تبليغاتX
عرفان حقیقی
نقد تصوف گنابادی
اهانت سایت فرقه گنابادی به امام عصرعجل الله تعلی فرجه
 
 
 
 
سایت مجذوب نور(بخوانید تصویر ظلمت)فرقه منحط گنابادی در نوشته اخیر خود به تمسخر امام عصر پرداخته وسعی کرده در قالب برخی الفاظ نظرات خود را قالب نماید.نویسنده با تمسخر کتب شیعه وروایات در این زمینه وتشکیک در مسجد جمکران سعی کرده موضوع امام زمان را شهودی نماید
 
در بخشی از این متن نوشته شده استکه:

اگر انشاء الله امام زمان ( عج ) ظهور کردند شما چگونه می خواهید او را بشناسید ؟آیا کتاب اصول کافی و بحار الانوار را می آورید و مطابقت می کنید و بعد می فهمید که ایشان امام زمان است یا خیر ؟!!

بعد با کمال جسارت که نشان از فساد عقیدتی سران این فرقه دارد می گوید:

اگر احادیث غلط روایت شده باشد و یا منظور این احادیث را آنگونه که باید درک نکرده باشیم بر اساس آن شاید اولین قاتلان امام (ع) ما باشیم . مثلاًفرموده اند او سوار اسب سفیدی می شود و ... حالا اگر واقعاً ایشان آمدند و سوار اتومبیل بنز یا سمند یا پژو شدند آیا ما به دلیل وابستگی به امپریالیزم آمریکا یا غرب اورا به دادگاه و صلیب نمی کشیم و ... و اگر ایشان ریش نداشتند و یا عمامه بر سر نداشتند ، ایشان را به جرم ترک مستحبات به دادگاه تفتیش عقاید نمی کشیم و منکر امامت امام زمان (عج) نمی شویم ؟ و اگر مثلاً ایشان فرمودند پای من به مسجدی به نام جمکران نرسیده و دستور ساخت آن را نداده ام !! نمی گوییم او امام زمان نیست و حضرتش را خارج از دین نمی دانیم ؟!!

به نویسنده احمق مقاله عرض می کنم که اگر امام زمانی را که شما تصویر می کنید بیاید یقینا ما اورا قبول نخواهیم کرد

امام زمانی که ریشش را بتراشد مورد قبول ما نیست

همین امام زمانی را که امروز ما می شناسیم واز جان ودل به او اعتقاد داریم را از همان کتب وروایات اهل بیت شناخته ایم.همانها که نامش وغیبت وظهورش را از کلام اهل بیت نوشته اند همانها هم مشخصاتش را ونوع ظهورش را می نویسند

به نویسنده صوفی باید عرض کنم که اگر می خواستید کتب شیعه وعلمای مارا زیر سوال ببرید یا منکر مسجد جمکران شوید راههای بهتری بود.لازم نبود یکباره تیر آخر را اول شلیک کنید وپرده از ماهیت اعتقادات فرقه ایتان بردارید

حضور میلیونی مردم در مسجد جمکران تیری بوده بر قلب اقطاب شما که می بینند دیگر دکان صوفی گری رونقی ندارد.

هر چنداز شما که سلسله خود را به معروف کرخی می رسانید ونعمت الله ولی آنرا به حبیب عجمی وداوود طائی وحسن بصری سنی متعصب مخالف اهل بیت می رسانید انتظار ی جز این نمیرود

مشابه نوشته های حق به جانب شمارا امثال کسروی ها قبل از انقلاب نوشتند وتاریخ دید که نه تنها خللی در این اعتقاد شیعه به وجود نیامد بلکه هر روز مهدویت وانتظار ظهور حضرتش در سراسر گیتی پرشور تر شد.

به شما حق می دهم اینجور زیرکانه به امام زمان بتازید.چرا که اجداد ایشان وپدرانشان شمارا رد وتکفیر کردند.

مگر امام رضا علیه السلام نفرمودند:من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله:هر کس نزد او از صوفیه سخنی به میان آید وبا زبان ودل آنهارا انکار نکند از ما نیست واگر کسی آنهارا انکار کند مانند کسی است که در حضور رسول خدا با کفار جهاد کرده است)حدیقه الشیعه ص ۵۶۴)

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم والعن اعدائم اجمعین

http://kherghe.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:41  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

 

 

 

بم مناسبت ۱۰ ماه رمضان وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

سیمای خدیجه سلام الله علیها

 

 

 زندگی حضرت خدیجه

الف: شناسنامه خدیجه

حضرت خدیجه پانزده سال قبل از عام الفیل وشصت وهشت سال قبل ازهجرت نبوی در شهر مکه دیده به جهان گشود وپس ازشصت وپنج سال زندگی با شرافت وفضیلت سرانجام در تاریخ دهم رمضان سال دهم بعثت و سه سال قبل ازهجرت رسول خدا به مدینه به لقاءالله پیوست .

