![]() |
![]() |
|
| نقد تصوف گنابادی |
|
خبرهاي رسيده از فرقه گنابادي حاکي از مشکل تقسيم ارثيه قطبيت در اين فرقه است. مساله قطب آينده هنوز حل نشده است.خاندان تابنده نمي خواهند اين گنج عظيم(که باعث شد خاندان بيچاره بيدختي به تابنده ثروتمند تغيير نام دهند)را از دست بدهند. زيرکي يوسف مرداني وحضور بيشتر وي درتهران براي کنترل مسائل فرقه به بهانه نبود امنيت در کرج وتلاشهاي نورعلي تابنده براي تضعيف مرداني نشانه هاي تشديد جنگ قدرت است. چند شب قبل بعد از جلسه هفتگي در امير سليماني تهران،جلسه اي محرمانه با حضور نورعلي تابنده برگزار شد. در اين جلسه درمورد جانشيني قطب مفصلا بحث شد. حال بايد منتظر بود وديد در چند روز آينده آقاي تابنده با چه روشي مي تواند بر اين مشکل فائق آمده ومساله قطبيت را حل کند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 13:32 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
افشاگري هاي مهم يکي از دراويش توبه کرده؟ وي در ضمن درج اين مطالب مسئوليت هر گونه اقدام عليه جانش را به عهده فرقه انداخته است. وي مي نويسد:سال گذشته با پيگيري آقاي پازوکي وآقاي جذبي نويسنده وبلاگ کتيب که از فقراي سابق بود وديگر در مجالس حاضر نمي شد به منزل آقاي جذبي دعوت شد. در اين جلسه از وي گله نمودند که چرا در مورد آقاي حاج علي تابنده محبوبعليشاه(که من ايشان را از همه اقطاب ديگر بهتر مي دانم وهنوز دوستشان دارم)آن مطالب را نوشته است. پس از بحث هاي مختلف قرار شد ديگر عليه فقرا چيزي ننويسد ودر عوض از سوي سلسله کمکهايي به وي شود. مي توانيد مطالب را در وبلاگ وي بخوانيد |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:15 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
دوست عزیزمان در وبلاگ خورشید حق مطلبی را آوردند که این حقیر سئوالاتی را مطرح کردم که ایشان جواب که ندادند آن را حذف هم نمودند
خلاصه و مختصر فقرای سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی کیانند ؟؟
حضرت سید نور الدین شاه نعمت ا لله ولی که ا ز عرفاء ایران و یکی از اقطاب این سلسله می باشد. شجره اجدادیش به مو سی بن جعفر (ع) می رسد. وی در سا ل 731 هجری متو لد شد و آنگونه که نقل می کنند:" در چهارده سالگی حافظ قرآن شده و بعد از آموختن علم و حکمت نزد علمایی همچون سید شمس الدین مکی, به تبلیغ مشغول شده و شرحی بر فصول ا لحکم محی ا لدین عربی نوشته است". البته کما لات و کراما تی نیز از ایشان نقل می کنند که العهده علی را وی . و در دوم رجب سا ل 834 هجری در شهر کرمان در گذشته است. ما فقرای نعمت اللهی گنابادی از شیعیان هستیم ومعتقد به دوازده امام معصوم نیز می باشیم". حتی در ا مور شرعی قائل به تقلید از مرجع هستیم. معتقدیم که دین از سه گوهر تشکیل یافته است . یکی ظواهر که همان شریعت است. یعنی ضروریا ت و احکا م دین,همانند:نما ز و روزه و ... و آنگونه که در شرح احوال آنان است, موا د مخد ر را حرام می دانیم و استد لالاتی نیز داریم. دیگری با طن دین است , که عده خاصی آن را می دانند و بدا ن دست می یابند , که ا زآن به عنوا ن طریقت یا د می کنند. البته برای این مطلب نیز استدلال می کنیم. سومین راه حقیقت است. که آن هم عده ی خا صی بدا ن دست می یابند. مثلا:" همانگونه که گردو پوسته دارد و مغز دارد و در نتیجه یک مزه که حاصل آن است , دین نیز یک پوسته دارد که ظاهر آن است و یک هسته دارد و یک مزه که نتیجه و حاصل آ ن است. و ما که بیرو قطب مان هستیم به این سه اصل می رسیم به هر حال عقایدمان منا فی با اسلام و شیعه نیست . و اینکه می گویند: علی ا للهی هستند سلسله جلیله نعمت ا للهی نیستند و از طرفی هیچ انسان صاحب عقلی چنین فکر نمی کند ! و آنها که در باره حضرت علی (ع) غلو می کنند نمیگوئیم آن حضرت خالق است و روزی می دهد , بلکه حضرت علی (ع) را جلوه حق می دانند. و الله عا لم بذات الصدو البته این مسائل بحث های زیادی دارد که طالب باید تحقیق کند و به حقیت برسد آنچه مسلم است براحتی نمی توان کسی را متهم کرد و او را طاغی و یاغی معرفی نمود. که به حق راه اسلام و ائمه اطهار علیهم ا لسلام طریقت رحمت و عطو فت و گذشت است . «لکم دینکم ولی دین رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا» همچنين نگاه مخالفين خود را به اعتقادات خود درست نمى دانیم و در پاسخ به اين سئوال كه شما چه اعتقاداتى داريد؟ مى گويیم:«ما هم شيعه هستيم، ۱۲ امام را قبول داريم، منتظر امام زمان (عج) هستيم، مراجع تقليد را هم قبول داريم، فقط مى گوييم، شيعه بايد غير از مرجع شريعت، مرجع طريقت هم داشته باشد و يكسرى كارهاى ديگر انجام مى دهيم:بايد دائم الوضو باشيم، بايد رو به قبله بخوابيم، قبل از خواب و بعد از خواب شهادتين بگوييم، يك ساعت قبل از اذان صبح عبادت كنيم و...». حال سئوالاتی را مطرح می کنم دوستان جواب به دهند اگر شما فرقه خود را به شاه نعمت الله می رسانید اولا چرا شجرنامه سلسله شما همان طور که در کتاب ولایت نامه آمده از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانید ولی شاه نعمت الله ولی از معروف کرخی به داودطائی از او به حبیب عجمی و حسن بصری و بعد از آن به حضرت علی علیه السلام می رساند؟ باز شيخ سري بود معروف چون سري او به او مكشوف او از موسي جواز احسان يافت كفر بگذاشت نقد ايمان يافت يافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال شيخ معروف را نكو مي دان شيخ داود طائيش مي خوان شيخ او هم حبيب محبوب است عجمي طالب و مطلوب است پير بصري ابو الحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي عل دیوان کامل شاه نعمت الله ولی به قلم محمد عباسی مثنوی 71 ص661 دوما چرا مذهب خود را این طور معرفی می کند؟ ايكه هستي محب آل علي مومن كاملي و بي بدلي ره سني گزين كه مذهب ما است ورنه گم گشته اي و در خللي رافضي كيست دشمن بوبكر خارجي كيست دشمنان علي هر كه او هر چهار دارد دوست امت پاك مذهب است و ولي دوستدار صاحبه ام بتمام يارسني و خصم معتزلي مذهب جامع از خدا دارم اين هدايت بود مرا ازلي نعمت اللهم و ز آل رسول چاكر خواجه ام خفي و جلي ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص567 پرسند ز من چه كيش داري اي بيخبران چه كيش دارم از شافعي وابو حنيفه آئينه خويش پيش دارم ايشان همه بر طريق جدند من مذهب جد خويش دارم در علم نبوت و ولايت از جمله كمال بيش دارم ديوان كامل شاه نعمت الله ولي با مقدمه محمد عباسي انتشارات كتابفروشي فخررازي ص611 و در کتاب میراث تصوف ج 1 ويراسته ي دكتر لئوردلويزن ترجمه دكتر مجدالدين كيواني درباري مذهب شاه نعمت الله ولي ص471 اینچنین آمده ....... شاه نعمت الله براي تحصيلات بيشتر در علوم ديني به شيراز رفت، شهري كه در آن زمان از مراكز تدريس فقه شافعي و ديگر مذاهب سنّي بود … ……. ....... ذكر اين مطلب لازم به نظر نمي رسد كه اگر يك شهر در ايران زمان شاه نعمت الله با اسلام سنّي ارتباط داشت آن شهر شيراز بود.، يعني موطن فقيه مشهور شافعي ابواسحق فيروزآبادي (د. 476/1083) بنيان گذار و رئيس مدرسه نظاميه بغداد (تأسيس: 459/1067) كه با همان صلاحيتي كه در باب فقه شافعي مي نوشت در فقه حنفي هم تأليف مي كرد، اگر نگوييم كه بر فضيلت شيراز در هر دو مذهب تأكيد مي كرد؛ بنابراين شاه نعمت الله محققاً مهر تأييد خود را بر اسلام سنّي، براي سده هاي بعدي تا زمان سلطه صفويه ، به جاي نهاد. از جمله نخستين آموزگاران شاه نعمت الله در علوم ديني و ديگر علوم،بسياري از علماي سرشناس سنّي بودند:ركن الدين شيرازي، شمس الدين مكّي، سيد جلال الدين خوارزمي، و قاضي عضدالدين عيون كه به احتمال زياد همان قاضي معروف عضدالدين ايجي...... شما می فرماید امام زمان عجل الله تعلی فرجه را قبول دارید و منتظر ضهور هستید پس چرا این گونه اعتقاد به امام زمان دارید صوفيان گنابادي دست كم چهار نوع «مهدي» را مطرح كردهاند و سخن از چهار ظهور نيز به الف. مهديّي كه در جان هر شخصي ظهور ميكند. آنان معتقدند هر شخصي داراي گوهري است كه در وجود اوست و اگر او را بيابد هدايتگر او خواهد بود. صوفيان از اين نوع ظهور به ظهور مهدي در عالم صغير ياد ميكنند و مقصود از عالم صغير همان عالَم وجود انسان است كه در مقابل عالم كبير است و مقصود از آن همان عالم امكان است. ب. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و از عدّهاي محدود دستگيري مينمايد اين مهدي شخصي نيست و نوعي است يعني متعدد است و مصاديق بسيار دارد. اقطاب اين فرقه هركدام مصداقي از اين مهديّاند. و از هركدام به: «امام ظاهرٌ حيٌّ يعرف» ياد ميشود. آنان معتقدند: وجود امام غايب لازم، ولي كافي نيست و در هر زمان، زمين نبايد خالي از امامي كه زنده، حاضر و شناخته شده است باشد.
ج. مهديّي كه در عالم امكان ظهور ميكند و با زور و غلبه پيش ميرود اين مهدي نيز نوعي است و ميتواند افراد زيادي داشته باشد كه يك نمونه از آن، سلطنت صفويّه بود. د. مهدي موعود صاحب الزمان(عج) كه فرزند دوازدهم ولايت است و اين مهدي شخصي است. در حقيقت صوفيان سخن از دو مهديّي نوعي و دو مهديّي شخصي به ميان آوردهاند و معتقدند كه ظهور امام زمان(عج) پديدهي خوشآيندي براي مؤمنان و غيرمؤمنان نيست و مؤمنين بايد به جاي انتظار ظهور امام زمان(عج) منتظر ظهور در عالم خود باشند حاج ملاعلي گنابادي ميگويد: «ظهور قائم در ملك خارج براي غيرمؤمن ناملايم افتد و براي مؤمن هم از حيث دنيا چندان بهرهاي نباشد... و آن ظهوري كه هريك از مؤمنين در آن اميدوارند... ظهور در عالم خود است.»(1) اين سخن كه « كلّنا مهديٌّ و كلّنا هاديّ » (2) همهي ما مهدي و همهي ما هادي هستيم. اشاره به عنوان مهدي براي تمام اقطاب اين سلسله است. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص161 (2)همان ص162 یا چرا حاج ملاعلي گنابادي نوّاب اربعه امام زمان (ع) را به ديدهي تحقير مينگرد و آنان را شايستهي نيابت ندانسته و در حدّ نگهبان تنزّل ميدهد و خلافت و قايم مقامي معصومين (ع) را ويژهي اقطاب اين سلسله ميشمارد و ميگويد: «وكلاء را در غيبت صغري' سفارت ظاهريّه به اطلاعات جزئيّه است تا زمان معين و رجال و اولياء را سفارت باطنيّه كلّيه چون حاجب و قايم مقام، نظير علم و معرفت.» (1) چنانكه پيداست اين ديدگاه متفاوت از آن اعتقادي است كه شيعيان در مورد نوّاب اربعه دارند. حاج شيخ عباس قمّي ميگويد: «در ميان تمام اصحاب خاص ائمه (ع) ، به بزرگي و جلالت قدر نواب اربعه كسي نميرسد» (2) وي سپس يادآور ميشود كه برخي از علماي شيعه قايل به عصمت نوّاب اربعه شدهاند. (1)حاج ملا علی گنابادی کتاب صالحیه ص223 (2)کلیات مفاتیح الجنان ص80 شما می گوید که از مراجع تقاید تقلید می کنید اما مراجع تقلید نظر شان در باری شما چیست؟ رويكرد امام خميني (ره) به تصوف در تحقيق ميداني كه انجام گرفت صوفيان گنابادي ميگفتند: امام خميني در تفسيري كه بر سورهي حمد دارند از تفسير «بيان السعاده» تأليف حاج ملاسلطان گنابادي به خوبي ياد كردهاند. آنان اين نكته را دليلي بر حقانيت تصوف ميدانستند. در اين زمينه توجّه به نكاتي ضروري مينمايد: الف: بسيارند دانشمندان سنّي مذهب و يا حتي مسيحي كه كتابهاي با ارزشي در فضيلت اميرالمؤمنين (ع) نوشتهاند و علماي شيعه از آنها تمجيد نمودهاند براي نمونه استاد مطهري از كتاب « عليٌ، صوتُ العدالةِ الاءسلاميّه » كه نويسندهي آن «جرج جرداِ» مسيحي است به خوبي ياد ميكند. (4) آيا تعريف از كتاب، به معناي تأييد مذهب و مسلك نويسندهي آن ميباشد!؟ آيا
