامي ميكنند و بدعت هم عملي حرام در حوزه اسلامي است. ميگويند اگر فرقههاي صوفيه اهل بدعت هستند و خانقاه دارند مراكز عبادي خاصي مثل خانقاه احداث كردند در حوزه اسلامي، شيعيان هم تكاياي مذهبي دارند حسينيه، فاطميه، زينبيه و ... ميسازند. ميگويند اينها پس چيست؟ ما ميگوييم در تعارض با مسجد نيست در تعارض با توحيد نيست اينها مكانهاي مذهبي است كه در دل مساجد است در دل توحيد و وحدانيت و يگانهپرستي تعريف ميشود اما شما در اين مكانها داريد آن بدعتها را وارد حوزه اسلامي ميكنيد اما در اماكن مذهبي كه شيعه دارد مثل حسينيه و ... بدعتي وارد حوزه دين نميشود، بلكه ترويج دين خدا صورت ميپذيرد. م . ع . دلوئي
منبع سایت گناباد۱۱۰
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:22 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
عید سعید فطررا به منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف وتمام روزه داران و دوست داران خاندان اهل البیت عصمت و طهارت علیهم السلام تبریک عرض می نمایم.
اللهم اهل الکبریاء و العظمه و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمه و اهل التقوی و المغفره اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلی الله علیه و اله ذخرا و شرفا و کرامه و مزیدا ان تصلی علی محمد آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمد و ال محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و ال محمد صلواتک علیه و علیهم اللهم انی اسئلک خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک الصالحون. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:34 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
عبادات موزون نكات ديگري هم مثل باز يك سري عبادتهاي خاصي در اين حوزه وارد كردند مثل عبادات موزون كه حالا موسيقيهاي فاسدي بنوازند مجالس رقص، پايكوبي داشته باشند و با حالات صوري از خود بيخود شدن مثلاً وصل به حضرت حق بشوند كه اينگونه عبادات در هيچ جاي حوزه اسلامي ديده نشده است تجربه هم نشان داده كه در دل اين مجالس به اصطلاح دست جمعي و عبادات موزون، مفسدههاي اخلاقي فراواني شكل گرفته است. منتصب به بزرگان باز يك شگردهاي ديگر كه اينها به كار ميبرند به خاطر نفوذ در عوام شگردهايي بكار ميبرند كه البته اين مؤلفه يك مؤلفه اعتقادي در حوزه فكري تصوف نيست بلكه مؤلفهي رفتاري است، يك مؤلفه كاركردي است خودشان را منتصب به بزرگان ميدانند عمدتاً بزرگاني كه درجامعه داراي محبوبيت هستند داراي مشروعيت اجتماعي هستند داراي نفوذ كلام هستند بگونهاي خودشان را به اين بزرگان منصوب ميكنند درگذشته خودشان را به عرفاي بزرگ در امروز كه مثلاً مي گويند آيت ا... حسنزاده آملي اينها را تأييد كرده و مهر تأييد زده از اين شگردها هم استفاده ميكنند.
منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:53 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
جايگاه عصمت از نكات انحرافي ديگر كه باز تبليغ ميشود در اين حوزه تصوف جايگاهيي است كه براي قطب اين فرقه در نظر گرفته ميشود جايگاه عصمت در حالي كه ما شيعيان اثني عشري بر اين اعتقاد هستيم كه مقام عصمت مقامي است كه براي چهارده معصوم «عليهم السلام» فقط براي چهارده نفر ديده شده گرچه انسانهاي ديگر براي رسيدن به مرز عصمت محدوديت ندارند اما به مقام عصمت نميرسند. اما اينها مقامي را براي قطب قائل ميشوند نعوذ بالله كه از مقام معصومين هم بالاتر است. از نكات ديگر ابداع قبله ذكر وگونهاي نماز كه مثلاً شما تصوير قطب را بايد در عبادت محضر خود داشته باشي حتي استحباب دارد كه تصوير او در مقابل شما باشد بعضي افراطيونشان هم ميگويند اگر مكان استقرار قطب را ميدانيد به آن سمت نماز بخواند حال كه ميبينيم اسلام ناب چقدر دقيق است در توحيد فقط پرستش خالق هستي جايز است پرستش عاليترين مقام عصمت هم عملي باطل است شخصي به حضرت رسول «صلي الله عليه و آله و سلم» ميرسد هيچ كس براي من دوست دارتر از شما نيست حب شما بيشترين حبي است كه دردل من جاي دارد. حضرت از او سؤال ميكنند كه من را بيشتر دوستداري يا خدار را و صحابي موحد پاسخ خيلي روشني به حضرت ميدهد، ميگويد كه شما را به خاطر اينكه در مسير خدا هستيد دوست دارم و آن حضرت ميفرمايند كه اين دوست داشتن دوست داشتن مباركي است و ما حب ائمه «عليهم السلام» را كه داريم به خاطر اينكه آنها به مقامهاي معنوي نزديكتر هستند و آنها واسطه فيض الهي ميشوند نه اينكه آنها بلا استقلال داراي مقامي باشند آنها واسطه فيض الهي ميشوند به خاطر مقامي كه كسب كردند حالا ببينيد در دل خود اين گونهاي از لاادريگري مذهبي نهفته است. شما در اسلام ناب ميگوييد كه اصلاً توجه به هر گونه تصويري به غير خدا در نماز اصلاً نماز را باطل ميكنند حتي مكروه است تصوير معصوم هم شما در نماز در مقابل شما باشد چون توحيد و عبادت مخصوص حضرت حق است و شما ميگوييد كه در اين بدعتها چه انحرافهاي بزرگي شكل ميگيرد كه انسان را از مدار توحيد خارج ميكند.
منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 13:56 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
ساقط شدن تكليف از نكات ديگر كه اينها تبليغ آن را ميكنند ساقط شدن تكليف است ميگويند صوفي به مقامي ميرسد كه ديگر نيازي نيست كه تكاليفي به جا بياورد. نماز، روزه و ساير احكام اسلامي از آنها ساقط ميشود درحالي كه چنين چيزي در حوزه اسلامي نداريم كما اينكه آن كسي مقربتر ميشود به درگاه الهي نزديك ميشود عارف حقيقي ميشود احساس نياز بيشتري به معبود خودش ميكند كما اينكه بسياري از عبادات مستحبي ماها براي پيامبر «ص» وجوب پيدا ميكند اگر نماز شب براي مسلمانان مستحب است براي پيامبر «ص» واجب ميشود و هر كسي كه مقام قرب پيدا بكند احساس نياز بيشتري به معبود و برخورداري و بهرهمندي ازمنبع لايزال الهي ميكند. اما اين توصيه انحرافي جامعه را به اباحهگري مذهبي سوق ميدهد ميگويند شما به يك مقامي ميرسيد كه ديگر نيازي نسبت عبادت بكنيد شما ديگر وصل شديد ما چنين چيزي نداريم در حوزه اسلامي ما نميتوانيم بگوييم مقام قربش از حضرت رسول «ص» بالاتر بوده آن حضرت بيشترين نياز را به عبادت احساس ميكرده زن توصيههاانسان را غافل و به لاادريگري ديني سوق ميدهد
منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:21 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
عشريه يكي از نكاتي كه باز اينها جايگزين احكام روشن در حوزه شريعت اسلامي كردند پرداخت عشريه است. ما در حوزه اسلامي بحثي به نام خمس داريم بحثي به نام زكات داريم زكات براي توزيع عادلانه ثروت، تحقق قسط و عدل اسلام و خمس براي ترويج علوم اسلامي است. اسلام اين افتخار را دارد كه ميگويد كسي كه دنبال علم است شما زندگيش را تأمين كنيد او براي تأمين زندگيش مجبور نباشد از تحقيق و پژوهش علمياش باز بماند آن چيز كه دنياي مدرن حالا در اين دويست و سيصد سال اخير به آن رسيد به عنوان بورسيه تحصيلي يا تحصيل رايگان كه قطعاً و قطعاً اين را از حوزه اسلامي گرفتهاند در رهيافتهاي مكتبي ما هزار و چهار صد و اندي سال پيش اين حكم اسلامي را گذاشتهاند كه براي دينپژوهي براي فنآوري علمي براي تحقيقات علمي براي پيشرفت علمي جامعه شما زندگي عالم و دانشمند و پژوهشگر را تأمين كند تا او فراغت لازم را براي تحقيق و پژوهش خودش پيدا بكند اين از افتخارات احكام اسلامي ما است حالا ببينيد اين تبديل ميشود به يك حكم تقلبي و بدلي تحت عنوان عشريه، عشريه كه شما ده درصد كل درآمدت را به قطب بدهي كه او كيفش را بكند. فقر . نكته ديگري كه اينها رويش تبليغ ميكنند بحث فقر است از عقايد ديگر تصوف اين است فقر اختياري را انتخاب ميكند اين هم چيزي شبيه به همان زهد بدلي تقلبي است در حالي كه چنين چيزي در حوزه اسلامي وجود ندارد و نكته قابل توجه اين است كه سران اين اقطاب خودشان برخلاف آن چيزي كه براي پيروانشان تبليغ ميكنند. زندگيهاي بسيار مرفه و شاهانهاي براي خودشان تدارك ميبينند كما اينكه بسياري از اينها ويلاهايشان نقاط مختلف اروپا و بهترين نقاط آب و هواي دنيا است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:17 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رهبانيت يكي از شعارهاي محوري تصوف بحث رهبانيت است، ترك دنيا است، دوري گزيني از زندگي دنيا است حالا ببينيد اينجا ما يك گونهاي از زهد اسلامي هم داريم كه يكي از مقامات عاليه است براي انسان، يعني انسان براي آباداني دنيا تلاش بكند زحمت بكشد مجاهدت بكند اما خودش از اين دستآوردي كه او خلق ميكند كمترين بهره را ببرد آن چيزي كه در روايت داريم كه بهترين انسانها كساني هستند كه بيشترين سود رساني را داشته باشند اما كمترين نفع را ببرند دركنارش يك زهد ساختگي هم داريم همچنان كه تصوف به عنوان تارك دنيا تبليغ ميكند كه آقا اصلاً براي كار دنيا قدم از قدم برنداريد گام از گام برنداريد اين همان زهد انحرافي است زهد بدلي، زهد تقلبي كه بيشتر بايد به آن توجه كرد.
منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:10 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
ادامه مطلب قبلی اصطلاحات ضد ديني بعضي اصطلاحاتي هم كه از گذشته از همين حوزهي صهيونيزم بينالمللي ازحوزهاي صهيونيزم وارد حوزه ديني شد، وارد حوزه عرفي ما شد مثلاً اصطلاحاتي مثل عيسي به دين خود موسي به دين خود دقيقاً اينها اصطلاحاتي ضد ديني است چنين اصطلاحاتي در جامعه ما رواج پيدا كرده مثل اين اصطلاحي كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است در حالي كه چه كسي گفته؟ چراغي كه به خانه رواست به مسجد رواتر است اگر اين شعار صهيونيستها در جامعه ما ميخواست دنبال شود ماي هيچ بناي رفيع مذهبي از گذشته نداشتيم. شما بناهاي مذهبي ما را ببينيد مسجد جامع را ببينيد دركنارش مردم خانههاي گلي داشتند آن بناي عظيم را بپا كردند اگر ميخواستند از آن شعار پيروي بكنند بناي مذهبي نبايد به پا ميكردند ترويج اين شعارها را ما نه تنها در امروز بلكه از دو قرن قبل شاهد هستيم حداقل از فصل بيداري سرمايهداري يك فصل است از قرن 18 يا 19 شروع ميشود كه مرحوم شريعتي از آن به عصر بيداري سرمايهداري ياد ميكند در آنجا به همين نكته اشاره ميكند كه سرمايهداري براي موفقيت موانعي كه پيش رو دارد راهكارهاي لازم را پيشبيني ميكند از اين بحث كه بگذريم با همين پيشدرآمد كه عرفان اسلامي امروز يكي از پرمشتريترين كالاهاي معنوي است كه بايد به جامعه عرضه شود بحران هويت كه ريشه در بحران معنويت دارد بشر امروز را تشنهتر از گذشته نيازمند عرفان حقيقي كرده و لذاست اگر عرفان اسلامي، عرفان حقيقي به جامعه تشنه عرفان ارائه نشود و كام اين جامعه تشنه به سرچشمه زلال عرفان حقيقي اسلامي متصل نشود مطمئن باشيد كه اغيار و رهزنان خواهند آمد كالاهاي بدلي عرضه خواهند كرد يكي از اين كالاهاي بدلي كه در جامعه ما عرضه شده و ميشود بحث تصوف است. منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 14:15 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
اهانت به یکی از مراجع تقلید شیعیان
معاویه واصحابش مسلمان شدند؟؟؟
تاريخ: سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت :20:50
وقتی در تاریخ می خواندم که معاویه بر منبر رسول خدا خود را مومن می خواند وعلی بن ابیطالب علیه السلام را دشمن دین رسول الله معرفی می کرد تعجب می کردم چطور اینقدر زمانه بر عکس شده که اولاد ابی سفیان بردینی که با رنجهای پیامبر وجانفشانیهای علی استوار گشت مسلط شده اند
وقتی امیر مومنن فرمود الدهر انزلنی ثم انزلنی حتی یقول علی ومعاویه بشریت باید از خجالت می مرد.
.دشمنان دین خدا چندین سال بعد نوه رسول الله وپسر علی را خارجی خواندند.خونش را حلال کرده واموالش را غارت کردند.
امروز نیز برای شیعیان علی همین امر تکرار شده است
قومی که بارها توسط ائمه علیهم السلام لعن شده اند خود را مسلمان وشیعیان ومراجع تقلید را مشرک می خوانند
آهای .با شمایم صوفیان ناصاف.اگر گوش شنوایی دارید بدانید که امام رضا علیه السلام دستور برائت از شمارا داد
امام هادی فرمودند صوفیه کلشان مخالفین ما هستند.آنها نصارا ومجوس این امتند
حال این قوم دشمن اهل بیت با کمال وقاحت مرجع تقلید شیعه را مشرک می خوانند
مشرک کسی است که در خانه دراویش با زن آنها دست بوسی می کند
مشرک کسی است که پابوسی درست میکند تا عده ای جاهل برای پابوسی او بروند
مشرک کسی است که بت قوم خود است.بتی که بر او سجده می کنند
عجیب نیست که امروز این قوم شیعه را مشرک وخود را مسلم می داند
---------------------------------------------------------------------------------------
وبلاگ
بایاران از فرقه صوفیه گنابادی در مطلبی ضمن اهانت به یکی از مراجع تقلید شیعیان را مشرک نامید
قصد نداشتم به این زودی حال این قوم را بگیرم.ولی دوستان منتظر باشند انشا الله بعد از شبهای قدر مطالب وعکسهایی را منتشر خواهم کرد که آبروی اقطاب این فرقه برود.
![]() قضاوت را به مردم می گذارییم تا ببیند که قومی که از مساجد به خانقاه پناهنده شده اند وسر در آخور بیگانه دارند مشرکند یا شیعیان.
آقای تابنده.پس از اهانت سایت شما به ولیعصر عج ومراجع تقلید وشیعیان دیگر مجالی برای سخن آرام نمی ماند.
هر چند حالت خوب نیست ونفسهای آخر را می کشی ولی بدان که صابر قدسی برگهای جدیدی را رو خواهد کرد وباید با چشم خود ببینی که فرقه ات منهدم خواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:54 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
شهادت مولا امیرالمؤمنین علیه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد علیهم السلام و به تمام شیعیان و دوستان حضرت تسلیت گفته و برای فرج فرزندش ملتمسانه خدا را بخوانیم: اللهم عجّل لولیّک الفرج.