نام او خدیجه ،و کنیه اش «ام هند» نام پدرش « خویلد ابن اسد » ونام مادرش « فاطمه دخترزائدة بن الاصم»می باشد.1

پدر ومادر خدیجه با چند واسطه به « لویّ بن غالب» می رسد که جدّ اعلای پیامبر خداست و مادرمادر خدیجه «هاله» دختر عبدمناف از اجداد پیامبر اسلام است. بنابراین خدیجه هم از طرف پدر وهم از سوی مادرش با پیامبر اسلام هم نسب می باشد. 2

ب: ازدواج خدیجه

خدیجه به وسیله قرابت فامیلی با رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم ) از یک طرف و ملاحظه اخلاق حمیده او در بازرگانی ازطرف دیگر ، وشنیدن اخباررسالت از علمای یهود ونصاری ازسوی سوم ، عاشق دلباخته معنوی پیامبر بود  و گاهی در این را ه گریه می کرد ! و در شب هایی خواب به چشم اوفرو نمی رفت . ولذا مشکل خود را با پسر عمویش که عالم برجسته نصارا بود در میان گذاشت، او دعایی نوشت ، وخدیجه آن را زیر بالشش گذاشت و شبانه در عالم خواب پیامبر را دید ، وآینده برایش روشن شد ، و چون چشم برگشود دیگربه خواب نرفت و سرانجام کنیزش نفیسه دختر ــــ وبه قولی خواهرش را به سراغ پیامبر فرستاد و رسماً در خواست ازدواج کرد.3

خدیجه با تلاش پیگیروتمهید مقدمات عاقلانه ، به ویژه با تدبیر پسر عمویش، ورقة بن نوفل ، سرانجام به مقصود خود رسید ، و فرزندان هاشم را که ستارگان حجاز بودند به خانه خود جذب کرد ، آنان در حالی که رسول خدا را با تمام عزت واحترام در میان گرفته بودند ، برای اجرای عقد به حضور خدیجه رسیدند ، و خطبه عقد با یک برنامه جالب اجراشد وپس از مراسم ، یادگار عبدالله در کنار عمویش ابوطالب عازم خانه پیشین گشت ، ولی خدیجه همراه با مهرومحبت ویژه دامن محمد را گرفت و گفت « سیدی !إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک !؛ای مولایم ! بیا به خانه خودت ، خانه من خانه تواست ، و من نیز کنیز تو هستم .»4

خدیجه به این طریق زندگی مشترک خود را با آن حضرت شروع کرد .

ج : القاب خدیجه قبل از اسلام

القاب خدیجه (سلام الله علیها ) قبل از اسلام بسیار بوده است که کتابهای بسیاری در مورد آن سخن رانده اند و از جمله القاب عبارتند از :

    1.حضرت خدیجه (سلام الله علیها )قبل از ولادت ، درکتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد به عنوان ـ بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت » یاد شده است ، در آنجا که در توصیف پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله ) خطاب به عیسی چنین آمده :

(نسله من مبارکة ، وهی مونس أمک فی الجنة)5

نسل اوازمبارکه (بانوی پربرکت) است که همدم مادرت مریم در بهشت می باشد »  

     2.درعصرجاهلیت که وجود زن پاکدامن بسیار کم بود، وبسیاری اززنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، حضرت خدیجه به خاطر قداست و پاکی در همه ابعاد ، به عنوان « طاهره» [پاک سرشت وپاک روش]خوانده می شد.

    3 . ونیز شخصیت خدیجه در همان عصر آن چنان چشمگیر و مورد احترام خاص وعام بود که اورا با عنوان «سیده نسوان» [سرور زنان ] می خواندند.6

فصل دوم : فضایل خدیجه درقرآن و روایات

الف: ایمان و فداکاری خدیجه

خدیجه زنی با فضیلت ودارای کمالات علمی و معنوی بود ، ودر اثر معاشرت با پسر عمویش که عالمی دانا و دانشمند بود وبه رسالت پیامبر خدا در آینده ایمان داشت. می دانست که رسول خدا به پیامبری خواهد رسید.

خدیجه ازعلمای دیگر یهود ونصارا نیز سخنانی در تأیید نبوت پیامبر شنیده بود، وازهمه مهم تر در سفر بازرگانی آن حضرت به سرزمین شام ازطریق غلامش« میسره» که همراه کاروان بود، اطلاعات زیادی از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنیده وبر عشق وایمانش افزوده بود. لذا با ورقة بن نوفل رازدل گشود وخواهان وصلت با پیامبر شد .

همه اینها حاکی ازایمان خدیجه به رسالت پیامبر بود که سالها قبل ازبعثت آن حضرت اتفاق افتاده ، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت الهی نخستین شخصی که به وی ایمان آورد خدیجه بود.7

امیر مؤمنان در «خطبه قاصعه»می فرمایند : روزی که رسول خدا به پیامبری رسید،نور اسلام  به هیچ خانه ای وارد نشد جز به خانه پیامبر وخدیجه که من سومین نفرآنان بودم که نور وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را استشمام می کردم .8

خدیجه ازنظر ایمان وعقیده به جایی رسیده بودکه خدا وپیامبر و ملائکه اورا دوست داشتند ،وبر ایمان اومباهات می کردند ، واو را افضل زنان پیامبر و جزء برترین زنان عالم و جهان معرفی می نمودند !

خدیجه زنی است که پیامبر خدا در حق او می گوید :ای خدیجه!خداوند متعال هر روز به وجود توچندین بار به ملائکه اش مباهات می کند .9

آری !خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که خداوند به اوسلام رساند . اونه تنها این همه ناملایمات را تحمل کرد،بلکه تمام تلخی های سیاسی واجتماعی آن روز را که قلب نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) را مجروح می ساخت ترمیم نمود ، و وی رادر ادامه سیرالهی اش یاری داد، ومایه آرامش شوهر گشت!