توصيف و تمجيد از كتاب دليل بر حقانيت مذهب صاحب كتاب است؟! ب: اصل استناد كتاب « بيان السعاده » به حاج ملاسلطان گنابادي ـ مؤسس فرقهي گنابادي ـ مورد ترديد است. برخي از علماي بزرگ مانند صاحب كتاب معروف الذريعه الي تصانيف الشيعه استناد اين كتاب به حاج ملاسلطان را نپذيرفته است، امري كه در ملاقات سلطان حسين تابنده با حاج شيخ آقا بزرگ تهراني صاحب كتاب « الذريعه » مورد اعتراض سلطان حسين تابنده واقع ميشود. (1) يكي ديگر از شواهدي كه استناد اين كتاب به وي را مخدوش مينمايد، عربي بودن اين كتاب است. در گذشته و حتّي در ميان بسياري از معاصرين، متداول است كه كتابها و رسايل علمي را به زبان فنّي و عربي مينوشتهاند در حالي كه تمام تأليفات فني و علمي ملاسلطان گنابادي به فارسي است به جز تفسير بيان السعاده كه استناد آن به وي مورد ترديد ميباشد. ج ـ سخنان و اشعار امام خميني در ردّ تصوف بر كسي پوشيده نيست وي در مقام مردود اعلام نمودن مخفيكاريها و بزرگنماييهاي صوفيه ميگويد: بــا عــاقلان بگــو كه رخ يار ظــاهر است كاوش بس است اين همه در جستجوي دوست (2) و در جاي ديگر با صراحت چنين ميگويد: از صـوفيها صـفا نـدم هـرگز زين طايفه من وفا نديدم هرگز (3) امام خميني (ره) مانند تمام علماي اسلام در دفاع از عرفان و معنويت راستين ميگويد: «تمام اين مسايلي كه عرفا در طول كتابهاي طولاني خودشان ميگويند در چند كلمهي مناجات شعبانيه هست بلكه عرفاي اسلام از همين ادعيه استفاده كردهاند.» (4) و در جاي ديگر ضمن نكوهش دامن زدن به خرافات و بدعتها صوفيانه ميگويد:
ايـن جـاهلان كه دعـوي ارشـاد مـيكنند در خرقهشان به غير منم تحفهاي مياب (1) امام خميني در موارد بسيار از انانيت صوفيان چنين پرده برداري مينمايد: بركن اين خرقهي آلوده و اين بت بشكن به در عشق فرود آي كه آن قبلهنما است (2) يادآوري اين نكته ضروري است، در مواردي كه ايشان از خرقه، جام، ساقي و مي به خوبي ياد مينمايد از آن جهت است كه اين واژهها در ادبيات فارسي نماد عرفان و معنويت است چنانكه لفظ شمشير در ادبيات، دليل تأكيد بر جهاد با شمشير نيست بلكه فارغ از واژهي خرقه، جام، شمشير و مانند آن، بيان ارزش جهاد و معنويت است و در مقام تأييد و تبليغ شيوه و روشي خاص نميباشد. آيةاللّه مرعشي نجفي و تصوف يكي از بزرگاني كه صوفيان گنابادي سعي دارند وي را حامي تصوف بدانند آيهاللّه مرعشي نجفي(ره) است آقاي علي تابنده كه شرح حال پدر خود آقاي سلطان حسين تابنده را نوشته است ميگويد: «هنگامي كه حضرت آيةاللّه آقاي سيدشهابالدين مرعشي ورود حضرت والد [ به قم ] را شنيدند با ملاطفت كامل به ملاقات ايشان آمده و اظهار محبت كردند.» (3) در اينجا تأكيد بر اين نكته ضروري است كه آقاي سلطان حسين تابنده در گزارشي كه خود از سفر به قم ارائه نموده است از مخالفت حوزهي علميهي قم با تصوف اظهار تأسف مينمايد(4) و آيهاللّه مرعشي(ره) خود، غرض از ملاقات با سران صوفيه را اطلاع از نيّات و مقاصد آنان معرفي مينمايد و درباره صوفيه ميگويد: «وعندي انّ مصيبة الصوفيه علي الاءسلام من اعظم المصائب. تهدّمت بها اركانه وانثلمت بنيانه و ظـهرلـي بـعدالفـحص الاكيد والتجوّل في مضامير كلماتهم والوقوف علي ما في خبايا مطالبهم
والعثور علي مخبيّاتهم بعد الاءجتماع برؤساء فرقهم ان الداء سري الي الدين من رهبة النصاري فتلقاه جمع من العامه كالحسن البصري والشبلي و معروف و طاوس والزهري و جنيد و نحوهم ثم سري منهم الي الشيعه.» (1) حادثهي پيدايش تصوف در اسلام از بزرگترين مصيبتها است با ورود تصوف در اسلام اساس اسلام ويران شد و در پايههاي آن شكاف ايجاد شد. اين جانب پس از بررسيهاي بسيار و انديشه عميق در سخنان صوفيان، به اهداف آنان پي بردم. من پس از ملاقات با اقطاب صوفيّه به اين نتيجه رسيدم كه نقطه آغازين اين مصيبت، رهبانيت مسيحي است كه برخي از سنيمذهبان مانند حسن بصري، شبلي، معروف كرخي، طاووس، زهري و جنيد بغدادي تصوف را از راهبان مسيحي اخذ نمودند و سپس تصوف به تشيع نيز سرايت نمود. ديدگاه فقهاي معاصر در قبال تصوف (2) آيةاللّه بهجت: هرچه سبب تفرقه در بين مسلمانان باشد جايز نيست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسينيّهها و امثال آنهاست و هر عنواني كه سبب تشكيل حزب و گروهي شود كه مولّد فرقهاي از 72 فرقه شود باطل است و تأسيس و ترويج آن جايز نيست واللّه العالم. آيةآللّه تبريزي: ايشان در پاسخ به اين سؤال: مستدعي است نظر خود را دربارهي صوفيه و مشاركت و ايجاد بناها و مراكز تبليغي آنان و شركت در محافل آنان بيان نماييد؛ ميگويد: هر مسلماني كه برخلاف آنچه علماي شيعه در رسالههاي عمليّه فرمودند، عمل كند باطل