إخبار پیامبر به شهادت مولا در خطبه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله در استقبال ماه رمضان ایراد فرمودند در آخرین مقطع خطبه، پیامبر شهادت مولا را متذکر می شوند: " ... کأني بک و أنت تصلي لربک و قد انبعث أشقی الأولین و الآخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة علی قرنک فخضب منها لحیتک ..." آنچنان است که میبینم تو را که برای پروردگارت نماز میگذاری، در این هنگام پست ترین آدمیان همتای پی کنندۀ ناقۀ ثمود تو را ضربه ای میزند که ریش تو به خون سرت رنگین می شود، سپس حضرت فرمودند: ای علی! هرکس تو را بکشد مانند این است که مرا کشته، و هرکس تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و ... همانا خدای تعالی مرا و تورا خلق نمود و من و تو را برگزید، مرا برای نبوت و تو را برای امامت اختیار کرد، پس هرکس امامت تو را انکار نماید به یقین نبوت مرا انکار کرده ... و همچنین در جنگ خندق زمانی که عمروبن عبدود لعنة الله علیه سر مبارک امیر المؤمنین را مجروح نمود، مولا بسوی پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و پیامبر به آن زخم دمید و آن را بست و سپس فرمود: من کجا هستم زمانی که ریش تو به خون سرت رنگین شود؟! إخبار امیر المؤمنین به شهادت خود شخصی یهودی نزد حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمده و سؤال هائی از حضرت پرسید، از جمله سؤال نمود: وصی پیامبر شما چه مدت بعد از او زندگانی می کند؟ حضرت فرمودند: سی سال. یهودی پرسید: پس از آن چه می شود؟ آیا به فوت عادی از دنیا می رود و یا کشته می شود؟حضرت فرمودند: کشته می شود، بر سر او ضربت می زنند و ریش او را به خون سرش رنگین می سازند! یهودی گفت: به خدا سوگند راست گفتی، این مطلب به خط هارون و گفتۀ موسی [در کتاب ما] یافت می شود. و همچنین حضرت رضا علیه السلام فرمودند: روزی امیر المؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه برای مردم خطبه ای ایراد فرمودند و در بین کلام خود فرمود: ای مردم! همانا باطل بر حق غلبه نموده، و بزودی باطل مغلوب می شود، کجاست پست ترین فرد شما، به خدا سوگند که بر فرق من می زند و ریش مرا با خون سرم رنگین می سازد!! بار الها! به یقین من از این مردم خسته و آنان از من خسته و ملول شده اند، مرا از آنان و آنان را از من راحت ساز، مردم گفتند: ای امیر مؤمنان! قاتل خود را به ما معرفی بنما تا همۀ خاندان او را از بین ببریم! حضرت فرمود: در این صورت غیر قاتل مرا کشته اید!!! بیعت شکنی و مکر نمودن اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که مردم به ولایت و حکومت و رهبری با امیر المؤمنین علیه السلام بیعت کردند از جمله افرادی که با حضرت بیعت نمود ابن ملجم لعنة الله علیه بود، پس از بیعت نمودن قصد رفتن کرد، امیر المؤمنین علیه السلام او را صدا زدند و به او سفارش نمودند که هرگز با حضرت مکر و حیله نکند و بیعت امام را نشکند!! ابن ملجم قبول نمود و پشت کرد تا برود حضرت دو مرتبه او را صدا زدند و پیمان مجدد از او گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند، او نیز قبول کرد و برخواست تا برود که حضرت برای بار سوم از او پیمان گرفتند که با حضرت مکر نکند و پیمان نشکند!! ابن ملجم لعنة الله علیه به حضرت گفت: به خدا سوگند ای امیر مؤمنان! ندیدم با کسی غیر از من چنین عملی را انجام دهی!! حضرت قطعه شعری خواندند و سپس فرمودند: برو ای ابن ملجم به خدا سوگند تو را وفادار به پیمانت نمیبینم!!! امیر المؤمنین در بستر بیماری اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که ابن ملجم لعنة الله علیه امیر المؤمنین علیه السلام را ضربت زد، من و عده ای به سوی منزل مولا رفته پشت در نشستیم، صدای گریه از منزل مولا شنیدیم ما نیز به گریه درآمدیم. امام حسن علیه السلام بیرون آمد و فرمود: امیر المؤمنین می فرماید: به منزل های خود بروید. همه غیر از من رفتند، غمین نشسته بودم که دوباره صدای گریه شنیدم، نتوانستم ساکت باشم گریه کردم، امام حسن علیه السلام با صدای گریۀ من خارج شد و فرمود: آیا نگفتم بروید. عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند قدرت بر رفتن ندارم، می خواهم امیر المؤمنین را زیارت کنم، امام حسن از پدر برای من رخصت گرفت، بر او وارد شدم و بادیدن حال مولا به گریه درآمدم، مولا فرمود: چرا گریه می کنی؟ به خدا سوگند این بهشت است (که انتظار مرا می کشد) عرض کردم: می دانم به خدا سوگند به سوی بهشت می روی ولی گریۀ من از فقدان و فراق تو می باشد، ای امیر مؤمنان! برای من حدیثی از رسول خدا بگو زیرا می دانم بعد از این هرگز دیگر از زبان تو حدیثی نخواهم شنید. حضرت فرمود: ای اصبغ! روزی پیامبر صلی الله علیه و آله مرا طلبید و فرمود: ای علی! به مسجد برو و مردم را دعوت کن تا کلامت را بشنوند و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر بگو: ای مردم! من پیام آور رسول خدا بسوی شما می باشم، و او به شما می گوید: لعنت خدا و ملائکۀ مقربین و پیامبران و لعنت من (رسول خدا) به آن کسی که خودرا به غیر پدر خود نسبت دهد، و آنکه پیروی کند از غیر مولای خود، و آنکه ظلم کند در پرداخت اجر اجیر. من نیز به مسجد رفتم و بالای منبر رفته و مردم با دیدن من گرد منبر جمع شدند، پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر، کلام پیامبر را ابلاغ نمودم... ای اصبغ! هیچیک از مردم تکلم نکرد (و منتظر بیان و تفسیر کلام از خود پیامبر بودند) غیر از عمر بن الخطاب لعنة الله علیه که گفت: ای ابا الحسن! ابلاغ رسالت کردی اما کلامی نامفهوم و بدون تفسیر برای ما آوردی!!! گفتم کلام تورا به پیامبر می رسانم تا ببینم چه می فرماید. برگشتم و کلام عمر را به رسول خدا عرض کردم، پیامبر فرمود: به مسجد برگرد، و پس از حمد و ثنای الهی و درود بر من بگو: ای مردم! هرگز ما سخنی به شما نگوئیم مگر آنکه تفسیر و تأویل آن نزد ما می باشد و آن را برایتان شرح می دهیم.. آگاه باشید همانا من (علی بن ابی طالب) پدر شمایم، همانا من مولای شمایم، همانا من اجیر شمایم!!! اما افسوس که این امت نه حق پدری را ادا کردند و نه به ولایت مولا ارجی نهادند، و نه اجر و مزد رسالت و امامت را پرداختند. پیامبران و ملائکه به انتظار قدوم مولا حبیب بن عمرو می گوید: هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بود بر او وارد شدم، وقتی جراحت سر مولا را دیدم عرض کردم: ای امیر مؤمنان! این جراحت چیز مهمی نیست و اتفاقی رخ نخواهد داد، حضرت فرمود: ای حبیب! ساعتی دیگر من از نزد شما می روم، به گریه درآمدم و ام کلثوم سلام الله علیها که در کنار بستر پدر نشسته بود نیز به گریه درآمد، مولا فرمود: دخترم! چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: ای پدر! از رفتن و مفارقت صحبت نمودی، حضرت فرمود: گریه نکن، به خدا سوگند اگر ببینی آنچه را که پدرت می بیند دیگر گریه نمی کنی. حبیب می گوید: عرض کردم: ای امیر مؤمنان! چه چیزی می بینی؟ فرمود: ای حبیب! ملائکۀ آسمان ها و پیامبران را می بینم که به انتظار من صف کشیده اند تا مرا با خود ببرند، و برادرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من می باشد و پیوسته می گوید: بیا بیا آنچه برایت مهیا شده برای تو بهتر است از آنچه در آن هستی.... امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید.. فردای آن روز امام حسن علیه السلام بر منبر رفت و حمد و ثنای الهی بجای آورده خطبه ای ایراد کرد و در بین آن فرمود: ای مردم! همانند دیشب قرآن نازل شد، و همانند دیشب عیسی بن مریم – علی نبینا و آله و علیه السلام – به آسمان برده شد، و همانند دیشب یوشع بن نون از دنیا رفت... و دیشب پدرم امیر المؤمنین علیه السلام از دنیا رفت، به خدا سوگند هیچیک از اوصیای پیامبران چه قبل او و چه بعد از او در رفتن به بهشت بر پدرم سبقت نمی گیرند، هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله پدرم را به جنگی می فرستاد جبرئیل از سمت راست او و میکائیل از سمت چپ او با دشمن مقاتله می کردند.. ای مردم! پدرم هیچ سکه ای نه زرد و نه سفید (طلا و نقره) از خود به جای نگذاشت... لحظات انتظار!! امیر المؤمنین علیه السلام شبی را که فردای آن ضربت خوردند، تمام آن شب را بیدار بودند و پیوسته به حیاط منزل آمده و به آسمان نگاه کرده و می فرمودند: هزگز دروغ نگفتم و هرگز (پیامبر) به من دروغ نگفته است، این همان شبی است که وعده داده شده ام و هنگامی که فجر طلوع نمود بیرون آمده و با خود می خواندند: کمر برای مرگ ببند زیرا که مرگ به ملاقات تو می آید، و هرگز از مرگ نترس زمانی که در درگاه منزلت وارد می شود.. هنگامی که به حیاط آمدند تا به مسجد بروند چندین مرغابی که در منزل داشتند جلو آمده و لباس و عبای مولا را به دندان گرفته می کشیدند و با این کار می خواستند از رفتن حضرت جلوگیری کنند!!! سفارش مولا در مورد اسیر!! حضرت صادق علیه السلام فرمودند: علی بن ابی طالب علیهما السلام از منزل خارج شده و به سوی مسجد رفتند و مردم را برای نماز صبح بیدار نمودند... ابن ملجم در بین نماز بر فرق مولا زد و مولا بر اثر آن ضربت بر زمین افتادند... هنگامی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام پدر را برداشتند مولا به آن دو فرمود: ابن ملجم را نگاه دارید، و او را غذا و نوشیدنی بدهید و خوب از او مواظبت کنید، اگر من بهبود یافتم، در اینصورت از هرکس اولی هستم تا با او قصاص کنم و یا آزاد نمایم، و اگر از دنیا رفتم امر مربوط به شما می شود... در منزل مولا چه گذشت؟ آن شب، شب جمعه، شب بیست و یکم ماه رمضان، شب قدر، فرزندان مولا دور بستر پدر را گرفته اند، آنچنان است که پدر آخرین کلمات و سفارشات را به یکایک آنان می کند، اسرار امامت را به بزرگترین فرزند خود امام حسن علیه السلام می سپارد، از غربت و تنهائی ابا عبدالله در کربلا می گوید و زینبین و عباسش را بر یاری او وصیت و سفارش می نماید اهل منزل گاهی برای فراق پدر اشک می ریزند و گاهی از قصه هائی که پدر در مظلومیت دو برادر حسنین از بعد از خود می گوید اشک می ریزند، روزی را بیاد آورده اند که جدشان رسول خدا را از دست دادند، شبی را بیاد آورده اند که مادر مظلومۀ خودرا در تنهائی و تاریکی شب غسل دادند!! و اکنون پدر را در تب و تاب جراحت سر می بینند، و پس از لحظاتی نه چندان دور جای خالی پدر را باید نظاره گر باشند.. و بعد از آن دیگر صدای مناجات پدر را نخواهند شنید.. این پدر مهربانی که دست نوازشگر او بر سر یتیمان شهر بود حالا دیگر چه کسی می تواند جای خالی او را پر کند؟ چه کسی یتیمان منزل وحی را آرامش دهد.. ای ابن ملجم! ای غدّار! ای مکّار مگر تو همان نبودی که سه مرتبه با مولا پیمان بستی تا به پیمانت وفادار باشی و عهد و پیمان نشکنی؟! مگر تو همان نبودی که پیمان بستی تا مکر و نیرنگ با امام نکنی؟! لعنت بر تو و بر پیمانت.. لعنت بر تو و بر دل سیاهت.. لعنت بر تو و بر قلب سخت تر از سنگت، زیرا که از سنگ چشمه های آب روان می شود " فیخرج منه الماء " اما از قلب پلید تو غیر از کینه و حسد و نفاق و مکر و حیله چیزی دیگر تراوش نمیکند.. مولا در همان زمان که پیمان های مکرر با او می بستی به تو فرمود: " و نمیبینم تو را که در پیمانت استوار بمانی!!! " چه کسانی مولا را غسل دادند؟ حضرت صادق علیه السلام فرمودند: زمانی که امیر المؤمنین علیه السلام در بستر شهادت بودند به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمودند: شما دو نفر مرا غسل دهید و کفن کنید و از باقیماندۀ حنوط پیامبر و مادرتان فاطمه حنوط نمائید و بر تابوت قرارم دهید و لازم نیست مقابل تابوت را بردارید بلکه تنها دو طرف آخر آن را بگیرید.... هرجا که تابوت برده شد بروید و هرگاه بر زمین گذاشته شد همانجا مرقدی آماده برای من خواهید یافت... امام حسین علیه السلام در هنگام غسل و جابجا کردن پدر به برادر خود امام حسن علیه السلام عرض کردند: آیا سبکی جسد پدر را احساس میکنی؟! امام حسن علیه السلام فرمود: ای اباعبدالله! همانا ملائکه مارا در این کار یاور هستند و آنان صدای بال های ملائکه و گریه و نالۀ آنان را می شنیدند. پس از مراسم غسل و تکفین ندائی از کنار منزل شنیده شد: اگر آخر تابوت را بگیرید ما در گرفتن مقابل تابوت شما را یاری می کنیم... تابوت برداشته شد، امدند تا کنار همان مرقد آماده رسیدند، ام کلثوم سلام الله علیها می فرماید: روی سنگی که در مرقد آمادۀ پدرم بود نوشته شده بود:" بسم الله الرحمان الرحیم. هذا قبرٌ قبره نوح النبي لعلي وصي محمد صلی الله علیه و آله قبل الطوفان بسبع مائة عام " به نام خدای بخشندۀ مهربان. این مرقدی است که نوح پیامبر آن را برای وصی محمد صلی الله علیه و آله آماده نموده است. پدر را در مرقد از پیش آماده قرار دادند و بنابر وصیت پدر پس از اندکی کنار سنگ را بالا زدند و پدر را در مرقدش نیافتند!! اما صدائی شنیدند که می گفت:" امیر المؤمنین علیه السلام کان عبداً صالحاً فألحقه الله بنبیه و کذلک یفعل بالأوصیاء بعد الأنبیاء حتی لو أنّ نبیاً مات بالمشرق و مات وصیه بالمغرب لألحق النبي بالوصي " امیر مؤمنان علیه السلام بندۀ نیکوکار خدا بود و خدای تعالی او را به پیامبرش ملحق نمود و اینچنین با اوصیای پیامبران انجانم می شود، تا آنکه اگر پیامبری در مشرق زمین از دنیا برود و وصی او در مغرب آن دو را پروردگار بهم می رساند!!!
مرقدی که هشتاد سال پنهان بود!! امیر المؤمنین علیه السلام را شبانه از منزل خارج کردند!! و شبانه در بیرون کوفه (نجف) به خاک سپردند!! و این نبود مگر از ترس خوارج و غیر آنان!!! حضرت صادق علیه السلام فرمودند: امیر المؤمنین علیه السلام فرزندشان امام حسن را امر کردند تا چهار قبر در چهار مکان مختلف نشان کند برای اینکه هیچیک از دشمنان به مرقد اصلی حضرت آگاه نشوند [زیرا می دانستند خوارج و بعد از آنان بنی امیه چه کارهای شومی انجام خواهند داد و مرقد امام پیوسته مخفی بود تا آنکه در زمان غاصبین بنی عباس لعنة الله علیهم، حضرت صادق علیه السلام هنگامی که به دیدار پدر بزرگوارشان در حیره می رفتند مرقد را زیارت کردند و شیعیان را به آن جایگاه خبر دادند]
رحمک الله یا أبا الحسن کنت اوّل القوم إسلاماً و أخلصهم ایماناً و أشدّهم یقیناً و أخوفهم لله عزّوجل و أعظمهم عناءً و أحوطهم علی رسول الله... فوالله لن یصاب المسلمون بمثلک أبداً کنت للمؤمنین کهفاً و حصناً و قمّة راسیة و علی الکافرین غلظة و غیضاً فألحقک الله بنبیه و لا حرمنا أجرک و لا أضلّنا بعدک
برگرفته از : این المنتقم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 12:21 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