ب:خدیجه در قرآن

حضرت خدیجه نخستین ام المؤمنین است که در قرآن مجید به عنوان یکی از زنان پیامبر مورد توجه است، وبه طور شخصی نیز در سوره «ضحی» آیه هشتم به نام واوصاف او اشاره گردیده است.

قبلا خاطر نشان گردید که حضرت خدیجه قبل ازازدواج  با پیامبر ثروتمند ترین شخص جزیرة العرب بود، وحدود هشتاد هزار شتر داشت و کاروانهای تجارتی اوشب و روز در طائف ویمن وشام ومصر وسایر بلاد در حرکت بودند، برده های بسیار داشت، که به تجارت اشتغال داشتند.

حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر همه اموالش را قبل از اسلام وبعد از آن ، در اختیار پیامبر گذاشت ، تا آن حضرت هرگونه که خواست آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند، به گونه ای که پیامبر که فقیربود بی نیاز شد ، وخداوند درمقام بیان نعمتهای خود به پیامبر اکرم از جمله می فرماید:10

«و وجدک عائلا فأغنی ؛ خداوند تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود»11

این که نام وی درآدرس مذکور درقرآن مجید مورد عنایت قرار گرفته ، در تفسیرهای عامه و خاصه ودر روایات اهل بیت آمده است، و تصریح کرده اند که مراد از « بی نیازساختن پیامبر » مال وبخشش خدیجه بود که همه را در طبق اخلاص گذاشته وبرای پیشرفت دین مبین اسلام دراختیار پیامبر قرار داد.12

ج:خدیجه در روایات

در روایت اسلامی از طریق شیعه واهل تسنن نقل شده، اززبان پیامبر وامامان معصوم در شأن ومقام ارجمند ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است .

دراینجا نظرشما را به نمونه هایی ازآن گفتار جلب می کنم .

    1. پیامبر (صلی الله علیه و آله )فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت : ای رسول خدا!این خدیجه است ، هرگاه نزد تو آمد، براواز سوی پروردگارش واز طرف من ، سلام برسان:

«وبشرها ببیت فی الجنة من قصب لاصخب ولانصب »

 «و او را به خانه ای از یک قطعه (اززبرجد ) در بهشت که در آن رنج ونا آرامی نیست ، مژده بده »13

    2.پیامبر اکرم درتفسیر (آیه 27مطففین ) «عیناً یشرب بها المقربون ؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن می نوشند»

     فرمود:

«المقربون السابقون؛رسول الله ، وعلی بن ابیطالب و الائمة، وفاطمه بنت محمد ؛»

«از مردان بسیاری به حد کمال رسیدند ، واز زنان به درجه آخر کمال نرسیدند مگر چهار زن که عبارتند از : آسیه ،مریم ، خدیجه ، فاطمه »14

    3.امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«سادات نساء العالمین اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد وآسیه بنت مزاحم ومریم بنت عمران ؛ »

« سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتند از :خدیجه ، فاطمه ، آسیه و مریم »15

پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم ، وشایستگی های اورا بشناسیم، واز او درمسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم .

د:خدیجه همسر رسول خدا  در دنیا و آخرت

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) فرمود:

«اشتاقت الجنة إلی أربع من النساء : مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وهی زوجة النبی ،فی الجنة »

 «و خدیجه بنت خویلد زوجة النبی فی الدنیا وآلاخرة وفاطمه بنت محمد »16

بهشت مشتاق چهار زن است : 1ـ مریم دختر عمران 2ـ آسیه دختر مزاحم ـ همسر فرعون ، که همسر پیامبر در بهشت است . 3ـ خدیجه دختر خویلد همسر رسول خدا در دنیا وآخرت 4ـ فاطمه دختر محمد (صل الله علیه واله وسلم)

هـ :خدیجه درآئینه معراج پیامبر

طبق پاره ای ازنقل ها ، معراج پیامبر از خانه خدیجه (علیها سلام )آغاز شد و باز گشت آن نیز در خانه خدیجه روی داد.

روایت شده : امام باقر (علیه السلام ) فرمود: «جبرئیل مرکب براق را شبانه کنار درخانه خدیجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسید ،آن حضرت را از خانه بیرون آورد و بر مرکب براق سوار نموده واز مکه به سوی بیت المقدس سیر داد...»

مطابق پاره ای از شواهد وقراین ، پیامبر هنگام مراجعت ازمعراج نیز در خانه خدیجه فرود آمد .17

برای اینکه به مقام درخشان حضرت خدیجه دررابطه با مسأله معراج پیامبر بیشترپی ببریم نظرشمارا به روایت زیر جلب می کنم .

سلام خدا بر خدیجه : ابوسعید خدری می گوید: رسول خدافرمود: وقتی که در شب معراج ، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد،هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم : «آیا حاجتی داری؟» جبرئیل گفت: « حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرابه خدیجه برسانی »پیامبر (صلی الله علیه وآله) وقتی که به زمین رسید ، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه ابلاغ کرد. خدیجه گفت «ان الله هو السلام ، وفیه السلام ، الیه السلام ، وعلی جبرئیل السلام ؛ همانا ذات پاک خدا سلام است، واز او است سلام ، وسلام به سوی او باز گردد و برجبرئیل سلام باد.»18

این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه در پیشگاه خدااست.