است و ترويج و اعانت و شركت در مجالسي كه برخلاف آنچه علماي شيعه فرمودند تشكيل شود مشروعيت ندارد. (1) آيةاللّه خامنهاي: ايشان در پاسخ به اين سؤال: كه شركت كردن در مجالس صوفيه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنان چه صورت دارد؟ ميگويد: جايز نيست و كساني كه اوامر و نواهي قرآن كريم را قبول داشته و به امامت ائمه (ع) معتقدند چه بهتر كه اسم جداگانهاي را كه لازم نيست بلكه مضرّ است كنار گذاشته و در جماعت عظيم ملّت بزرگ و مسلمان باشند. (2) آيةاللّه سيستاني: ايشان در پاسخ به سؤال فوِ ميگويد: اجتناب از حضور در مجامع آنان و دور كردن مردم از آنها لازم است. (3) آيةاللّه صافي گلپايگاني: صوفيه با فرقهها و انشعابات بسياري كه دارند در يك سطح نيستند و بسا كه برخي از آنان از ربقهي اسلام شمرده نشوند و در مجموع منحرفاند و عقايد خاصي كه دارند غير اسلامي است بنابراين مشاركت در ايجاد بناها و مراكز تبليغي آنها و شركت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است. (4) آيةاللّه فاضل لنكراني: ايشان در پاسخ پرسشي پيرامون صوفيه و مذاهب معروف آن ميگويد: فرقهي صوفيّه و همهي مذاهب منسوب به آن از فرقههاي باطل و غيرصحيح و ائمه معصومين (ع) شديداً از چنين مسلكي بيزاري جستهاند و اساساً تفكيك دو عنوان شريعت از طريقت از بدعتهايي است كه اينان نمودهاند و ما غير از شريعت كه همان كتاب، سنت، اجماع و عقل است چيز ديگري به نام طريقت
نداريم و جعل اين عنوان براي تضعيف اصل شريعت و بياعتنايي به آن است. (1) آنچه بيان شد بخشي از فتاواي مراجع تقليد در عصر حاضر است. نگارنده، عالم و فقيه صاحب اجتهادي را نميشناسد كه اين فرقه را به رسميت شناخته باشند بلكه بسياري از بزرگان و علماي شيعه، نظر خود را در بطلان تمام فرقههاي تصوف اعلام نمودهاند از اينرو اين ادّعا كه بين علماي شريعت و صاحبان طريقت [ اقطاب صوفيه ] بههيچوجه اختلافي نيست (2) قابل اثبات نميباشد و هيچ فقيه و به قول صوفيّه: صاحب شريعتي را نميتوان يافت كه تصوف را مردود اعلام ننموده باشد. جهت آشانایی بیشتر این مقالات وفیلم هارا مشاهده به فرماید آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟ درباري مذهب شاه نعمت الله ولي یک افسانه صد بهانه در رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=440 فیلمها http://gonabad110.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=293
|
||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 16:30 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
معروف کرخی در کتب ومقالات فرقه نعمت اللهی گنابادی و سئوالات ما نویسنده مقاله در مورد معروف نوشته است که:
سه نص در مورد اسلام آوردن معروف کرخی به دست امام رضا در دست است : یکی از قشیری و دومی از مناقب الابرار شهرزوری و سومی از کتاب انباء نجباء الانبار .
محمد باقر سلطانی (پسرکوچک ملاسلطان)درکتاب رهبران طریقت وعرفان انتشارات حقیقت چاپ1383 ص129میگوید:
رهنمای طریقت علوی دربان رضوی جناب معروف کرخی قدس الله سره کنیه آن جناب ابومحفوظ و نام معروفش همان معروف است . موطن پدری و مولدش کرخ یکی از محلات مشهوربغداد است . پدر وی بنا براختلاف اقوالی فیروزیا فیروزان یا علی نام داشته است.پدر ومادر وی نصرانی بوده اند . ازاین رو در طوفولیت وی را به معلمی ترسا سپردند. معلم طبق رویه خود وی را به تثلیث خواند و به نام ابن و ابن و روح القدس به وی تسبیح آموخت. وی بر معلم انکار آوردکه نی خدا واحد است. معلم سختکتکش زد . او از مکتب گریخت ولی به خانه نرفت و مدتها آواره و ناپیدابود.والدینش ازفقدانش متاسف وآرزو می کردند معروغ برگردد برهردینی می خواهد باشد.حتی می گفتند اگربر گردد بر هر دینی که باشدما هم با وی موافقت می کنیم .آن جناب پس ازآنکه بر دست مبارک حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به اسلام مشرف و تلقین توبه یافت به خانه پدربرگشت و درب خانه بزد. پدرش پس از ملاقات و استشار از مراجعت وی گفت برچه دینی هستی ؟ گفت: بر دین اسلام . پدرو مادرش بر دین اسلام گرویدند.
حضرتش در ابتدا مدتی با شیخ داود طائی مصاحبت داشت ومشغول ریاضت بود تا به افتخار دربانی خانه حضرت رضا (ع) مفتخرآمد وتاآخرعمر قرین این افتخار بود و عاقبت هم سربر در آستانه مبارک جان داد. به این قسم که درسنه دویست هجری عدهای ازشیعیان خراسان به قصد زیارت وتشرف حضور حضرت رضا (ع) بر درخانه آن حضرت جمع بودند وپس ازاخذ اجازه شرفیابیاز کثرت شوق و ولع به حالت هجوم وارد منزل شدند . جناب شیخ معروفکه در آن زمان پیرمرد وضعیف و بر باب خانه ایستاده بود بر اثرفشارو ازدحام جمعیت دچارشکستگی استخوان پهلوگردیده و از آن صدمه به زودی رحلت فرمود. مدفن آنحضرت بغداد است.تولد آن حضرتش ضبط تواریخ نیستولی رحلت حضرتش سنه دویست یا دویست و چهارهجری ضبط شده است.از مدت حیاط نیزذکری در جایی نشده است ....................
...............ماذنین ارشاد از طرف وی به اجازه دستگیری مفتخرشده اند:1- خلیفه الخلفاء و جانشین وی جناب شیخ سری سقطی .2-ابراهیم بن عیسی.3- محمد بن سوار.4- ابواسحق صیاد.
ابو عبد الرحمان سلیمی صاحب کتاب طبقات الصوفیه می گوید:
معروف در 8 سالگی به دست امام رضا (ع) مسلمان شدو پدر ومادرش مجوس بودند
سید هبت الله جذبي در كتاب باب ولايت و راه هدايت انتشارات حقیقت سال1381مقاله ششم ص 100
می گوید:
سلسله گنابادی یکی از معروفترین رشته نعمت اللهی که به ام السلاسل معرف است می باشد .رشته این سلسله مرتب به حضرت شاه نعمت الله ولي واز ايشان منتهي مي شود به حضرت جنيد بغدادي كه از بزرگترين عرفا و درك زمان حضرت هادي (ع)و حضرت عسكري (ع)را نموده وچون زمان او مقارن با زمان غيبت صغري امام زمان (عج)بوده و اجازه ارشاد از طرف قرين الشرف حضرت قائم(عج) نيز داشته است از اين رو نزد عرفا به شيخ الطايفه و اول الاقطاب في الغيبه معروف است. ان بزرگوار تربيت شده سري سقطي است كه اجازه ارشاد از حضرت ثامن الائمه و حضرت جواد و حضرت هادي (ع)داشته است و ان بزرگوار تربيت شده معروف كرخي بوده است كه دركزمان حضرت كاظم و افتخار در باني حضرت رضا (ع) راداشته و از طرف ان حضرت اجازه ار شاد داشت و به اصطلاح عرفا شيخ المشايخ بوده و سلاس معروفیه به او منتهی می شود..........