ادامه مطلب قبلی كثرتگرايي كثرتگرايي در حوزه ديني يعني چه يعني ميگويند شما ميخواهيد به صلح برسيد، ميخواهيد جامعه امنيت پيدا بكند ميخواهيد جامعه روي آرامش و صلح را ببيند بايد دست از اين برداريد كه بگويد ما حق هستيم چون تا زماني كه هر كسي كه بگويد ما حقيم و بر سر حقانيت خودش بايستد دنيا روي آرامش را نخواهد ديد پس بياييم پلوراليسم يا كثرتگرايي مذهبي را بپذيريم كثرتگرايي مذهبي چيست؟ ميگويند هر كس هر ديني دارد آن دين حق است ما ميگوييم كثرتگرايي مذهبي را در حوزه عملي ميپذيريم، پلوراليسم عملي را ميپذيريم اما پلوراليسم نظري غير قابل پذيرش است پلوراليسم عملي اسلام پذيرفته و اتفاقاً به بهترين شكل هم پذيرفته است ما فقط در حوزه اسلامي ميبينيم كه مكاتب مختلف مذهبي، اديان مختلف الهي، زندگي مسالمتآميزي داشتهاند در جامعه خودمان هم اهل كتاب داراي حقوق شهروندي حقوق سياسي حتي بيشتر از حقوقي كه شهروندان مسلمان در جامعه اسلامي دارند از آن برخوردار هستند ما زردتشتيان را داريم، كليميان را داريم، مسيحيان با دو گرايش ارامنه و آشوري داريم با حداقل آراء نماينده ميفرستند مجلس ما پلوراليسم عملي را ميپذيريم و در عمل هم اقدام كردهايم اما پلوراليسم نظري قابل پذيرش نيست نميتوانيم بپذيريم هم توحيد درست است هم تثليث درست است هم توحيد حق است هم تثليث حق است مثل اينكه كسي ادعا بكند شب است ، ما هم ادعا بكنيم روز است به لحاظ عقلي جمع نقيضين محال است. چرا تأكيد بر پلوراليسم نظري دارند چون از دل پلوراليسم نظري لاادريگري در ميآيد اباحهگري مذهبي ترويج ميشود بيديني ترويج ميشود و اتفاقاً يكي از نكات محوري كه نظام كفر و نظام ليبرالدموكراسي بر آن تأكيد دارد و تشويق ميكند در جوامع مذهبي پلوراليسم نظري را به خاطر اينكه در ذات اين پلوراليسم مذهبي لاادريگري و اباحهگري مذهبي نهفته است. ......... ادامه دارد منبع سایت گناباد۱۱۰
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:21 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
مقاله اي در رد تصوف
هوالجميل پديدهاي نه چندان نو اما با اَشكال و صورتهاي جديدتري در عرضه فرهنگي با صورتهاي مذهبي خودش را ظاهر كرده است. امروز بشر علي رغم پيشرفتهاي ژرفي كه در حوزه تكنولوژي داشته، اين پيشرفتهاي مدرن كه عمدتاً در تسخير بشر قرار گرفته درخدمت بشر نبوده و نتوانسته نه تنها آلام و دردهاي بشر را كاهش دهد، بلكه بخشي از آلام بشر را در حوزههايي تشديد كرده است. مباحثي مثل مواد مخدر، خشونت جرائم سازمان يافته بينالمللي، قاچاق انسان، بهرهكشي از انسان و حتي پديدههايي مثل آدمخواري اينها پديدههاي نوي هستند كه در دنياي امروز ظهور پيدا كردند مثل پديدهي آدمخواري مربوط به دنيا مدرن است. اين ناهنجاريها را در دل دنياي مدرن بيشتر ميبينيم. بحران هويت عمدتاً بحث هم برميگردد به اين بحران هويت كه بشر امروز گرفتار آن است چون بشر گرفتار بحران معنويت هست بستر براي گرايش بيشتر به معنويت و عرفان تشديد ميشود. چون امروز بشر به دليل آلامي كه از خلاء معنويت دارد نياز به عرفان را بيشتر احساس ميكند در اينجا است كه وقتي كه نياز تشديد ميشود دقيقاً مثل يك بازار اقتصادي نظام عرضه و تقاضا به هم ميخورد تقاضاي كالا تشديد مي شود و چه بسا عرضه به قدر كافي نباشد كالاهاي تقلبي در چنين بازاري وارد خريد و فروش ميشوند و مورد معامله قرار ميگيرند اينجا تكليف اولياي دين و متوليان دين و پرچمداران دين تشديد ميشود كه به اين نياز شديد و خلاء معنوي پاسخ درستي بدهند و گرنه آنهايي كه مترصد فرصت هستند كه از اين فضا بهره خودشان را بگيرند مطمئن باشيد كه كالاي تقلبي وارد بازار خواهند كرد بطور قطع و يقين گونههاي ساختگي از عرفان كه امروز ما در جوامع مختلف و من جمله در جامعه خودمان شاهد آن هستيم دقيقاً به دليل همين خلاء و نيازهاي شديدي است كه وجود دارد ببينيد عمدتاً نظام سلطه، نظام كفر سعي ميكند براي حفظ منافع خودش بيايد اين خلاءها را تسخيركند و بگونهاي اشباح كند كه به منافع او نه تنها آسيبي نرسد بلكه تكاثر طلبي او تضمين شود، در اين روند گونهاي از معنويت را ترويج كند گونهاي از عرفان را ترويج كند كه انباشته سرمايه نظام سرمايهداري و حياط نظام نه تنها تهديد بشود بلكه تضمين بشود و تقويت بشود اين از نكات اصلي است كه بايد علماي ما به آن توجه بكنند. ببينيد آقاي استفان شوارتز تأكيد ميكند بر اساس طرح پنتاگون يكي از هفت هدف دنياي غرب براي موفقيت در دنياي اسلام كمك به بازگشت تصوف به اين جوامع است اين همان گونه عرفان خاصي مورد نظر است كه به عنوان جايگزين رقيب براي اسلام راديكال (آنچه كه ما به عنوان اسلام ناب ميشناسيم آنها به عنوان انقلاب اسلام راديكال يا اسلام تندرو ميشناسند.) برادلوتين هم دركنفرانسي كه در بنياد نيكان برگزار شد به دولت بوش پيشنهاد ميكند كه براي ارتقاء سطح گفتگوي دنياي اسلام با شيخ محمود هشام كنعاني رهبر بزرگترين گروه صوفيه به مذاكره بنشيند. استفان شوارتز خصوصيات صوفيه را بررسي كرده ميگويد ايران به عنوان يكي از كانونهاي مهم صوفيه در جهان است كه بيشتر آثار صوفيه به زبان فارسي است و پلوراليسم و ميانهروي تصوف چه بسا نقش تعيين كنندهاي در دوره گذار جهان اسلام داشته باشد. حالا منظور از دوره گذار چيست؟ يعني دورهاي كه ما بتوانيم بيداري اسلامي جهان اسلام را سمت و سويي بدهيم كه برويم به سمت يك اسلام بيخاصيت به اصطلاح آقايان اسلام راديكال را ببريم به سمت يك اسلام استحاله شده همانطور كه مسيحبت گرفتار بدعت شد پروتستانيسم آمد و مسيحيت را حوزه اصلاح مذهبي از بطن خودش خارج كرد ما را هم دچار يك استحالهاي بكنند مسلمانان را به طور عام يعني بحث دنياي اسلام و مكتب اسلام مطرح است اينجا با چه مكانسمي با همان پروتستانيسم اسلامي يعني همان بلايي كه با پروتستانتيسم مسيحيت سر مسيحيت درآورند. باپروتستانتيسم اسلامي سر اسلام بياورند و شما بحث اصلاحات را ميتوانيد در همين قالب ببينيد كه از اسلام ناب به تعبير امام خميني رو برويم به سمت يك اسلام آمريكايي، اسلامي كه مورد نظر نظام كفر و استكبار است. چگونه با همين گونههاي به اصطلاح نو و در باطن كهنه پروتستانتيسم مسيحيت، و به تعبير شهيد مطهري پروتستانتيسم اسلامي دنبال گونهاي بدعت در حوزه دين است كه امام از اين بدعت به عنوان التقاء ياد ميكند و مرحوم شهيد مطهري ميفرمايد كه در اين پروسه آنچه اتفاق خواهد افتاد پيراستن اسلام از آنچه از اسلام است وآراستن اسلام به آنچه كه از اسلام نيست ايشان اصلاحات مذهبي يا آن چيزي در رهيافتهاي مكتبي از آن به عنوان بدعت ياد ميكنيم اين گونه تعبير ميكند......... ادامه دارد منبع سایت گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:40 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
میلاد مسعود و مبارک امام حسن مجتبی علیه السلام را به منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف وتمام دوست داران خاندان اهل البیت عصمت و طهارت علیهم السلام تبریک عرض می نمایم.
تقدیم به کریم ترین ارباب دو عالم در این شبها که به اسمان مینگریم گویی بغضی کهنه در گلوی مهتاب تو را فریاد میزند تویی که در وانفسای این دنیا از همه غریبتر بوده ای. تویی که با سکوتت عشق را به اتش کشیدی وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودی . در تنهاییت خدای را به دیدگان نمناکمان به تماشا کشاندی.و در یادمان اینگونه نگاشتی : |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 12:1 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صوفيان گنابادي دست كم چهار نوع «مهدي» را مطرح كردهاند و سخن از چهار ظهور نيز به الف. مهديّي كه در جان هر شخصي ظهور ميكند. آنان معتقدند هر شخصي داراي گوهري است كه در وجود اوست و اگر او را بيابد هدايتگر او خواهد بود. صوفيان از اين نوع ظهور به ظهور مهدي در عالم صغير ياد ميكنند و مقصود از عالم صغير همان عالَم وجود انسان است كه در مقابل عالم كبير است و مقصود از آن همان عالم امكان است. ب. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و از عدّهاي محدود دستگيري مينمايد اين مهدي شخصي نيست و نوعي است يعني متعدد است و مصاديق بسيار دارد. اقطاب اين فرقه هركدام مصداقي از اين مهديّاند. و از هركدام به: «امام ظاهرٌ حيٌّ يعرف» ياد ميشود. آنان معتقدند: وجود امام غايب لازم، ولي كافي نيست و در هر زمان، زمين نبايد خالي از امامي كه زنده، حاضر و شناخته شده است باشد. ج. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و با زور و غلبه پيش ميرود اين مهدي نيز نوعي است و ميتواند افراد زيادي داشته باشد كه يك نمونه از آن، سلطنت صفويّه بود. د. مهدي موعود صاحب الزمان(عج) كه فرزند دوازدهم ولايت است و اين مهدي شخصي است. در حقيقت صوفيان سخن از دو مهديّي نوعي و دو مهديّي شخصي به ميان آوردهاند و معتقدند كه ظهور امام زمان(عج) پديدهي خوشآيندي براي مؤمنان و غيرمؤمنان نيست و مؤمنين بايد به جاي انتظار ظهور امام زمان(عج) منتظر ظهور در عالم خود باشند حاج ملاعلي گنابادي ميگويد: «ظهور قائم در ملك خارج براي غيرمؤمن ناملايم افتد و براي مؤمن هم از حيث دنيا چندان بهرهاي نباشد... و آن ظهوري كه هريك از مؤمنين در آن اميدوارند... ظهور در عالم خود است.»(1) اين سخن كه « كلّنا مهديٌّ و كلّنا هاديّ »(2) همهي ما مهدي و همهي ما هادي هستيم. اشاره به عنوان مهدي براي تمام اقطاب اين سلسله است. این گفتار بر گرفته از صفحات 63-60 کتاب صالحیه ی آقای حاج ملا علی گنابادی یکی از اقطاب نامی این فرفه می باشد (1) حاج ملا علی گنابادی صالحیه ص161 (2)همان ص162
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 22:46 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي امام زمان (عج)درنگاه فرقه گنابادی عرفان تصوف درباري مذهب شاه نعمت الله ولي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|