و:آوردن کفن از سوی خدابرای خدیجه

در کتاب «الخصائص الفاطمیه» نقل شده : طبق روایت مشهور هنگامی که حضرت خدیجه رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند کفن مخصوصی برای خدیجه نزد رسول خدا آوردند واین علاوه بر اینکه مایه برکت برای خدیجه بود،مایه تسلی خاطررسول خدا گردید. وبه این عنوان تقدیر وتجلیل جالبی از طرف خداوند؟ حضرت خدیجه به عمل آمد.

پیامبر اکرم پیکر مطهرحضرت خدیجه را با آن کفن پوشانید.سپس جنازه او را با همراهان به سوی قبرستان معلی بردند تا در کنار مادرش حضرت آمنه به خاک بسپارند . درآنجا قبری برای حضرت خدیجه آماده کردند، رسول خدا درمیان آن قبر رفت و خوابید ، سپس بیرون آمد وآن گوهر پاک را در آنجا به خاک سپرد.19

خدایا!به عظمت مقام خدیجه (علیها السلام ) ما را ازشیوه زندگی سراسر درخشان اوبهره مند فرما ، و از شفاعتش در قیامت مسرور گردان .

 

محقق:عطيه تحقيقي


1- علی اکبر ، بابا زاده ، سیمای زنان در قرآن ، قم ، انتشارات لوح محفوظ،چاپ دوم ،1378،ص23

2- ر.ک ،شیخ عباس ،قمی ،سفینه البحار ، ج1،ص379

3 - رک:محمد تقی ، مجلسی: بحار الانوار ، بیروت ، مؤسسه الوفاء ،1404هجری قمری ، ج16، ص23

4 - رک:عباس ، قمی : سفینة البحار ،ج1،ص379

5 - رک : محمدتقی ،مجلسی: همان، ص352،ج21(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

6- رک:ذبیح الله ،محلاّتی: ریاحین الشریعه ، تهران،دارالکتب الاسالمیة ، ج2،ص207،بی نا

7 - علی اکبر ، بابا زاده : سیمای زنان درقرآ« ، ص27

8 - رک:نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص811

9- رک :علی اکبر ،بابا زاده ، تحلیل سیده فاطمه زهرا ، قم ، انتشارات دانش وادب ، چاپ ششم، 1382،ص37

10 - رک:محمد، محمدی اشتهاردی ،ص171،همان

11 - سوره ضحی (93)، آیه 8

12 - علی اکبر، بابا زاده : سیمای زنان در قرآن ، ص23

13 - رک: محمدتقی ، مجلسی :همان ، ج16،ص8.(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

14- محمد، محمدی اشتهاردی : ص189

15 - رک:عبدالحمید ، معتزلی: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدمعتزلی ، قم بی نا ، 1404،هجری قمری،ج10،ص266

16 - رک: محمدتقی ، مجلسی:همان، ج43،ص53،54،(استفاده از CDجامع الاحادیث)

17 - رک:محمدتقی مجلسی،همان،ج43،ص216،(استفاده ازCDجامع الاحادیث)

18 - رک: محمدتقی مجلسی ، همان ج16،ص7،(استفاده ازCD جامع الاحایث)

19- محمد، محمدی اشتهاردی ، 264

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 20:23  توسط مهدی منتظری جومندی | 

درد دل با امام زمان علیه السلام

لیوان آب

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0     

*فاطمه مردانی*ساغر

http://progeemamezaman.blogsky.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 17:52  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 






كتاب ميراث تصوف ج 1 ويراسته ي دكتر لئوردلويزن ترجمه دكتر مجدالدين كيواني

درباري مذهب شاه نعمت الله ولي ص471

 

 

 

شاه نعمت الله ولي: بنيان گذار طريقت نعمت اللهي

تري گراهام[1]

شيخ متنفّذ صوفي شاه نعمت الله ولي (731 – 834/1330 – 1431) به بزرگ ترين امير زمان،‌تيمور لنگ، گفت:

ملك من عالمي است بي پايان               وان تو از ختاست تا شيراز

سيد نورالدين نعمت الله كرماني،‌مشهور به شاه نعمت الله ولي، كه در 731/1331 از پري عرب (به واسطه نوزده نسل، زاده رسول الله) و مادري ايراني در حلب متولد شد، در پنج سالگي زماني با تصوف آشنايي پيدا كرد كه پدر درويشش، ميرعبدالله، او را به جمعي از صوفيه برد. بذري كه در آن سنّ جواني پاشيده شد رفته رفته به نهال شوقي درآمد كه به دست شيخي كامل هدايت شد. حلب مركز مكتب وحدت وجود ابن عربي بود،‌بنابراين شاه نعمت الله در موقعيت بسيار مناسبي قرار گرفت تا از تحصيلاتي بهره مند شود كه نه تنها شامل علوم سنتي، بلكه حاوي عناصري از حكمت محيي الدين ابن عربي (د. 639 / 1240) بود؛ ابن عربي در حلب رحل اقامت افكنده بود،‌و مدفنش در آنجا تا به امروز زيارتگاه دوستداران اوست.