جناب سلطان حسین تابنده (رضا علیشاه) در کتاب نابغه علم وعرفان در قرن چهاردهم انتشارات حقیقت سال1384 ص84 میگوید:
جناب شیخ جنید بغدادی که اول اقطاب است در زمان غیبت و آن جناب تربیت یافته خالوی خود شیخ سری سقطی وشیخ سری تربیت شده شیخ المشایخشیخ معروف کرخی و شیخ معروف خدمت حضرت صادق(ع)و کاظم(ع)و رضا(ع) رسیده واز طرف حضرت رضا (ع) ماموربه دعوت ولایتی بود ودر زمان خود آن حضرت در سال دویست از هجرت یا 201 به اختلاف اقوال وفات یافت.
وهچنین جناب سلطان حسین تابنده نظیراین مطلب در کتاب یاداشتهای سفربه ممالک عربی چابخانه حیدری سال1353ص26 می آوردو میگوید:
....... پدرو مادرش در ابتدامسیحی بوده وبعدا اسلام آوردند جناب معروف درک خدمت حضرت صادق(ع) وکاظم(ع)ورضا(ع)نموده ودرمجمع مینویسد:(ومعروف الکرخی ممن یروی عن جعفربن محمد الصادق علیهماالسلام)و درتنقیح المقال ما مقانی نیز ازاوتمجید شده وتصریح بجلالت قدراو او گردیده است و صاحب اصول الفصول گفته که معروف در آستان حضرت کاظم(ع)ورضا(ع)دربان بوده است.
.............در سال دویست یا دویست یک که سه یا دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع)باشداز دنیا رفتو در ب غ دادمدفون گردید................وعجب آن است با آنکه شیخ معروف دربان حضرت رضا (ع) بوده به تسنن معروف است وشیعه به زیارت او نمی روند......
جناب ملاعلی گنابادی (نورعلیشاه ثانی) در کتاب صالحیه چاپخانه دانشگاه طهران سال 1346ص347 در رشته سلسله اقطاب میگوید:
........وآنجنابخلیفه سید الطائفه وام السلاسل شیخ جنید بغدادی و آنجناب خلیفه سری سقطی و آنجناب خلیفه شیخ معروف کرخی وآنجناب در روایت کان یاخذ من الصادق(ع) لکن به دعوت و طریقت منصوب و ام السلسله است ازجانب امام ثامن ضامن علی بن موسی الرضا(ع) و دربان بود..........
وهمچنین ملاعلی گنابادی در کتاب رجوم ص18 چاپ سنگی میگوید:
......پس می گویم که جناب معروف کرخی مدتها خدمت به حضرت صادق و حضرت کاظم وحضرت رضا علیه السلام نمود و عصر چهر امام را درک کرده و اجازه نقل روایت ازحضرت صادق علیه السلام و تکمیل شدهو خرقه وکسوت از دست آن حضرت یافت و بعد ازخود سری و ایشانجنید رانصب فرمودند.........
حاج ملا سلطان گنابادي در كتاب ولايت نامه انتشارا تحقیقت سال1380 باب دهم ص 243 اين چنينمی گوید:
.......... جنيد بغدادی يو آنجناب خليفه خال خوده شيخ سري سقطي بغدادي رحمت الله عليه . و ان جناب خليفه غوث الملهوفين شيخ ابو محفوظمعروف بن علي الكرخي و ان حضرت اذن و اجازه ارشاد و دستگيري داشت از ساطان طريقت و برهان حقيقت مصدر هدايت و مظهر كرامت الامام الهمام علي بن موي الرضا صلوات الله عليه .......
محمد معصوم شيرازي (معصومعليشاه)صاحب طرائق الحقایق ج2 ص288 در باره معروف کرخی اینچنین می گوید:
و ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان مينويسد و كان ابوه ننصرانيين فاسلماه و هو صبي الي مؤدبهم و كان المؤدب يقول له قل ثلاث ثلاثه فيقول معروف بل هو والواحد فضربه المعلم علي ذلك ضربا مبرحا فهرب منه و كان ابواه يقولان ليته يرجع الينا علي اي دينا علي اي دين شاء فنوافقه عليه ثم انه اسلم علي يد علي بن موسي الرضا عليه السلام فرجع الي ابويه فدق الباب فقيل له من بالباب فقال معروف فقيل له علي اي دين الاسلام فاسلم ابواه.
.........
باز شيخ سري بود معروف چون سري سر او باو مكشوف
از امام او جواز احسان يافت شبهه بگذاشت راه ايمان يافت
یافت خدمت امام مجال بود دربان درگهش ده سال
نسبت سابقش چنين مي دان شيخ داود طائيش مي خوان
.........
شاه نعمت الله ولی در دیوان کامل خود انتشارات کتاب فروشی فخر رازی به قلم محمد عباسی بخش مثنویات مثنوی 71 ص661 در مورد سلسله اقطاب خود این چنین می گوید: شيخ ما كامل و مكمل بود قطب وقت امام عادل بود
گاه ارشاد چون گفتي در توحيد را نيكو سفتي
يافعي بود نام عبدالله رهبر رهوران ان در گاه
...................
شيخ او شيخ كاملش دانند رود علي درباريش خوانند
شيخ او هم جنيد بغدادي مصر معن دمشق دلشادي
شيخ او خال او سري سقطي محرم حال او سري سقطي
باز شيخ سري بود معروف چون سري او به او مكشوف
او از موسي جواز احسان يافت كفر بگذاشت نقد ايمان يافت
يافت در خدمت امام مجال بود بواب در گهش ده سال
شيخ معروف را نكو مي دان شيخ داود طائيش مي خوان
شيخ او هم حبيب محبوب است عجمي طالب و مطلوب است
پير بصري ابو الحسن باشد شيخ شيخان انجمن باشد
يافت او صحبت علي ولي گشت منظور بندگي علي
...............
سوالها
اگر معروف کرخی شیخ الشیوخ صوفیه است وبه دست امام رضا (ع)توبه کرده واجازه ارشاد در یافت داشته ودبان آن حضرت بوده پس چرا این احادیث در رد صوفیه از آن بزرگوار نقل شده است؟
(هرکس نزد او ازصوفیه سخن به میان آید وبه زبان و دل انکارایشان نکند ازما نیست و هر کس صوفیه را انکار نماید گویا این که در راه خدا در حضوررسول خدا باکفار جهاد کرده است) سفینته البحار ج2 ص57 شرح نهج البلاغه خوئی ج6ص304 حدیقته الشیعه ص563 والاثنی عشریه ص32
ودر حدیث دیگری
حسین بن سعید می گوید از حضرت رضا(ع) در باره صوفیه سوال کردم حضرت فرمودند:کسی قائل به تصوف نمی شود مگر از سوی خدعه و کر یاجهالت و حماقت لیکن اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنماند تا ازشر آنها در امان بماند بر او گناهی نیست به شرط آن که ازعقاید باطلشان چیزی نیاموزد) سفینته البحار ج2 ص58
الاثنی عشریه ص31
چرا هیج یک ازکتابهای معتبررجال شیعه به شرح حال معروف کرخی نپرداخته اند؟ و چرا پیروان مکتب خلفا از اوستایش نموده اند ؟ چنانکه ابن حماد حنبلی از معروف با عنوان (القدوه الزاهد)نام می برد و هم چنین صاحب الرساله القشریه در وصف او می گوید: (کان من المشایخ الکبار محاب الدعوه یستشفی بقبره) القشیری الرساله القشیریه ص41
و هم چنین ارتباط او با ابن حنبل چنان که نقل است که عبد الله بن احمد ازپدرش می پرسد که آیا معروف از علم بهره ای برده ؟ احمد درپاسخ می گوید : اصل علم که عبارت ازخشیه الله باشد با اوست. ابن عماد حنبلی شذارت اذهب ج3ص478
اگر معرف کرخی شیعه است پس چرا به تسنن معروف است وشیعه به زیارت قبر او نمی روند؟
چرا مرحوم مجلسی در کتا ب عین الحیات سمت در بانی اوراانکار کرده است؟
همه مورخین گفته اند که کرخی سال 200 در بغداد از دنیا رفته است و در همان سال امام رضا(ع) به مرو
می رود وهیج یک از مورخین نگفته اند که امام در مسیر مرو به بغداد رفته است مسیرحضرت از مدینه به خوزستان و از خوزستان به مرو بوده است و در تاریخ نیامده که معروف کرخی وارد مدینه شده باشد.
ثانیا حضرت (ع) در مدینه دربان نداشته اند و کسانیکه دربانی معروف کرخی را نقل می کنند این وظیفه را به دوران ولایتعهدی امام (ع)مربوط می دانند . در حالی که ولایتعهدی امام رضا(ع) ازسال 200 ت 203 بوده است و معروف کرخی در سال 200از دنیا رفته است.
پس باوجود این چگونه می توان معروف کرخی را سرسلسله دانست
اگرفوت معروف کرخی چنان که مشهور استدر سال200 اتفاق افتاده باشد پس می بایست سن او در هنگام فوت 70 یا 80 سال بوده باشد بنابراین او می بایست در سال 120 یا حدود سال 130 متولد شده باشد یعنی نزدیک به 20 سال پیش از تولد امام رضا(ع) پس این که گفته شده است در کودکی به دست امام رضا(ع) ایمان آورده است ظاهرا درست نیست. چگونه ممکن است شخصی که در کودکی به دست امام رضا(ع) مسلمان شده آنگاه همین شخص از اصحاب امام کاظم (ع) باشد؟
لازم به تذکر است که تشابه اسمی بین معروف بن فیروزان کرخی با معروف خربوزان کرخی صحابه امام صادق علیه السلام بودده است.
درحالی که شهادت امام صادق علیه السلام سال148 ه ق می باشد(منتهی الامال ج2ص243) وسال ولادت امام رضا علیه السلام نیز همزمان با سال پایان عمر امام صادق علیه السلام است یعنی امام رضا علیه السلام طبق نقل مشهور چند روز پس از شهادت امام صادق علیه السلام متولد شدند و طبق نقل مشهور نیز پنج سال پس از شهادت امام صادق علیه السلام یعنی در سال 153 ه ق متولد شده اند (منتهی الامال ج2ص243). ودر هر صورت این سخن که معروف کرخی در کودکی به دست امام رضا علیه السلام مسلمان شده باشد و همچنین از امام صادق علیه السلام که قبل از تولد امام رضا علیه السلام به شهادت رسیده اند روایت نقل کرده باشد قابل جمع نیست.
اگر معروف کرخی شیخ بوده پس چرا سلسله خود را به امام رضا علیه السلام می رسانید.چرا به امام زمان عج نمی رسانید
ضمنا اگر معروف کرخی شیخ است چطور یک شیخ مجاز می تواند قطب مشخص کند وسری سقطی را به قطبیت برگزیند.واگر سری قطب نیست چگونه می شود او جنید بغدادی را به قطبیت معرفی کند
اصلا در زمان حیات امام چگونه می شود معروف به سری حکم بدهد ولی امام زنده باشد.
اگر معروف کرخی شیخ بوده پس چگونه ماذنین ارشاد از طرف وی به اجازه دستگیری مفتخرشده اند؟
1- خلیفه الخلفاء و جانشین وی جناب شیخ سری سقطی .2-ابراهیم بن عیسی.3- محمد بن سوار.4- ابواسحق صیاد
اگر سری سقطی لیاقت خرقه را دارا باشد باید از امام رضا علیه السلام آن را دریافت کند نه ازمعروف کرخی.