شاه نعمت الله براي تحصيلات بيشتر در علوم ديني به شيراز رفت، شهري كه در آن زمان از مراكز تدريس فقه شافعي و ديگر مذاهب سنّي بود…….

 ………بدين دليل، تيمور نسبت به فشار از سوي صوفيان درباري كه خواهان اتخاذ تصميماتي بر ضد معترضين به چاپلوسي بودند، حساس و تأثيرپذير بود، و گر چه مايل بود كه در رفتارش با مشايخ مستقل از دربار عفو و اعتدال نشان دهد، غالباً وقتي فرياد اعتراض بلندتر از آن بود كه بشود ناديده گرفت، مجبور مي شد بر ضد آنان اقداماتي بكند. اين وضعيت يقيناً در مورد هر دو سيد، شاه نعمت الله ولي و سيد علي همداني پيش آمد. در واقع، همين پيوند خانوادگي با پيامبر ـ كانون اصلي احترام و شيفتگي شيعيان ـ بود كه ادعاهاي عيب گويان اين دو شيخ را تقويت مي كرد. اين عيب گويان وابسته به دربار تيمور مدعي بودند كه فعاليتهاي دو سيد ياد شده بعدي سياسي دارد. در صورتي كه نه تنها هيچ يك از اين دو نفر ذره اي حب رفعت و شهوت دنيايي نداشتند، بلكه هر دو آنها آموزش و پرورشي كاملاً سني ديده بودند. آنان به قدري كه بايد از آرمان علي طلبي شيعيان دور باشند، دور بودند: شاه نعمت الله از نظر وابستگي فقهي حنفي بود، و اين براي كسي كه از سوريه مي آمد در خور بود، گر چه (به عنوان شخصي كه در شيراز تحصيل كرده بود) با شيعيان نيز همدردي داشت‎؛ سيد علي همداني به مذهب فقه شافعي تعلق داشت و اين براي بومي مشرق ايران قبل از دوران صفوي معمولي بود . در اينجا، اظهار نظر كوتاهي دربارة انتساب فقهي شاه نعمت الله بمورد اژان اوين، در مقدمه خود بر چاپ اولياء نامه هاي شاه نعمت الله، وي را با اطمينان تمام در حلقه هاي سني شيراز جاي مي دهد، و بر اهميت كرسي ولايت فارس «به عنوان قلمرو ادبيات ديني [يعني حنفي و شافعي] در محيط فكري عصر مغول و تيموري تأكيد مي ورزد. اوين پژوهش بيشتر را در مورد سوابق شاه نعمت الله در حوزة انديشه و حكمت الهي ضرور مي داند و مي گويد:

در اين مورد خاص كه مدّ نظر ماست،‌به منظور درك تازگي انديشه نعمت الله و انعكاسهايي كه احياناً داشته است، بايد از حال و هواي زندگي در مدارس شيراز، كه وي به دوران جواني و تا پيش از ديدار با يافعي و انتخاب وي به عنوان مرشد، در آنها رفت و آمد مي كرده است،‌شناختي حاصل كنيم .

ذكر اين مطلب لازم به نظر نمي رسد كه اگر يك شهر در ايران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّي ارتباط داشت آن شهر شيراز بود.، يعني موطن فقيه مشهور شافعي ابواسحق فيروزآبادي (د. 476/1083) بنيان گذار و رئيس مدرسه نظاميه بغداد (تأسيس: 459/1067) كه با همان صلاحيتي كه در باب فقه شافعي مي نوشت در فقه حنفي هم تأليف مي كرد، اگر نگوييم كه بر فضيلت شيراز در هر دو مذهب تأكيد مي كرد؛ بنابراين شاه نعمت الله محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سنّي، براي سده هاي بعدي تا زمان سلطه صفويه ، به جاي نهاد.

از جمله نخستين آموزگاران شاه نعمت الله در علوم ديني و ديگر علوم،‌بسياري از علماي سرشناس سنّي بودند:‌ركن الدين شيرازي، شمس الدين مكّي، سيد جلال الدين خوارزمي، و قاضي عضدالدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضي معروف عضدالدين ايجي (د. 745/1356) (14) (به بياني غير رسمي، عضدي) بود[2] كه در عهد حكومت ابواسحق اينجو (د. 757/1358) فرمانرواي فارس، مقام قاضي القضاتي شيراز را داشت و در مدحيه اي به نام وي اشاره شده است ؛ او بيشتر به كتاب مواقف اش، كه نوعي رساله جامع در الهيات است شهرت دارد»: اثري كه طي اين دوره  «كتاب معمول و مستند در علم كلام» بود . همچنانكه ي . فان اس يادآور شده است، «منابع شيعي ... ترديدي باقي نمي گذارند كه ايجي همواره از آرمانهاي سنّي دفاع مي كرد» . اگر چه ايجي شافعي بود و شاه نعمت الله از خطّه حنفي مذهب سوريه مي آمد، مقدار زيادي تبادل نظر و حشر و نشر بين پيروان دو مذهب وجود داشت.