چرا آقایان در کتب خود سلسله را از معروف کرخی به امام رضا علیه السلام می رسانند ولی شاه نعمت الله ولی که سلسله شما به نعمت اللهی مشهوراست معروف کرخی را به به جای ا مام رضا علیه السلام برساند به داود طائی واز داود طائی به حبیب عجمی واز حبیب عجمی به حسن بصری واز حسن بصری به حضرت امیر علیه السلام می رساند منبع گناباد۱۱۰
http://gonabad110.com/article80.html
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:30 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
اين الطالب بدم المقتول بكربلاء
خون پيكره حق در طول تاريخ از قلب عاشورا ست كه سرچشمه مي گيرد و اگر حقيقت را بخواهي هنوز روز عاشورا به پا يان نرسيده است
جراحت كربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول كربلا نيا يد اين جراحت التيام نمي پذيرد
كربلا در انتظار طليعه داران است همانا كه راهگشاي تاريخ به سوي عدالت موعود خواهد بود
شهيد آويني
السلام علي ابن خاتم الانبياء سلام بر فرزند آخرين پيامبران السلام علي ابن سيد الاصياء سلام بر فرزند آقاي جانشينان السلام علي ابن فاطمه الزهراء سلام بر فرزند حضرت فاطمه زهرا السلام علي ابن سدرت المنتهي سلام بر فرزند بالا ترين مكان در بهشت السلام علي المرمل بالدماء سلام بر كسي كه در خونش غلتيد السلام علي المهتوك الخباء سلام بر كسي كه خيمه گاهش هتك حرمت شد السلام علي قتيل الادعياء سلام بر كشته شده به دست حرام زادگان السلام علي من بكيته ملائكه السماء سلام بر كسي كه فرشتگان آسمان بر او گريستند السلام علي من ذريته الازكياء سلام بر كسي كه فرزندانش پاك ترين و ناب ترين انسان ها بودند السلام علي الجيوب المضرجات سلام بر آن گريبان هاي به خون آلود السلام علي الشفاه الذابلات سلام بر لب هاي خشكيده السلام علي النوفس المصطلمات سلام بر جان هاي قطع شده السلام علي الاجساد العاريات سلام بر پيكرهاي عريان شده السلام علي الاعضااءالمقطعات سلام بر عضوهاي بريده شده السلام علي الرووس المشالات سلام بر سرهاي به نيزه رفته السلام علي علي الكبير سلام بر علي اكبر السلام علي الرضيع الصغير سلام بر آن شير خوار كوچك السلام علي الابدان السليبت سلام بر بدن هايي كه (جامه هاي آنان) به تاراج رفته السلام علي المجدلين في الفوات سلام بر روي زمين افتادگان در بيابان ها السلام علي المدفونين بلا اكفان سلام بر خاك سپرده شدگان بي كفن السلام علي الرووس المفرقت عن الابدان سلام بر سرهاي جدا شده از بدن ها السلام علي المغسل بدم الجراح سلام بر كسي كه با خون جراحاتش شستشو داده شد السلام علي المنحور في الوري سلام بر او كه جلو روي همه مردم سرش را از تن جدا كردند السلام علي المقطوع الوتين سلام بر آن كه رگ گردن مباركش بريده شد السلام علي الشيب الخضيب سلام بر آن محاسن خون آلود السلام علي الثغر المقروع بالقضيب سلام بر آن دندان مباركي كه با چوب (خيزران)كوبيده شد فلئن اخرتني الدهور و عاقني عن نصرك المقور ولم اكن لمن حاربك محاربا و لمن نصب لك العاوت مناصبا فلاندبنك صباحا و مساء و لابكين لك الدموع دما حسرت عليك و تاسفا علي ما دهاك و تلهفا حتي اموت بلوععت المصاب و غصت الاكتياب پس اگر روز گار مرا از زمان تو دور داشته و مقدرات مرا از ياريت به تاخير افكنده و نبودم كه با جنگجوياني كه به جنگ تو آمدند بجنگنم و با دشمنانت بستيزم ليكن هر صبح و شام بر تو ناله م زاري مي كنم و به جاي اشك برايت خون مي گريم از حسرتي كه بر تو مي خورم و تاسفي كه بر رنج تو دارم و در سوز و گداز مي مانم تنا زماني كه از اين مصيبت و غصه و اندوه بميرم گزیده ای از زیارت ناحیه مقدسه امام زمان عجل الله تعالی فرجه کتاب صحیفه مهدیه http://gonabad110.com/article71.html
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 13:45 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
اسلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله ولامیرالمومنین والحسن والحسین صلی الله علیهم وسلم
خاندان حضرت عباس (ع): در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند. ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع): در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثير مىنهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مىگيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام، دو بگويم. پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده عباس را نظاره مىكرد، با لبختدى رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مىكرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مىپرسيد، مىفرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد. آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
مقام علمي حضرت عباس (ع): حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند. علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود. مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع): اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم. در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند. در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد. روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است. امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي. امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند. ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع): با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است. فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند. در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند. علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد. حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟ جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود: (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد. در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است. آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.
القاب تابناك حضرت ا بوالفضل العباس (ع) 1. قمر بنىهاشم بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ساز اين لقب است. كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد. بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است. 4. الشهيد شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است 5.سقا دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد. 6. عبد صالح لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد: السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا. 7. سپه سالار صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت. 8. پرچمدار و علمدار يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:11 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
سلفیگری و تصوف؛ دو روی سکه افراطگرایی
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 4:19 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
ارتحال عالم ربانی حضرت آيت الله مجتهدي تهراني را تسلیت عرض می کنم
آيت الله مجتهدي تهراني هم رفت و ما تنها مانديم. ديگر انفاس قدسي عالمي مجاهد که با ديدنش دلت از دنيا کنده مي شود به مشامت نخواهد رسيد و جز ياد و خاطري و هزاران افسوس چيزي در چنته نخواهيم داشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 14:42 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم مقاله: آيا فرقه نعمت اللهي گنابادي, ريشه در تشيع دارند؟ فرقه نعمت اللهي گنابادي كه گسترده ترين شبكه صوفي در ايران به شمار مي رود, همانگونه كه از نام آن معلوم است, نسبت طريقتي خود را به نعمت الله ولي مي رساند و ادعا دارد كه نعمت الله ولي از بزرگان عرفاي شيعه به حساب مي آيد, ما در مقاله خود بحثي هر چند اندك در مورد مذهب و مسلك نعمت الله تقديم مي داريم. الف: ديدگاه نعمت الله در مورد ابوبكر و عمر و عثمان حميد فرزام در كتاب نقد احوال و آثار نعمت الله ولي ص 594-593 مي نويسد: در همان نسخه خطي كتاب رسائل شاه نعمت الله (شمس العرفاء)... در ص 86 و 87 نسخه چاپي اين رساله در پاسخ به پرسش ((ماالخله)) -دوستي چيست؟ پس از شرح عارفانه درباره چنين وخله از قول رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ابوبكر به مناسبت چنين روايت شده: قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): لوكنت متخذا خليلاً لاتخذت ابابكر خليلاً (اگر دوستي براي خود انتخاب مي كردم حتماً ابوبكر بود) بعد اين شعر را سروده: او حبيب الله و خليل خداست منصب و جاهش از همه اعلاست و باز حميد فرزام مي گويد: در رساله فضائل صحابه كه در دو نسخه خطي متعلق به كتابخانه هاي ملك و ملي جزو رسائل شاه ولي آمده اين احاديث درباره خلفاي اربعه از حضرت رسول صلي الله عليه و آله نقل گرديده است ((لوكنت متخذا خليلاً لاتخذت ابابكر خليلاً و لكنه اخي و صاحبي و قدا تخذالله صاحبكم و صاحبي خليلاً))- اگر دوستي براي خود انتخاب مي كردم ابوبكر بود و لكن او برادر من و همراه من است و خدا همراه شما و همراه من ابوبكر را دوست خود قرار داده است. شاه نعمت الله ولي در اين روايت جعلي, ابوبكر را برادر پيامبر ناميده است و علي عليه السلام كه برادر پيامبر اكرم به حساب مي آيد را كنار گذارده است ((رساله فضائل صحابه نسخه خطي شماره 4662-سال 1109 هـ.ق- نقد احوال و آثار نعمت الله ص 594)) و نيز در همان رساله فضائل صحابه در مورد عمر مي گويد: كه پيامبر فرمود: لوكان بعدي نبي لكان عمر الخطاب ((اگر بعد از من پيامبري بود همانا عمر مي بود)) (نقد آثار و احوال نبي الله ولي ص 595) و در مورد عثمان مي گويد: پيامبر فرمودند: لكل نبي رفيق و رفيقي في الجنه عثمان هر پيامبري رفيقي دارد و دوست من در بهشت عثمان است. نقد آثار و احوال نعمت الله ص 595- فضائل صحابه ص 87-86 ب: ديدگاه نعمت الله در مورد شيعه و سني و خلافت بعد از پيامبر با نگاهي كوتاه گذرا در مي يابيم كه نعمت الله مذهب شيعه را منحرف دانسته و از مذهب اهل تسنن به عنوان يگانه راه نوراني ياد مي كند. دكتر فرزام مي نويسد: در رساله تحقيق الاسلام كه مانند رساله پيشين (فضائل صحابه) تنها در نسخه خطي ملك جزو رسائل شاه ولي به شمار آمده و بر اثر تعصبات مذهبي از مجموعه هاي خطي كه در عهد صفوي و ادوار بعد در ايران كتابت يافته, حذف گرديده است و طبعاً در نسخ چاپي نيز يافت نمي شود در باب حقانيت مذهب تسنن و رجحان آن بر ساير مذاهب و اديان و نيز امامت خلفاي اربعه صريحاً چنين سطور است: (... نزد ارباب بصائر مقرر است كه اقرب طرق و انور سبل, طريق اهل سنت و جماعت است. اين است طريق آشنائي ره رو تو اگر رفيق مائي و بايد كه از مذاهب باطله كه اهل حق بر ابطال آن متفق اند احتراز نمائي... قدري به قدر, معتزله معزوله رويت حق را در آخرت انكار كنند و قرآن را مخلوق خواندند و قرآن كلام قديم اوست و غير مخلوق.... و عشره مبشره رضي الله عنهم اهل بهشتند و امام حق بعد رسول امير المومنين ابابكر است و امامت او ثابت است به اجماع امت و بعد از او اميرالمومنين عمر رضي الله عنه و بعد از او اميرالمومنين عثمان رضي الله عنه و بعد از او اميرالمومنين و امام المتقين علي كرم الله وجهه.... ابوبكر افضل اصحاب فرمود ولي ختم امامت بر علي بود نقد احوال و آثار نعمت الله ولي- رساله تحقيق الاسلام- متعلق به كتابخانه ملك شماره 4262 چند نكته از اين بيان نعمت الله قابل تامل است: 1-مذهب سني را نزديكترين و نوراني ترين راه به خدا مي داند. 2-ديگر مذاهب را باطل مي شمارد- از جمله مذهب شيعيان 3-قرآن را مخلوق نمي داند بلكه آن را قديم دانسته كه در مذهب اهل بيت پيامبر اين نظر هيچ جايگاهي ندارد. 4-عشره مبشره را اهل بهشت خوانده است كه دشمني آنها با امير المومنين علي عليه السلام شهره آفاق است. 5-خلافت را بعد از پيامبر تا به ابوبكر و عمر و عثمان چسبانيده و مانند ديگران حق حضرت علي عليه السلام را غصب كرده است. عشره مبشره چه كساني اند؟ 1-ابوبكر 2-عمر 3-عثمان 4-علي عليه السلام 5-طلحه 6-زبير 7-عبدالرحمن بن عوف 8-سعدبن ابي وقاص 9-سعيدبن زيد 10-ابوعبيده جراح كه اهل تسنن معتقدند پيامبر به اين ده نفر وعده بهشت فرموده است. در ديوان شاه نعمت الله ولي آمده: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي رافضي كيست دشمن بوبكر خارجي كيست دشمنان علي هر كه او چهار دارد دوست امت پاك, مذهب است و ولي دوستدار صحابه ام به تمام يار سني و خصم معتزلي نقد احوال و آثار نعمت الله ص 593- ((ديوان نعمت الله با مقدمه محمود عباسي ص 484)) و در جائي سروده: رافضي نيستم ولي هستم مومن پاك و خصم معتزلي ((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592- ديوان نعمت الله ص 549)) حميد فرزام در مورد اين بيت مي گويد: در كهن ترين نسخه خطي ديوان نعمت الله متعلق به كتابخانه آستان قدس رضوي شماره 4679 موجود است. ((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592)) در جائي ديگر شاه نعمت الله ولي چنين مي سرايد: چهار يار رسولند دوستان خدا به دوستي يكي, دوست دارشان هر چهار ((نقد احوال و آثار نعمت الله ص 592)) و به همين هم قانع نشده و پا را فراتر از مرزها گذارده و اين جملات را ابداع كرده است: ((علي محيي السنه و الجماعه)) مي باشد (((يعني حضرت علي عليه السلام خودش زنده كننده مذهب ابوبكر و عمر است)) رسائل شاه نعمت الله ج 1-انتشارات خانقاه شماره 72 – 1355 هـ.ش- ص 175-173- نقد احوال و آثار نعمت الله ص 593 دكتر حميد فرزام مي گويد: باز در نسخه خطي شمس العرفا رساله اي است به عنوان تحقيق مراتب الالهيه كه در ضمن آن از خلفاي اربعه و ائمه اهل سنت صريحاً به اقدام ياد كرده: ((از نبي بر چهار ركن نبوت كه ابوبكر و عمر و عثمان و اميرالمومين علي است ابوبكر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علي صورت نفس و از ايشان بر چهار امام كه چهار ركنند از اركان الهي و آن مالك است و احمد و ابوحنيفه و شافعي....)) نقد احوال و اثار نعمت الله ص 594 در اين عبارات مذهب و مكتب شاه نعمت الله ولي به طور كامل محسوس مي باشد كه حتي در فقه نيز فقهاء اربعه اهل تسنن را بر امام صادق عليه السلام كه فقيه مذهب جعفري است مقدم مي دارد همانگونه كه در امر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان را بر علي عليه السلام مقدم كرده است. آيا با اين گفتار كه از نعمت الله ولي بر جاي مانده مي توان او را شيعه و عارف و اصل دانست كه امر خرقه پوشي را هم از امام معصوم عليه السلام به ارث برده باشد آيا فرقه نعمت الله گنابادي ريشه خود را شيعه مي داند يا سني. پس اي كاش فرقه گنابادي ها, نام ديگري براي خود انتخاب كنند و از نعمت الل كناره گيري نمايند تا حداقل در مذهب آنها و ريشه مذهبي شان ترديد و تشكيكي نشود. آخر كلام چند بيت جالب از نعمت الله ولي سيد زخودي خود فنا شد والله به خدا كه خدائيم ديوان ص 432 سيد چه كني راز نهان؟ فاش بگفتيم بي خود نگريستيم خدائيم خدائيم ديوان شاه نعمت الله ص 432 البته اميدواريم كه اين اشعار مانند ديگر اشعار مورد دار, از ديوان او پاك نشده باشد. ما قضاوت را به عهده خوانندگان عزيز مي نهيم.... خود دانيد و خداي عشق منبع گناباد۱۱۰ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 4:9 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي روی عنوانها کلیک کنید
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي اهميت سلاسل و اقطاب صوفيه: شجره نعمت اللهي گنابادي (از معروف تا نعمت الله):
منبع گناباد۱۱۰
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:27 توسط مهدی منتظری جومندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي امام زمان (عج)درنگاه فرقه گنابادی عرفان تصوف درباري مذهب شاه نعمت الله ولي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|