در ميان مقامات فقهي و كلامي كه به عنوان استادان شاه نعمت الله ذكري از آنها رفتقه، خوارزمي، معروف به تاج الشريعه (عنواني مشخصاً سنّي) فقيهي سرشناس به مذهب شافعي بود، كه متن فقهي كفايه في شرح الهدايه را نوشت . و اما ركن الدين شيرازي (د. 768/1367) تنها شخصيت مذكور در ميان استادان شاه نعمت الله است، كه به طور اخص مقامي فقهي يا كلامي نبود و بنابراين مشخص نيست كه به كدام مكتب فقهي خاصي تعلق داشت. البته اين شخص صوفي و عارفي مشهور به «بابا ركنا شيرازي» بود كه نصوص الخصوص في ترجمه الفصوص را به فارسي در شرح فصوص الحكم ابن عربي تأليف كرد . او حتماً تأثيري سرنوشت ساز بر تبحّر شاه نعمت الله در اين مكتب عرفاني داشت.

دوست نزديك شاه نعمت الله در شيراز،‌شهر كه وي در آن مورد استقبال گرم انبوهي از مردم و اميراسكندر قرار گرفت، علي بن محمد سيدشريف جرجاني (د.816/1413)، حكيم صوفي و فقيه حنفي بود . با توجه به استقبال صميمانه جرجاني از شاه نعمت الله در شيراز در مقام دوستي قديمي، اين طور به ذهن مي رسد كه ممكن است آنان سالها پيش در اين شهر همدرس بوده اند، با اين تفاوت كه جرجاني هشت سال از شاه نعمت الله كوچك تر بوده است. در 779/1377، جرجاني رسماً به منصب تدريس در شيراز گمارده شد. او به غير از هفده سال تبعيد در سمرقند در دوران سلطنت تيمور، از 789/1387 تا 807/1404 (كه در خلال آن شرحي بر مواقف ايجي نوشت ) – يعني تا زمان مرگ اين امير – در شيراز به عنوان چهره برجسته و پرطرفدار محيط فكري اين شهر باقي ماند

صرف نظر از سابقه تحصيلي شاه نعمت الله ، مجموعه بحثهاي جالبي در مورد رابطه وي با احمدشاه بهمني هست كه مي توان آنها را در اثبات سنّي بودن شاه مطرح كرد.

بعضي دانشمندان بر اين عقيده اند كه احمدشاه به مذهب شيعي درآمده، و اين شيعي شدن او را مجذوب شاه نعمت الله ظاهراً ‌شيعي كرده بود. ولي اين شيوه پرداختن به قضيه به نظر مي رسد مبتني بر جهت گيري سفسطه آميز نويسندگاني است كه هوس داشته اند اين دو چهره را از پيروان مذهب خود ببينند.

برعكس يزداني در كتاب خود با عنوان «بيدر:‌تاريخ و آثار تاريخي آن[3]»  نشان مي دهد كه لقب وليّ كه شاه نعمت الله به مريد خود احمدشاه اعطا فرمود (و بعدها اتباع اين شاه آن را براي سلطان خويش، و البته مريدان شاه نعمت الله آن را براي خود او به كار بردند)، هرگز نمي توانسته در محيطي شيعي به كار گرفته شود؛ يزداني اين طور استدلال مي كند كه شيعيان شأن و مرتبه ولايت را فقط به امامان خود مي دهند و از اصطلاح ولي استفاده نمي كنند. يزداني معتقد است همه شواهد فراهم آمده از مقبره احمدشاه به دو لحاظ دلالت بر پيوستگي شاه نعمت الله با تسنن دارد. اولاً وي شاگرد و مريد يافعي بود كه حتي امروز هم در زادبوم خود، يمن، بنيان گذاريكي از شاخه هاي طريقت قادري به شمار مي رود، طريقتي كه تبار و رشته ارتباطش تماماً سنّي است. در ثاني، افزون بر اتصالش به طريقه قادري، سلسله رسمي طريقت نعمت اللهي كه بر ديوارهاي آرامگاه وي نشان داده شده، از جنيد تا يافعي در بافتي منحصراً سنّي ادامه يافته است.

كلام آخر را باي به خود شاه نعمت الله اختصاص داد. اگر چه او يكي از زيباترين قصايد را، با عنوان ولاي مرتضي[4] ، و مديحه فاخري به نام عليّ ولي[5]  سرود، كه اولي هنوز با شوق و شور تمام به توسط شيعيان،‌و دومي به وسيله هر گروه و دسته اي از صوفيه به آواز خوانده مي شود، نظر وي نسبت به تشيع مانند نظر معاصران كبراوي او، از قبيل سيدعلي همداني بود، كه امامان شيعي را به عنوان اولياء به لحاظ شخص خودشان احترام مي گذاشت، در صورتي كه وقتي نوبت به بيان صريح پيوستگي مذهبي رسيد، تسنّن خود را به وجهي موجز در شعر زير اعلام داشت

ره سنّي گزين كه مذهب ماست                         ورنه گم گشته اي و در خللي

 

 

 

 

ايكه هستي محب آل علي                                                              مومن كاملي و بي بدلي

ره سني گزين كه مذهب ما است                                                     ورنه گم گشته اي و در خللي

 

رافضي كيست دشمن بوبكر                                                           خارجي كيست دشمنان علي

هر كه او هر چهار دارد دوست                                      امت پاك مذهب است و ولي

 

دوستدار صاحبه ام بتمام                                                                يارسني و خصم معتزلي

مذهب جامع از خدا دارم                                                                اين هدايت بود مرا ازلي

 

نعمت اللهم و ز آل رسول                                                              چاكر خواجه ام خفي و جلي

 

 

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه سعيد نفيسي انتشارات پيك تهران 1380ص483

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه دكتر جواد نور بخش انتشارات خانقاه نعمت الهي تهران ص686

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه  محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص567

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمود عباسي ص 484

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه اسماعيل شا هرودي انتشارات گلي ص475در اين ديوان سني  مستي امد اما در4 و 5 هر كه او چهار دارد دوست ....... منظور ابوبكر و عمر وعثمان و علي (ع) است  وبيت ديگر      دوست دارم صحابه به تمام      تمام اصحاب پيغمبر را فقط اهل تسن قبول دارند

 

 

ودر شعري ديگر اورده

 

 

پرسند ز من چه كيش داري                                                            اي بيخبران چه كيش دارم

از شافعي وابو حنيفه                                                    آئينه خويش پيش دارم

 

ايشان همه بر طريق جدند                                                              من مذهب جد خويش دارم

در علم نبوت و ولايت                                                   از جمله كمال بيش دارم

 

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه سعيد نفيسي انتشارات پيك تهران 1380ص615

ديوان شاه نعمت الله ولي با مقدمه دكتر جواد نور بخش انتشارات خانقاه نعمت الهي تهران ص 796

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه  محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص611

ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه اسماعيل شا هرودي انتشارات گلي ص567

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - Terry Graham

[2] - به نظر مي رسد جواد نوربخش (در پيران طريقت، ص . 39) و به تبع او، نويسنده مقاله حاضر اصل گزارش را درست متوجه نشده اند. عين عبارت عبدالرزاق كرماني (مناقب حضرت شاه نعمت الله ولي، ص. 31) كه احتمالاً مأخذ نوربخش بوده، چنين است: «و به خطّ بعضي از اكابر كرمان يافتم كه ] شاه نعمت الله[ «عيون كلام» - كه از زلال تصانيف حيوه بخش علامه العلماء الاعلام... قاضي عضالدين است، با مصنف...، بحث كرده اند»، بنابراين، عيون لقب يا بخشي از نام عضدالدين ايجي نبوده، بلكه ظاهراً‌عنوان كتاب او بوده است.

[3] Bidar.Its History and Monuments

[4] - دم به دم، دم از ولاي مرتضي بايد زدن                                            دست دل در دامن آل عبا بايد زدن...

[5] - جام گيتي نما علّي  ولي                                                              معني انّما علّي ولي... اين عمّ رسول و دامادش                                                                

 

اين عمّ رسول و دامادش                                                                   هست شير خدا علّي ولي.

مسّ قلب ار بري به حضرت او                                                            كندش كيميا علّي ولي...

 http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=430

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 11:44  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

 

Go to fullsize image

 

تصوف
کلمه تصوف یا به خاطر پشمینه پوشی عارفان و زهد و دوری از لطیف پوشی و یا به خاطر تلاش به جهت کسب صفای باطن و یا به خاطر صفه نشینی جمعی از اصحاب زاهد و بی سرمایه پیامبر اکرم(ص) در مدینه انتخاب شده است.
نخستین بار این کلمه درباره «ابوهاشم صوفی» (متوفی 150 هجری) به کار برده شد و برخی آغاز کاربری این کلمه را از «حسن بصری» میدانند.
تصوف روشی از اندیشه و عمل است که باطن آن را عرفان و عبادت و مناجات و زهد و رفق تشکیل میدهد وظاهرش را آداب خاص عبادی و اوراد و اذکار مخصوص هر فرقه و لباس پوشی و زینت مخصوص و ترک اهتمام به شغل‏های دنیوی و شرکت در جلسات مخصوص، ذکرهای دسته جمعی خانقاه‏ها و تبعیت مطلق و سرسپردگی به مرشد و پیر طریقت. این ویژگیها به صورت جامع مشخصه‏های تصوف است؛ گرچه نوع آداب و اذکار و رفتار هرفرقه‏ای از صوفیه با فرقه‏های دیگر متفاوت است.
تصوف از قرن دوم هجری در بین مسلمانان آغاز شد که شاید عرفان واقعی اسلام به همراه رهبانیت مسیحیگری مشترکا موجب پیدایش صوفیه شدند.
جمعی از صوفیان بزرگ تاریخ اسلام عبارتند از:
ابوهاشم صوفی، سفیان توری، حسن بصری، ابراهیم ادهم، فضیل عیاض، معروف کرخی، ذوالنون مصری، بایزیدبسطامی، جنید بغدادی، حسین بن منصور حلاج، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، باباطاهر همدانی، خواجه عبدالله انصاری، عین القضات همدانی، شیخ احمد جامی، عبدالرحمن جامی، شیخ عبدالقادر گیلانی، شیخ نجم الدین کبری، شیخ عطا، شیخ شهاب الدین سهروردی، ملای رومی، صفی الدین اردبیلی و شاه نعمت الله ولی.
فرقه‏ها:
تصوف در اسلام به صدها فرقه بزرگ و کوچک تقسیم شده که معمولاً هر فرقه بزرگ به چندین فرقه کوچک منشعب شده است؛ لذا ده‏ها فرقه صوفی شیعه داریم و ده‏ها فرفه صوفی سنی. معروف‏ترین آن فرقه‏ها عبارتند از:
قادریه، نقشبندیه، چَشتیّه، کبرویّه، نعمت اللهی، نوربخشیه، حیدریه، کبرویه، نعمت اللهی، نوربخشیّه، حیدریه،ملاقبیّه و بکتاشیّه. که غیر از (گروه چهارم و هشتم) بقیه در ایران وجود دارند.
نقد تصوف:
تصوف از آن جهت که مشتمل بر عرفان و تزکیه نفس است، ستوده، اما دارای نواقصی است که بدان جهت ضایعه‏های فراوانی برای عالم اسلام داشته است؛ از قبیل:
1 ـ آداب خرافی و رسم‏ها و سنت‏ها و ذکرها و وردهایی که سند شرعی ندارد و ابتکار بزرگان هر فرقه است؛
2 ـ اکثر مرشدانِ به ظاهر آراسته شیادانی هستند که خانقاه و مجلس ذکر را دکان پول و وجاهت و ریاست قرارداده‏اند؛
3 ـ بی توجهی و یا کم مهری نسبت به شریعت و احکام و تکالیف دینی و رساله‏های عملیه و تقلید از مراجع تقلید؛
4 ـ دوری و عدم انجام وظایف انقلابی و سیاسی به بهانه دوری از دنیا و مشاغل دنیوی.

http://www.porsojoo.com/fa/node/31983

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:53  توسط مهدی منتظری جومندی | 
 

 

عرفان در لغت به معنی «شناخت» است و اصطلاحا به «شناخت خدا» در صورتی که عاشقانه باشد، گفته میشود.عارف محبوس شناخت‏های استدلالی خشک درباره خدا و صفات او نیست، بلکه خدا را روح حاکم بر سراسر وجود و همه هستی میبیند. عارف در صدد است همچون قطب عارفان و امیر مؤمنان که فرمود:« ما رأیت شیئا الاّ رأیت الله قبله و بعده و معه » همیشه شاهد حق تعالی باشد و گاه فریاد بر میآورد که:
به دریا بنگرم دریا ته وینم تو بینم
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته ونیم

عرفان دو نوع است؛ نظری و عملی.
عرفان نظری؛ مجموعه معارفی درباره شناخت خدا و نقش او در هستی و ارتباط انسان با خدا و شناخت ابعاد الهی انسان و منازل و مقامات سلوک و سفر انسان الی الله و امثال آن است. عارفان بزرگ در طول تاریخ صدها کتاب عرفانی تألیف کرده و به یادگار گذاشته‏اند؛ از مثنوی ملای رومی گرفته تا منطق الطیر عطار. اما در بین همه آثار عرفان نظری برخی کتب مقام عالی را در حوزه‏های علمیه کسب کردند که اکنون متن درسی حوزه علمیه قم و دیگر حوزه‏های بزرگ است؛ مانند:
1 ـ فصوص الحکم، محی الدین عربی، با شرح قیصری؛
2 ـ تمهید القواعد، صائن الدین ابن ترکه؛
3 ـ مصباح الانس، ابن فناری.
امام خمینی(ره) هم علاوه بر تحصیل این کتاب‏ها و تدریس آن تعلیقه‏ای بر فصوص الحکم نگاشته است و تجلیل معظم له از محی الدین در نامه‏ای که به گورباچف نوشت، نشانه احترام و اهتمامی است که امام امت به ایشان داشته است.
عرفان عملی، سلوک رفتاری و تلاش‏های مستمر یک سالک است که با مناجات‏های فراوان در خلوت وجَلْوت و تخلق به اخلاق فاضله، همچون زهد و دوری از دنیا و رفق و محبت به خلق و مانند آن حاصل میشود تقوا وپرهیزگاری و دوری از گناهان و عمل به دستور و تکالیف دینی نقش عمده‏ای در صفای قلب ایفا میکند.
از میان چهره‏های برجسته عرفان در چند دهه اخیر میتوان از مرحوم قاضی بزرگ استاد عرفا، امام امت و علامه طباطبایی و نیز مرحوم سید احمد آشتیانی در تهران و مرحوم الهی قمشه‏ای و مرحوم فاضل تونی و مرحوم آیة ا...بهاءالدینی و مرحوم آیة‏ا... رفیعی قزوینی و مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی و مرحوم آیة ا... شاه آبادی و از بین معاصران استاد علامه حسن زاده آملی و آیة‏ا... جوادی آملی و آیة‏ا... بهجت نام برد.
برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب‏های ذیل مراجعه نمایید:
1 ـ مقدمه‏ای بر عرفان و تصوف دکتر سجادی
2 ـ برنامه سلوک در نامه‏های سالکان نشر دارلفکر
3 ـ عرفان نظری دکتر یحیی یثربی
4 ـ نفحات الانس احمد حاجی
5 ـ الحمات و العرفان آیة‏ا... جوادی آملی
6 ـ عارف و صوفی چه میگوید جواد تهرانی

http://www.porsojoo.com/fa/node/31983

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:38  توسط مهدی منتظری جومندی | 

عن الصادق (ع) انه كان يقول فى آخر ليله من شعبان واول ليله من شهر رمضان: ((اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى انزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...))14 از امام صادق (ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:44  توسط مهدی منتظری جومندی |